چندی ماه پیش گزارش گروه کاری شورای روابط خارجی آمریکا به رياست مشترك دکتر زبیگینو    

 برژینکسی و دکتر رابرت ام  گيتس  را مطالعه  کردم و به نظرم آمد شاید نگاهی کوتاه به این گزارش بتواند کمکی برای تحلیل های اپوزیسیون باشد! شوراي روابط خارجي كه در سال 1921 تأسيس شده، يك سازمان مستقل است كه اعضاي آن از سراسر كشور انتخاب مي‌شوند و به‌عنوان يك مركز فاقد گرايش حزبي، متشكل از افراد محقق شناخته مي‌شود كه هدف آن توليد و انتشار افكار است تا افراد، شركت‌ها و همچنين سياست‌گذاران، روزنامه‌نگاران، دانشجويان و شهروندان علاقه‌مند در داخل ايالات‌متحده و در ديگر كشورها بهتر بتوانند وضعيت جهان و گزينه‌هاي سياست خارجي فرا روي ايالات‌متحده و ديگر دولت‌ها را درك كنند. شورا اين كار را از طريق برگزاري جلسات، ترتيب‌دادن برنامه‌هاي گسترده مطالعاتي، انتشار مجلهForeign Affairs كه يك نشريه برجسته حاوي مطالب بين‌المللي و مطالب مربوط به سياست خارجي امريكا است، گسترش دامنه عضويت خود، حمايت از گروه‌هاي كاري مستقل و ارائه اطلاعات به روز در مورد جهان و سياست خارجي ايالات‌متحده انجام مي‌دهد.

 

 " نگرشی  تازه به ایران"  تعیین شده و راهبردهای جدید در رابطه به ایران برای سیاستمداران و دولت بوش تعیین می کند. در این گزارش نحوه برخورد بازنگری شده نسبت به ایران، چرا ایران اهمیت دارد، برنامه هسته ای ایران، آینده هسته ای ایران، درگیری  ایران در مناقشات منطقه ای، سیاست اخیر ایالات متحده نسبت به تهران و روابط بلند مدت باایران ، طرح شده و یک سیاست مشخصی برای آمریکا مطرح می شود که بسیار اهمیت دارد که جریان های مخالف  رژیم اسلامی  به آگاهی به طرح و برنامه آمزیکا برای ایران آشنا شوند و سیاست های خود را کمی دقیق تر برنامه ریزی کرده که بتوان در تحولات آینده در داخل کشور نقش تاریخی خود را انجام دهند. باهم این گزارش را مرور می کنیم.

 

نحوه برخورد بازنگري شده نسبت به ايران

گروه كاري چنين نتيجه گرفت كه عدم درگيري فعلي ـ به صورت مستمر ـ با ايران به ضررمنافع ايالات متحده در يك منطقه حساس جهان ميباشد و در برخي زمينههاي خاص مورد نگراني طرفين، ضروري است گفت‌وگوي مستقيم با ايران دنبال شود.

 

1ـ گفت‌وگوي سياسي با ايران را نبايد به زماني موكول نمود كه اختلافات عميق موجود بر سر بلندپروازيهاي هستهاي آن كشور و مداخله اثرگذار ايران در اختلافات منطقه اي به طور كامل حل شده باشد. برعكس، فرآيند ارتباط سياسي گزينشي به خودي خود نشاندهنده وجود يك مسير بالقوه موثر براي حل مشكلات مزبور ميباشد. درست به همان صورت كه ايالاتمتحده ضمن مقابله شديد با برخي از جنبههاي سياست داخلي و بينالمللي چين، رابطه سازندهاي را با آن كشور حفظ نموده است (موضوعي كه در مورد اتحاد شوروي نيز تجربه شد) واشنگتن بايد در نگرش خود به ايران آماده كشف زمينههاي نفع مشترك باشد و همزمان به اعتراض خود در برابر سياست هاي انتقادآميز ايران ادامه دهد. در نهايت هرگونه رابطه حقيقي با تهران تنها در صورتي قابل تحقق است كه در عرصه مسائل مورد نگراني فوري ايالات متحده در رابطه با سلاح هاي هسته اي، تروريسم و ثبات منطقه اي، پيشرفت واقعي حاصل شود.

  

2ـ دستيابي به يك معامله بزرگ كه به صورت جامع، تمام اختلافات موجود ميان ايران و ايالات متحده را حل و فصل كند، يك هدف واقعبينانه نيست و بعيد است كه تعقيب اين نتيجه به پيشرفت منافع اصلي واشنگتن در كوتاهمدت بينجامد. در عوض، گروه كاري پيشنهاد ميكند كه در زمينه مسائلي كه منافع ايالات متحده و ايران درباره آنها به هم نزديك ميشود با آن كشور رابطه گزينشي برقرار گردد و براساس پيشرفتهاي تدريجي حاصل در اين رابطه با نگرانيهاي گستردهتري كه بين دو كشور فاصله انداخته برخورد شود.

