نگاهی دیگرگونه!

 

در سئوالاتی که  ویژه نامه تیر ماه شبکه دیدگاه مطرح کرده است. مسائلی مطرح شده است که از آن جمله است. آیا محمد مصدق اشتباه نکرد؟ آیا مواضع و نگرش وی، با توجه به جایگاه طبقاتی اش، در نهایت راه استعمارگران را باز نمی کرد؟ و چرا نسل بعد از نسل می خواهد از او الگوبرداری کند؟ که بیش از نیم قرن در این رابطه مقالات و کتاب های فراوانی نوشته شده است .  بنابر این بسیار مشکل است که در یک مقاله بتوان به طور کامل پاسخگو  این پرسش ها بود، اما یک نگرش هر چند کوتاه امکان پذیر است.

 

ملی شدن نفت توسط حكومت دكتر مصدق، به خودی خود گام راديكالی در جهت قطع وابستگی به امپرياليسم نبود، اما همين حركت، آگاهی ضد استعماری مردم را بالا برد و محرك اوج گيری مبارزات ضد امپرياليستي و ضد ارتجاعی خلقهای ايران شد. مليون و ملی مذهبی ها كه در جبهه ملی متشكل بودند، ارتش شاه را ارتش ملی می خواندند و آمريكا را دوست خود محسوب می كردند به این دلیل كه از دست بریتانیا و شوروی  بتوانند به آن پناه برنند. ملیون و ملی مذهبی ها، به دليل آنكه خود متعلق به طبقه بورژوا بوده و هستند بنا به این خصلت طبقاتی مخالف سرنگوني كامل حاكميت و مخالف سرسخت تغييرات بنيادين در ساختار اقتصادی و اجتماعی ايران بوده اند.

 

 بورژوازی ملی که مصدق نماینده آن بود، علیرغم اینکه پاره ای از اهرمهای قدرت سیاسی را نیز در دست داشت، حاضر به سازمان دادن مقاومت در مقابل کودتاچیان نبود. این طبقه ناتوانتر و بی برنامه تر از آن بود که بتواند مسائل اقتصادی وسیاسی جامعه را رهبری کند و در مقابل فشارهای امپریالیسم و ارتجاع تاب بیاورد. مصدق هيچ برنامه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی برای دست زدن به تغييرات بنيادين در جامعه نيمه فئودالی ايران ارائه نداد ، جز آنكه زير فشار جنبش های دهقانی 15 درصد از بهره مالكانه فئودالی را كاهش داد. پيوندهای بورژوازی ملی با فئوداليسم و نظام سرمايه داری جهانی، به وی اجازه نمی داد كه دست به تركيب بنيادهای مالكيت بر زمين و سرمايه های بزرگ بزند.

 

 

1

 

همانطور كه تاريخ ثابت كرد، ملی كردن نفت نيز در حد يك نهضت سياسی عليه استعمار انگليس بود و تغييری در ساختار اقتصادی وابسته و تحت سلطه ايران نداد به لحاظ خارجی نیز، مليون به رهبری دکتر محمد مصدق برای پرهیز از درگیری مستقیم با امپرياليستها سياست خارجی «موازنه منفی» را اتخاذ كرده بودند، كه فكر می كردند بسيار زیرکانه است.

 

سياست موازنه منفی، در واقع بسيار هم ارتجاعی و عقب مانده بود. اين سياست دو جنبه داشت: دوستی با آمريكا و ضديت همزمان با استعمار بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی سوسياليستی. حمايت آمريكا از ملی كردن نفت توسط مصدق، دليل و برهانی شده بود برای وی كه آمريكا را دوست «ملت ايران» معرفی كند. که نتيجه اش را هم ديد و خيلی دير به جمعبندی آن پرداخت. آیا در نهایت اگر کودتای 28 مرداد پیروز نمی شد، مصدق کرنسکی (1) ایران می شد؟

 

شکست نهضت آزادیخواهانه و استقلال طلبانه مردم ایران به واسطه کودتای 28 مرداد

تاثیرات انکارناپذیری بر جنبش چپ ایران به جا گذاشت. در جريان كودتای بيست و هشت مرداد، اين حقيقت ثابت شد كه اينها با وجود آنكه داعيه رهبری مبارزات آزاديخواهانه و استقلال طلبانه مردم را دارند، نيروهائی هستند متزلزل و معامله گر كه هميشه مردم را به آرامش و مماشات با مرتجعين دعوت می كنند. دوران نخست وزيری مصدق محك خوبی است برای اينكه اينان هنگامی كه بر مسند قدرت می نشينند، چقدر حاضرند حقوق پايه ای سياسي و اقتصادی اكثريت مردم ايران را به آنان بازگردانند. جبهه ملی و  همفکران دکتر مصدق ، بعد از قیام 57 بازهم همين طريق و روش را ادامه دادند، زيرا خاستگاه طبقاتی اين جريان فکری به آن اجازه فراتر رفتن از اين محدوده را نمی دهد.  

