آبــــرو ، شـــرف  

در ماه دسامبر2007گذشته در جمع متحصنین  در کلیسا زوریخ، یکی دو تن افراد شرکت کننده اظهار کردند که کسانی که در آکسیون کلیسا زوریخ شرکت نکردند ، " بی شرف " هستند. این حرف به سرعت نور از برن تا لوگانو و بهتر است بگویم  به سراسر سوئیس رسید. البته بقول نیچه فلیسوف آلمانی " حرف که از زمان و مکان خارج شود، شاخه وبرگ می گیرد" در این مورد هم همینطور شد. گروهی اقدام به فحاشی علیه افرادی که این حرف را زدند، کردند و تعدادی هم مدیران کانون را مقصر قلمداد کردند!

 

این مورد دوم دیگر از بی اطلاعی این افراد از شرایط روحی و روانی ایرانیان در خارج کشور  است ، بگذریم ، که خودشان هم در این جامعه زندگی می کنند و با همین افراد هم حشر ونشر دارند. این اتفاق نگارنده را بر آن داشت که در زمینه " شرف " و معیارهای ارزشی آن بنویسد.

 

ارسطو می گوید : " هر کسى نسبت به آنچه هست و عمل می کند، مورد داورى جمعى قرار مى گيرد. و چنانچه کنش، رفتار و تاثيرهاى او ارزش اجتماعى و معنوى داشته باشند، آبرو دار و با شرف است .

مفهوم آبرو داشتن، به سيستم ارزش گزارى، تصورها و فرهنگ يک جمع و يا ملت بستگى دارد. هر فرد به تاييد از سوى ديگران وابسته بوده و در اين رابطه به داشتن آبرو براى خود نياز دارد. داورى مثبت و احترام آميز در گفتار و کردار که بطور نمادين ارزش بالاى شخص را بيان نمو ده و ما خود را متقابلا بر آن پايه مى سنجيم. یا بهتر است بگوئیم ، شرف ارزشى است که ديگران در زندگى جمعى به يک فرد گذاشته و او را به رسميت مى شناسند.

 

اين مفهوم در برخى از موارد به شکل " غيرت" بروز مى کند که نشان دهنده پافشارى و زياده روى براى رسيدن و يا نگهدارى از شرف و آبرو است. چگونه در نظر ديگران بودن به اشتباه بعنوان تنها هدف اخلاقى نام برده شده است، در حالى که کسب هويت بر پايه رسميت يافتن از سوى ديگران، فقط بخشى از اخلاق است ﴿اخلاق شغلى، اخلاق جنسى، اخلاق خانوادگى،...﴾. باید بگویم مشکل پایه ای است که در فرهنگ ما رخنه کرده است. می بایست ریشه ای مسئله را بررسی کرد که چگونه موازین اخلاقی و آگاهی انسانها در زندگی روزمره آنان نقش تعیین کننده دارد و آنان از این معضل ریشه بی خبرند.

 

انسان موجودى است که فقط زنده نيست، بلکه زندگى هم مى کند. انسان خود را به عنوان يک موجود زنده درمى يابد، يعنى انسان به زنده بودن خود آگاه است. اين آگاهى، نسبت به وضعيت و شرايط ، درجه هاى گوناگونى را نشان داده و در نتيجه مشروط به هر يک از انسان ها بطور جداگانه است. آگاهى، هدايت و کنترل رابطه انسان با محيط پيرامون او را بر عهده دارد. انسان تحريک ها و دروندادهاى گوناگون را آگاهانه دريافت نموده و موضوع کارپردازى خود قرار مى دهد.

 

اخلاق عبارت است ازمجموعه عادات، احساسات، معتقدات، سنن، آداب، روشها و موازینی که در زمینه مناسبات بین افراد، بین فرد و اجتماع، بین شخص و گروه، درسطح های مختلف برقرارمیشود و درنحوه رفتارو چگونگی برخورد با مسئله و درقواعد عمل و کردار شخص بروزمیکند. به این ترتیب اخلاقیات عبارت است ازوحدتی بین آگاهی انسان و رفتار او. اخلاق به مثابه شکلی ازآگاهی اجتماعی و بازتابی ازهستی اجتماعی، دارای مقولات ویژه اساسی خویش است که مهمترین آنها عبارتند ازنیکی و بدی، عدل و ظلم، وظیفه و مسئولیت، شرافت و رذالت، حقانیت و ستم.

