چرا احزاب چپ به تحول نيازمندند

قبل از هر چیز باید از خود بپرسیم که ما به چه حرکتی می گویم تحول ، تا بدانیم آیا توان تحول را داریم ، یا از این مرحله اساسی رشد شخصیتی به دور افتاده ایم ؟

تحول در ارتباط با اعضای حزب و نیروهای گوناگون پیرامونی آن ، به معنی شبیه دیگران شدن نیست ، بلکه به مفهوم مانند خویشتن واقعی خود شدن ، رشد کردن و غنی شدن در تئوری است. در رابطه با حزب که تجمعی از افراد حول ایدئولوژی مشخصی است ، بازهم تحول به معنی تغییر تدریجی ، یا گاهی پرشتاب ، از طریق کسب تجربه مداوم است . ا

برای درک بهتر این موضوع که چگونه سازمان ها و احزاب متحول می شوند ، لازم است به این نکته توجه شود که هم افراد و هم احزاب به عنوان تجمعی از افراد ، فرهنگ خاص خود را دارند. هرکدام از ما ، در چارچوب فرهنگی خود زندگی می کنیم و تصویر ذهنی خاصی را در خود داریم که ما را در تصمیم گیری ها یاری می دهند . ا

انسان ها خیلی نسبت به هم متفاوت نیستند . تفاوت اساسی در فرهنگ آن ها است . بعضی تفاوت های فرهنگی ، مثل معماری و نوع و طرز لباس ، کاملا مشخص اند ، ولی تفاوت های دیگری ، مثل نظام ارزشی ، اعتقادات ، سنت ها و طرز تلقی از مسائل ، آن چنان مشخص و روشن نیستند ، اگر چه بسیار مهم تر و با اهمیت ترند . این گونه تفاوت ها هستند که بسیار دیرتر و دشوار تر متحول می شوند . به همین دلیل است که تحول در سازمان ها و احزاب ، مشکل به نظر می رسد.

چالش واقعی در آن است که انسان چگونگی خارج شدن از این وضعیت را یاد بگیرد ، به دیگران منتقل کند و آن ها را برای مبارزه برانگیزد . از رهبران سیاسی انتظار می رود که آینده را بدانند ، ولی آن ها نمی توانند آینده را بدانند ، زیرا که آینده امروز به وجود می آید . ما نمی توانیم تجربیات امروز را به نحوی انجام بدهیم که به سلسله ای از چشم اندازهای آینده تبدیل شوند . اصلا شاید فرهنگ داخلی حزب یا سازمان سد و مانعی برای تحول اعضا شود، زیرا بعضی از رهبران سیاسی احساس می کنند که باید همه چیز را بدانند و درست هم بدانند ، در غیر این صورت ، به نظر ضعیف و بی اراده خواهند آمد و مجبور خواهند شد چیزهائی را قبول کنند که با جهان بینی شان هم خوانی ندارد . ا

این گونه رهبران ، به جای آن که زاویه دید خود را به وسیله اطلاعات جدید و علوم جدید آراسته کنند ، پیوسته در پوسته افکار قدیمی خود غرق می شوند. ا

رهبران سیاسی باید به حال اعتماد کنند ، به آینده امیدوار باشند و بیش از هر کس دیگری ، هر روز و هر تجربه خود را در راه پذیرفتن تحول درونی حزب یا سازمان خود مورد استفاده قرار دهند . ایشان باید در مقابل تحول باز باشند و بپذیرند که این خصیصه نقطه قوت است ، نه نقطه ضعف. ا

معمولا کمیته های مرکزی احزاب باید تحول را هدایت کنند . این همان جائی است که بسیاری از مقاومت ها بروز می کند . منظور مقاومت از سوی اعضائی است که باید این تحول را در سیستم

های کاری خود پیاده کنند . این گونه اعضا ، سخت باور می کنند که طرز کارشان نیازمند به تحول است ، چرا که در حصار فرهنگی فردی خود ، گرفتار شده اند. ا 

به هر حال برای موفقیت در تحول فرهنگی اعضا و حزب از طریق تجربه ، باید از صمیم قلب و به عنوان یک ضرورت عمل کرد و آن را به صورت نظریه ای غالب در ایدئولوژی حزب در آورد.

حائز اهمیت این نکته است که تجربه و کار ئتوریک فرد را متحول می کند و ، افراد سازمان ها و احزاب را متحول می کنند . این افراد می توانند دیدگاه شان را نسبت به جهان تغییر دهند که با این عمل ، قادر خواهند بود سازمان شان را با وضوح بیشتری ببینند و در آن تحولی به وجود آورند که از نظر ایدئولوژیک قابل قبول تر ، مربوط تر و پویاتر باشد .ا

برای ایجاد سهولت در تحول حزبی ، باید نکات زیر را متواضعانه در نظر داشت :  ا

1- ضروری است ساختارهای لازم برای پذیرفتن نظریه تغییربه وجود آیند و از لحاظ حزبی انگیزه کافی به اعضا داده شود تا در مسیر ایجاد تحول تازه قرار گیرند. ا

2- همه اعضای حزب باید به ضرورت تحول مستمر آگاه باشند و در جهت آن برانگیخته شود .ا

3- کمیته های مرکزی باید این وظیفه را جدی بگیرند که ابزار های لازم تحول را در اختیار اعضا قرار دهند . ا

4- پس از تحول اعضا ، مسئولیت های جدید باید به اعضا داده شود که این عمل باعث رشد انسان متحول و در شرف تحول است . ا

گاهی از طرف مسئولان احزاب ، پویا بودن تشکیلات یک ضرورت تشخیص داده می شود ، ولی آن ها برنامه ریزی صحیح منطبق با شرایط کنونی جهان را ندارند و به طور کلی اغلب مشاهده می شود که از طرح چنین برنامه ای عاجزاند و اصولا فاقد خلاقیت و انعطاف پذیری لازم اند . به همین دلائل ، همواره در تحولات اجتماعی پیرو تحرکات احساسی مردم عمل کرده اند و هر بار تغییرات سیاسی – اجتماعی در کشور را یک دوره به عقب رانده اند . ا

احزابی متحول می شوند که اندیشه نیروهای تشکیل دهنده آنچه به صورت فردی ، یا گروهی – برای رسیدن به اهداف عالی حزبی بسیج شود . احزاب جوامع انسانی اند و به همین جهت نگرش انسان ها ، معیار ارزشی آن ها و طرز تلقی آن ها از پدیده ها ، نهاد احزاب را شکل می دهد. پس از آن جا که حزب انسان مدار است ، تحول حزبی پیچیده است ، با اقدامات صریع قابل اجرا نیست  بلکه فرآیندی دائمی و پایان ناپذیر است . ا

آن چه در احزاب رایج است ، قوانین خطی – مکانیکی است . ساختار احزاب از بالا به پائین شکل می گیرد و این وضعیت عمدتا به ساخت حزبی توجه دارد ، نه به افراد . نگرش ها بیشتر از بیرون تحمیل می شوند تا این که از درون بجوشند . دراین شرایط ، احزاب باید به خود آیند ، در راستای تحول حزبی گام بردارند و خواستار تجدید ساختاری حزب و عقلانی کردن آن باشند. ا