 

كودتای خونين بيست و هشت مرداد 1332 درسهاي بزرگي به پرولتاريا و خلقهای ايران داد، درسهايی که هرچند تلخ، اما ماندگارند. اول آنکه ماهيت خونخوار، آزادی كش و سلطه گر امپرياليسم آمريكا را بر لوح سنگی تاريخ ايران حك كرد، دوم آنکه بدون داشتن ارتش خلق ، توده ها محروم نمی توان از دست آوردهای مبارزاتی خود دفاع کند.

من بر این عقیده نیستم که نسل های بعد از مصدق خواستار ادامه راه او و الگو برداری از سیاستی باشند که در نهایت در کنار استعمارگران قرار می گیرد . نمونه بارز و روشن در تاریخ مبارزات معاصر ایران این است که در دهه چهل جوانان مبارز از نهضت ملی شدن نفت درس ها گرفتند و در راستای مبارزات خود به مبارزه قهر آمیز ( تنها راه اصولی در مقابل امپریالیسم و ارتجاع ) رو آوردند.

2

در این ویژه نامه سئوالی دیگری مطرح شده است که آیا موقعیت ژئوپلیتیک ایران به مردم این امکان را خواهد داد که حکومتی مردمی و متکی بر آرای مردم داشته باشد؟ موقعیت ژئو پلیتیک ایران و در کل حضور در منطقه خاور میانه تعیین کننده نهائی برای برقراری دمکراسی در ایران نیست. در مرحله اول این دخالت مستقیم امپریالیست ها در امور داخلی این کشورها و وحشت ایشان از آگاهی خلق هاست که مانع برقراری حکومت مردم برمردم می شود. در مرحله بعدی باید بگویم که نقش مردم حائز اهمیت است. اما مردمی که با گرایشات دیکتاتور منشانه، با ارتجاع فکری، فرهنگی و عقیدتی، و کم مایگی معنوی که ریشه در مذهب مردم ما دارد ، نمی توانند به راحتی دمکراسی و حکومت مردمی و متکی به آرا مردم را به چشم ببیند، که به نظر نگارنده، سوسیالیسم است. باید مبارزه گسترده ای برای باز سازی فرهنگ مردم را فرهنگ سازان و متخصصان علوم انسانی و اجتماعی در برنامه فوری خود قرار دهند. بدون در نظر گرفتن معضلات فرهنگی  و بررسی ریشه های تاریخی عقب ماندگی مردم و پیدا کردن بیرون رفت از این عقب ماندگی تاریخی، مطمئنا مبارزات مردم ایران برای دستیابی به دمکراسی  بار دیگر با شکست مواجه خواهد شد.   

 

در مقابل سئوال دیگر، که آیا وقایع  18 تیر تضمین کننده حکومت مردم بر مردم است؟   پاسخ نگارنده منفی است. مادامی که جنبش دانشجوئی هویت سیاسی نداشته  باشد و سایر جنبش های اجتماعی نیز فاقد این خصلت باشند و مادامی که این جنبش ها با جنبش کارگران پیوند نخورند به هیچ وجه امید پیروزی برای چنین حرکتی متصور نیست.  مشخصا نقش و تجربه نسل پیشین، برای نسل جوان بسیار حائز اهمیت است. نسل جوان خواستار شنیدن این تجربیات است ولی با کدام مکانیسم ؟ باید گفت جو حاکم در داخل کشور و عدم حضور احزاب و سازمان های مترقی در میان جوانان ، جنبش های اجتماعی و به خصوص در قلب کارگران، انتقال این تجربه را با دشواری روبرو می کند. آگاهی نسل جوان می تواند عامل موثر و فعالی در جهت تحقق ، تضمین و تعمیق دمکراسی در سطح جامعه در حال و آینده باشد.

 

تیر ماه 1383

 

 

 

1-     در سال 1917 کرنسکی، اولین حکومت بورژوالیبرالی را پس از سرنگونی سلطنت تزار در روسیه تشکیل داد. حکومت کرنسکی چند ماه بیشتر دوام نیاورد و خیلی زود توده ها از وی روی برگرداننده و انقلاب سوسیالیستی به رهبری لنین به پیروزی رسید.