 

موازین و معیارهای اخلاقی تنظیم کننده روش انسان است درمقابل خانواده و سایرافراد بشری، درمقابل طبقه و ملت، درمقابل تمامی جامعه و مردم سایرکشورها. اخلاق همزمان با جامعه بشری زائیده میشود زیرا اجتماع افراد همیشه ازفرد عضوخود توقعات و انتظاراتی داشته و زندگی اجتماعی و همزیستی، احترام و اجرای مقررات و موازین اخلاقی معینی را ایجاب میکرده است.

 

باید بگویم رابطه پراتیک اجتماعی و موازین اخلاقی دارای اهمیت است. موازین اخلاق، رفتار فردی انسان ها را بررسی می کند و پراتیک اجتماعی،  اشکال مختلف سودمند و اجتماعی لازم آنها را ( مانند: مبارزه طبقاتی، آموزش و پرورش، تولید و...)

 

علم اخلاق ( علم موازین رفتار) افراد در مناسبات و آمیزش با یکدیگر، معیارها و میزان های " خوب و بد "، " روا و ناروا " ، " پسندیده و ناپسند "را، نه بر پایه ذهنیات، بلکه بر پایه عینی ( در راستای تکامل اجتماعی ) روشن می سازد.

 

از دیر زمان که تفکر انتزاعی بشر پیدا شد، این سئوال مطرح بوده است. چگونه می توان اخلاق و پراتیک اجتماعی برای رسیدن به هدف کنار یکدیگر قرار داد؟ ولی متاسفانه ما پناهجویانی را می بینیم که اصل برد، پیروزی و موفقیت برای رسیدن به هدف ( دریافت پاسخ مثبت پناهندگی ) از به کار گرفتن هر نوع " وسیله ای" پروا ندارند. زیرا  این نوع انسان ها فاقد اصول موازین اخلاقی و پراتیک اجتماعی، پسندیده هستند، و بر حسب طبیعت خودشان، به شیوه های ضد اخلاقی نیازمندند و در طول زمان به پدیده های ضد انسانی بدل می شوند.

 

آنان حتی به شخصیت های مانند نگارنده که زندگی خودش را برای به هدف رسیدن آنان گذاشته ، پس از رسیدن به هدف، فحاشی و ناسزا می گویند. این افراد همانطوریکه در فوق تعریف شدند، دو رو و ریاکار اند و این صفات در درون آنان نهادینه شده است. و در نهایت به هیچ وجه نمی توانند ماهیت ناپاکشان را از افشا تاریخی نجات دهند.

 

با تکيه به آموزش هاى مدرن روان شناسى و روانکاوى، تنها هنگامى مى توان بر ارزش گزارى هاى دوگانه و جانبدارانه چيره گشت و از اسارت اخلاق دوگانه رهايى يافت که اصول اخلاقى و انسانى در ژرفاى ناخودآگاهى فرد و جمع رسوخ نموده و داراى يک حقانيت بديهى و حقيقتى پابرجا شوند، امرى که اهميت بس والاى خودسازى و همچنين آموزش و پرورش را آشکار و گوشزد مى کند.

در انتها باید بگویم اینجانب عمل این افرادی که در کلیسا چنین سخن گفتند را تقبیح و همچنین عدم حضور اشخاصی که اطلاع از این آکسیون داشتند و به هر دلیلی شرکت نکردند را به نوبه خودم محکوم می کنم.

 

من " واعظ " نیستم و به عمل عبث " پند و اندرز" نمی پردازم ولی  تنها برای روشنگری و بذرافشانی انسانی و به موقع مسائل اجتماعی ، اهمیت قائلم.