با اين حال، همانگونه كه در مباحثات عمومي مربوط به سلاح‌هاي هستهاي ظرف چند ماه گذشته به نحو روزافزون مشخص شده، گروههاي حاكم سياسي ايران بر سر يك موضوع فرعي (ولي در عين حال مهم) اختلاف نظر دارند: دورنماي مقابله با جامعه بينالمللي در خصوص امكان دستيابي به توان توليد سلاح‌هاي هستهاي. اگرچه اصلاحطلبان بر منافع آتشبس منطقهاي ايران و روابط تجاري آن با اروپا و آسيا تأكيد دارند، تندروها در برابر احتمال مجازاتهاي بينالمللي و انزوا از خود واهمه نشان نميدهند و از بروز يك بحران بهعنوان وسيلهاي براي شعلهور ساختن دوباره آتش رو به خاموشي انقلاب و منحرف ساختن اذهان از كمبودهاي نظام داخلي حكومت اسلامي استقبال مي‌نمايند.

 

آينده هسته‌اي ايران

  در خصوص برنامه هستهاي ايران هنوز چند نقطه ابهام وجود دارد. در وهله نخست دوام موافقت نامه اكتبر ميان ايران و سه وزير خارجه اروپايي تا حدود زيادي در هاله‌اي از ابهام قرار دارد، بويژه با توجه به تصميم اخير ايران براي از سرگيري ساخت دستگاههاي سانتريفوژ. اين اقدام جسورانه ازسوي تهران جديدترين اقدام براي تضعيف مفاد اصلي موافقتنامه و همچنين كمرنگ ساختن اجماع شكنندهاي است كه در خصوص موضوع ميان اروپا و ايالاتمتحده برقرار شد. به نظر ميرسد كه رهبري ايران تلاش دارد ضمن حفظ شتاب برنامه هستهاي خود از مقابله جدي با جامعه بينالمللي پرهيز كند. تعهدات ايران طبق موافقت نامه اكتبر در حقيقت بسيار گسترده بود و تعليق كامل تمامي فعاليتهاي مرتبط با غنيسازي، بازيافت و ساخت رآكتورهاي آب سنگين را در بر داشت و در ابتدا تصور ميشد كه شامل منع توليد قطعات سانتريفوژ، مونتاژ و آزمايش دستگاههاي سانتريفوژ و توليد خوراك هگزافلورايد اورانيوم نيز ميباشد.                                               

 

چالش اوليه براي جامعه بينالمللي در حال حاضر عبارت است از تدوين يك پاسخ موثر به تلاشهاي ايران براي گريز از تعهدات اكتبر 2003. به علاوه برخي مسائل فرعي نيز در اين رابطه وجود دارد. تصويب پروتكل الحاقي توسط مجلس ايران هنوز محقق نشده (تصور ميشد اين امر اندكي پس از آغاز كار نمايندگان جديد مجلس در ماه مي2004 كه در انتخابات نابرابر فوريه برگزيده شدهاند و اكثريت قاطعي را براي محافظهكاران تشكيل ميدهند تحقق پيدا كند). اگرچه ايران قول داده كه مفاد پروتكل را پيش از تصويب آن و طبق توافق با آژانس به صورت موقت اجرا نمايد، مباحثات پارلماني و ضرورت تصويب محافظهكاران شوراي نگهبان، فرصت را براي محدود كردن يا زير سوال بردن تعهدات آن كشور باز نگاه داشته است.

 

  يكي ديگر از مسائل حل نشده، توافق پرسابقه ميان تهران و مسكو براي بازگشت سوخت هستهاي مصرف شده از بوشهر است. هرچند هر دو طرف بارها قول داده‌اند كه به زودي توافق نهايي حاصل شود. روسيه براي نگراني از بابت بلندپروازيهاي ايران در اين زمينه دلايل ويژهاي دارد، زيرا موفقيت در تلاشهاي ايران براي توليد سوخت هستهاي، نياز آن كشور به خريد سوخت تازه از روسيه را بديهي خواهد ساخت. در عين حال روسيه و ايران مذاكرات طولاني مدتي را در زمينه امكان ايجاد نيروگاه دوم بوشهر داشتهاند.

