فهرست بستن

مداخله‌ی بشر دوستانه؟ با کدام صلاحیت اخلاقی


مداخله‌ی بشر دوستانه؟ با کدام صلاحیت اخلاقی

برخی از هموطنان، هر چند تعداد اندک، خواهان حمله‌ی خارجی و مشخصا امریکا به ایران هستند. آنان راه حل برون‌رفت از بن‌بست دهشتناک فعلی را در توان و قدرت خود نمی‌یابند و این عجز در تغییر دلخواه را در حمله بیگانه به کشور، بازنمایی می‌کنند.

چنین ایده‌ای، محصول علل و عواملی است. یکی از آن عوامل، سرسختی حاکمیت مستقر در عدم پذیرش عقلانی تغییر و تحول اجتماعی و به رسمیت نشناختن این تغییرات است. اگر ساکنان یک سرزمین، خود را توانا در پیش‌برد اهداف جمعی و به دست آوردن یک زندگی مطلوب ببینند، چرا باید دست به دامان دیگری بشوند و کمک از دیگری بخواهند. از این رو ایده‌ی حمله به کشور توسط امریکا، بیشتر از هر چیز، ناشی از درد و رنجی چاره‌ناپذیر است که بر جان ساکنان افتاده است و خود را برای برون‌رفت از این درد و رنج ناکافی و ناتوان می‌بینند.
استیصال، معیارهای عقلانی_هویتی را فرو می‌ریزد.

می‌توان عسرت و ناچاری این جریان را فهم کرد، اما نمی‌توان با آن همراه شد، زیرا، حمله‌ی امریکا به ایران، راه حل نیست، خود، بحرانی عمیق در فروپاشی احتمالی سرزمینی است که از بیماری رنج می‌برد.

صاحبان ایده‌ی حمله‌ی بیگانگان به ایران، نامی به ظاهر قابل دفاع و موجه بر این ایده نهاده‌اند تا بتوانند با آن کنار بیایند و وجدان‌شان آرام گیرد. آنان این ایده‌ی به غایت خطرناک و نادرست را “مداخله‌ی بشردوستانه” نام نهاده‌اند.

🔻 در مفهوم “مداخله‌ی بشردوستانه”، دو خطای بزرگ نهفته است.

۱- خطای اول در فهم مفهوم “مداخله” است.
تقلیل دادن جنگ به “مداخله”، ترفند زبانی است برای کاهش آثار و نتایج بسیار نگران کننده و زدودن چهره‌ی سیاه جنگ با مفهوم‌سازی نابجا. “مداخله”، واقعیت دهشتناک جنگ را مخفی می‌کند و با آرایش زبانی، از آن، مطلوبی خواستنی می‌سازد. در حالی جنگ نه یک مداخله‌ی ساده و کوتاه مدت که شلیک موشک و بمباران و کشته شدن جمع کثیری از هموطنان است. جنگ، یعنی تخریب زیرساخت‌ها، فرو ریختن ساختمان‌ها، پل‌ها، تاسیسات، شکستن سدها و در نتیجه، توقف زندگی. جنگ یعنی پرسه زدن دیو مرگ در کوچه‌ها و خیابان‌ها. جنگ، فروریختن خانه‌ها و از کار افتادن ماشین جامعه و توقف آن در ایستگاه قحطی و بیماری و جراحت‌‌هاست.

✅ جنگ، مداخله نیست، فریب ذهن‌های ساده و توجیه جنایت‌های جنگی و کشتار بیگناهان است.
صاحبان ایده‌ی “مداخله”، اگر صورتک آراسته‌ی “مداخله” را از چهره‌ی کریه جنگ بردارند و با واقعیت عریان مواجه شوند، آیا هنوز می‌توانند با جنگ با همه‌ی عواقب آن، موافق باشند؟

۲- دومین اشکال در عبارت “بشردوستانه” است.
نمونه‌های بسیاری مانند لیبی، عراق و بسیار نمونه‌های دیگر مانند حمایت از کشتار بی‌رحمانه‌ بیش از ۷۰ هزار انسان بی‌گناه، آیا “صلاحیت اخلاقی” امریکا را برای مداخله‌ی بشردوستانه زیر سوال نمی‌برد؟
فرض بر این است که آن کسی که، آن نهادی که و آن کشوری که قصد مداخله‌ی بشردوستانه در سرنوشت دیگری دارد، خود، دستانی پاک و تاریخی قابل دفاع داشته باشد. کشوری که دستانش به خون هزاران هزار کشته، آلوده است، چگونه می تواند ادعای بشردوستی داشته باشد؟
چگونه می‌توان به کشوری که جز به منافع خود، به ازای تحمیل هزینه‌ای سنگین بر دوش دیگران و به ازای پایمال نمودن حقوق بشر نمی‌اندیشد، اعتماد کرد؟

🔻 اقدام بشردوستانه را با دست کم با چهار معیار می توان سنجش کرد:

الف) یکی از عوامل موثر در صلاحیت اخلاقی، انطباق و سازگاری میان گفتار و رفتار است. آیا سابقه‌ تاریخی و عملی امریکا یا ادعاهایش همخوانی دارد؟ آیا کشتار غیرنظامیان در برخی کشورها و وارد آوردن درد و رنج بی‌دلیل به ملت‌ها و آیا در بدترین تحریم‌ها علیه مردم ایران در بازه زمانی طولانی، با توهم “بشردوستی” امریکا سازگاری دارد؟

ب) معیار دیگر در فهم نیت نیک بشردوستانه، “بی‌طرفی و نه برای نفع شخصی” است.
وقتی اقدام به اصطلاح “بشردوستانه”ی امریکا دقیقا به منظور کسب منافع اقتصادی یا استراتژیک برای دسترسی به نفت، فروش اسلحه به منطقه و یا ایجاد بازاری برای فروش محصولات خود است، این خود نشانه‌ی واضحی است که هدف اصلی او نه “انسان‌دوستی”، بلکه ابزاری برای پوشاندن منافع خودخواهانه است.

ج) “مشروعیت مداخله” نیز یکی دیگر از معیارهای سنجش است. آیا جامعه‌ی جهانی، سازمان ملل، سازمان‌های مردم‌نهاد و مهم‌تر از همه، مردمی که قرار است به آنها کمک شود، این اقدام را مشروع می‌دانند؟
اگر پاسخ منفی است، پس، ادعای صلاحیت اخلاقی، عملا بی‌اعتبار است.

د) و بالاخره چهارمین معیار، این است که اقدام، در نهایت باید به سود کسانی تمام شود که مدعی کمک به آنان است. اگر پیشاپیش معلوم شود که اوضاع آن‌ها را بدتر می‌کند و یا به یک فاجعه منجر می‌گردد، آن‌گاه آن اقدام، بشردوستانه نخواهد بود.

حسین قتیب