 

  درنهايت، حتي اگر ايران ناچار به ايفاي تعهدات خود طبق عهدنامه منع تكثير سلاح‌هاي هستهاي و پروتكل الحاقي شود و باز هم از امكانات حقوقي و فني لازم براي ايجاد يك زيرساخت پيچيده هستهاي با قابليت تأمين اهداف نظامي برخوردار است. ايران طبق تعهدات خود در عهدنامههاي بينالمللي، اجازه دارد اورانيوم غنيشده توليد كند، كارخانههاي توليد آب سنگين احداث نمايد و چرخه سوختي مخصوص به خود را بهوجود آورد. بهعلاوه ماهيت پيچيده تواناييهاي اين كشور آشكار ميسازد كه ايران در حال رسيدن به مرز خودكفايي است و از آن پس براي دستيابي به سلاح‌هاي هسته‌اي به كمكهاي خارجي نياز نخواهد داشت. در صورت رسيدن ايران به اين آستانه بعيد است كه تدابير سنتي مقابله با تكثير سلاح‌هاي هسته‌اي بر جدول زمانبندي آن كشور تاثيرگذار باشد. با توجه به آنكه مقامات ايران قول دادند كه پس از تكميل بازرسي‌هاي آژانس، فعاليتهاي غنيسازي اورانيوم خود را از سر بگيرند، توافق اكتبر ممكن است تنها يك تاكتيك تأخيري براي ايران فراهم آورد تا تحت پوشش آن بتواند به طور كامل به سلاح‌هاي هستهاي دست پيدا كند.

 

  رفتار اخير ايران نشان ميدهد كه حكومت آن كشور احتمالاً به جلب رضايت جامعه بينالمللي در خصوص مسائل هستهاي به صورت گزينشي ادامه ميدهد و بازرسيهاي تكميلي را ميپذيرد. اما ازسوي ديگر تلاش براي تأمين مقاصد نظامي خود را نيز ادامه خواهد داد. اين امر ممكن است تا حد حفظ يك برنامه محرمانه هستهاي براي مقاصد نظامي به موازات فعاليتهاي آشكار غيرنظامي پيش برود كه يكي از گروههاي ايراني مخالف در خارج نيز مدعي آن است. دست كم الگوي مخفيكاري ايران و ماهيت پيچيده و گسترده فعاليتهاي فاششده آن نشان ميدهد كه رهبري آن كشور مايل به حفظ تمامي گزينههاي هستهاي موجود است.  در نتيجه الزام اصلي براي ايالاتمتحده عبارت خواهد بود از حفظ اتفاق نظر بر سر تلاش مستمر جهت مهار پيشروي ايران بهسوي توان توليد سلاح‌هاي هستهاي بر اساس ائتلاف گسترده بينالمللي كه در سال گذشته به وجود آمده است.

 

سوابق حمايت ايران از تروريسم

  پافشاري بر اين نكته از اهميت ويژه‌اي برخوردار است كه تلاشهاي بينالمللي براي مهار روابط ايران با تروريستها در چند مورد مشخص با موفقيت روبه‌رو شده است. تلاش براي آزادسازي گروگانهاي غربي از دست حزبالله لبنان در دهه 1990 بهعنوان نمونه، منسوب به ايران است كه پس از مذاكره با دولتهاي خليجفارس دستور آزادي آنها را صادر نمود. به علاوه تلاشهاي اروپا براي تعقيب مقامات ايراني بهدليل ترور مخالفان در خارج و خصوصاً محكوميت وزير اطلاعات وقت ايران در سال 1997 در پرونده ميكونوس در آلمان، به‌ظاهر موجب توقف اينگونه اقدامات شده كه زماني بسيار رواج داشت. در سالهاي اخير ايران از داخل اصلاحاتي را هرچند جزئي در وزارت اطلاعات آغاز نموده كه بيش از همه سازمانهاي ايراني نام آن با تروريسم پيوند خورده بود. اين امر نتيجه خشم عمومي نسبت به نقش اين وزارتخانه در قتل نويسندگان و فعالان سياسي ايراني در داخل كشور در سال 1998(1377) بود.

  

  متأسفانه با هر يك از اين پيشرفتها چندين گام نگرانكننده نيز رو به عقب برداشته شده است. براي نمونه، آزادي گروگانهاي غربي در اوايل دهه 1990 با از سرگرفته شدن حمله عليه مخالفان ايراني در خارج همزمان شد. گفت‌وگوهاي پس از 11 سپتامبر با واشنگتن در خصوص افغانستان نيز درست در همان حالي صورت پذيرفت كه حمايت از گروههاي شبه نظامي فلسطيني شدت يافت و كاشف به عمل آمد كه نيروهاي القاعده نيز از داخل خاك ايران به عمليات مشغولاند. ايران در نتيجه گرايش به تبعيت سياست خارجي از رقابتهاي آتشين سياست داخلي موفق نشده براي نمونههاي محدود همكاري خود پاداشهاي ديپلماتيك قابلتوجهي بهدست آورد.

 

  درنتيجه دورههاي پيشرفت در وضعيت سياسي داخلي ايران به پيشرفت در رابطه مسئله تروريسم كه بسياري به آن اميد داشتند نينجاميد. موضوع ديگري كه وضعيت را پيچيده ميسازد آن است كه بسياري از اصلاح‌طلبان ايراني اگرچه عموماً از يك سياست خارجي كم برخورد دفاع ميكنند، اما در عين حال روابط مستمري را با گروههاي مسلح لبناني و فلسطيني حفظ نمودهاند كه آمال آنها با ريشههاي ايدئولوژيك جناح چپ اسلامي همخواني دارد. بعيد است كه فشارهاي عمومي نيروي قدرتمندي براي تعديل ماجراجويي‌هاي بين‌المللي ايران باشد و دليل ساده آن اين است كه افكارعمومي مردم ايران در شكل دادن به سياست خارجي نقش بسيار محدودي دارد. به يمن خوراك هميشگي تبليغاتي، احساس همدردي با رنجهاي مردم فلسطين بسيار قويتر از دوران پيش از انقلاب در ميان مردم ايران به چشم ميخورد. با اين حال جداي از يك اقليت پر سروصدا، احساس همدردي عمومي مردم تا حد توسل به خشونت شدت نميگيرد و شواهد موجود نشان ميدهد كه مردم ايران بيشتر نگران گسترش فرصتهاي خود هستند تا مردمي در يك كشور دوردست. افزون بر اينها، حتي اگر روابط ايران با تروريستها امروز بهطور كامل قطع شود، سوابق موجود هنوز بينهايت براي آن كشور مشكلآفرين خواهد بود. در نتيجه قانون سال 1916 ايالاتمتحده، كه اجازه ميدهد حاميان دولتي تروريسم در دادگاه مورد محاكمه قرار گيرند، دولت ايران محكوم به پرداخت غرامت به خانواده آمريكايي هاي كشته يا زخمي شده در بمب‌گذاري‌هاي تروريستي اسرائيل و آدم ربايي‌هاي لبنان شد كه امروزه مبلغ اين غرامات بيش از يك ميليارد دلار است. در همين زمان تحقيقات جنايي در زمينه برخي از فعاليتهاي بلندپروازانه‌ ايران همچون بمبگذاري مركز يهوديان آرژانتين، به طرح دعاوي حقوقي عليه سران سابق دولت ايران انجاميده است. پاسخگويي و تعهد به جبران خسارت، حتي اگر روزي ايران بخواهد كاملاً به جامعه بينالمللي بازگردد از معضلات مهم ايران به حساب خواهد آمد.

 

سياست اخير ايالات متحده نسبت به تهران

  تدوين سياست ايالاتمتحده نسبت به تهران هرگز ساده و روشن نبوده است. جمهورياسلامي كه غرق در تناقضها و درگيري‌هاي جناحي خويش است، اغلب به صورتي عمل ميكند كه مغاير منافع كشور ميباشد.

 

  در 26 سالي كه ازانقلاب 1979 ايران گذشته، واشنگتن مجموعهاي از ابزارهاي سياسي شامل مجازاتهاي اقتصادي، پاداش، ديپلماسي و قدرت نظامي را در اين راه به كار برده است. از اواسط دهه 1990 ايالاتمتحده بهدنبال محدودساختن تهديد ايران بوده و عمدتاً بر مجموعهاي از مجازات‌هاي اقتصادي تكيه نموده كه اگرچه دامنه آنها گسترده بود اما اجراي آن به صورت يكجانبه انجام ميگرفت. هدف از اين تدابير، تغيير سياستهاي نامطلوب ايران از طريق ايجـاد هزينههاي گـزاف بـراي چنيـن رفتـارهـايي بود كه در كنار رويكرد مشابهـي عليه عـراق با عنوان «مهــار دوگــانه» (Dual Containment) شناخته مي‌شد. در رابطه با تهران، تأثير اين رويكرد در نتيجه تلاشهاي همزمان ايران براي بازسازي روابط با همسايگان و همچنين بازيگران مهم بينالمللي مانند اروپا، چين و ژاپن خنثي ميشد.

 

  در اواخر دهه 1990، ظهور آزاديهاي سياسي در ايران، دولت كلينتون را قانع ساخت كه سياست مهار دوگانه را در خصوص ايران كنار بگذارد. اگرچه مجموعه مجازاتهاي اقتصادي همچنان حفظ شد، واشنگتن در صدد تجربه برقراري رابطه با تهران از طريق ژستهاي خفيف يكسويه برآمد. نتيجه اين روش هم رضايتبخش نبود و تنها موجب تبادل مجموعه خستهكننده‌اي از فرصتهاي از دست رفته و تداوم ـ و در برخي موارد حتي تشديد ـ سياستهايي از جانب ايران گرديد كه واشنگتن مترصد مقابله با آن بود.