 

3ـ سياستهاي ايالات متحده نسبت به تهران بايد افزون بر تدابير كيفري، با انگيزه و پاداش نيز همراه باشد. اتكاي ايالات متحده بر مجازاتهاي كلي و يكجانبه در راه دستيابي به اهداف اعلام شده آمريكا براي تغيير رفتار ايران، موفقيتآميز نبوده و درضمن واشنگتن را از هرگونه اهرم موثرتر در مقابل حكومت ايران به استثناي تهديد بر استفاده از زور محروم ساخته است. با توجه به نقش روزافزون منافع اقتصادي در شكلدادن به گزينههاي سياسي ايران در داخل و خارج، دورنماي روابط تجاري با ايالات متحده ميتواند سلاح قدرتمندي در زرادخانه واشنگتن به حساب آيد.

 

4ـ ايالات متحده بايد بدون استفاده از زبان تغيير حكومت كه ممكن است موجب تحريك عواطف ملي در راه دفاع از رژيم كنوني حتي در ميان مخالفان حكومت شود، برقراري دموكراسي در ايران را تبليغ كند. آمريكا بايد اظهارات و سياستهاي خود را بر ارتقاي تكامل سياسي متمركز سازد كه موجب تشويق ايران براي توسعه نهادهاي دموكراتيك قوي‌تر در داخل و تقويت روابط ديپلماتيك و اقتصادي در خارج شود. ارتباط با حكومت كنوني ايران براي حل مسائل حاد منطقهاي و بينالمللي، لزوماً مغاير با حمايت آمريكا از اهداف مزبور نميباشد. در حقيقت رابطهاي كه با جديت پيگيري شود، شانس تغييرات داخلي در ايران را افزايش خواهد داد.

 

5ـ گروه كاري نسبت به تلاشهاي پياپي در بيستوپنج سال گذشته براي برقراري ارتباط با حكومت تهران، آگاهي داشته و متوجه اين مطلب بوده است كه تمامي اين تلاشها به‌دلايل مختلف بي نتيجه مانده است. با اين حال، گروه كاري بر اين اعتقاد است كه مداخله نظامي ايالات متحده در عراق و افغانستان در كنار فعاليت‌‌هاي ايران در هر دو كشور موجب تغيير صحنه ژئوپوليتيك منطقه شده است. اين تغييرات ميتواند انگيزههاي تازهاي را براي گشودن مجدد باب مذاكرات سودمند ميان دو طرف، هم براي آمريكا و هم براي ايران ايجاد كند كه ميتواند ابتدا از مسائل مورد علاقه مشترك همچون «ثبات منطقه» آغاز شود و نهايتاً به بحث درباره مسائل دشوار مثل تروريسم و تكثير سلاح‌هاي هستهاي بينجامد. ما به اين حقيقت اذعان داريم كه حتي منطقيترين سياستها در مقابل ايران ممكن است در اثر لجاجت حكومت ايران با مانع مواجه شود.

 

برنامههاي هستهاي ايران

  در طي دو سال گذشته، احداث تأسيسات گسترده غنيسازي اورانيوم توسط ايران در نتيجه فعاليت گروههاي مخالف حكومت و تحقيقات بعدي آژانس بينالمللي انرژي اتمي فاش شد. افشاي اسرار تأسيسات تحقيقاتي در نطنز و تهران و همچنين كارخانه توليد آب سنگين در اراك و تأييد خبر ورود ميزان قابل ملاحظهاي اورانيوم از چين، فوريت كسب اطلاعات بيشتر در خصوص توان هستهاي ايران را افزايش داد و نشان داد كه زمان عبور ايران از آستانه هستهاي شدن كمتر از آن است كه تصور ميشد. اين كشفيات، به همراه زنجيرهاي از حقايق هشداردهندهاي كه در جريان بازرسيهاي آژانس به دست آمد، در عين حال به ترديدهايي در خصوص اعتبار تعهد ايران به رعايت مفاد عهدنامه منع تكثير سلاح‌هاي هستهاي (NPT) دامن زده است. حقايق كشف شده در خصوص دامنه برنامه هستهاي ايران موجب تأييد ظن ايالاتمتحده شده و ارزيابيهاي به عمل آمده توسط ديگران را نيز تحتتأثير قرار داده است. به گفته آژانس بينالمللي انرژي اتمي، ايران، به طراحي كاملي از يك چرخه سوخت هستهاي دست پيدا كرده و دلايل قابلتوجهي وجود دارد كه نشان مي دهد اين طرح بخشي از يك تلاش چندجانبه براي دستيابي و توليد مواد قابل شكافت هسته اي مي باشد. نگراني فزاينده پيرامون فعاليتهاي هستهاي ايران به برنامه پرسابقه و پيچيده توليد سلاح‌هاي موشكي در آن كشور مربوط ميشود كه به نحو موفقيتآميز توانسته موشكهاي با برد متوسط را توليد كند كه ميتوانند كشورهاي منطقه از‌جمله اسرائيل را هدف بگيرند. تهران در عين حال براي دستيافتن به موشكهاي بالستيك بينقارهاي نيز برنامههايي دارد.

 

  دولت بوش با تركيبي از گفتارهاي تند و فشارهاي جمعي بينالمللي به اين تحولات پاسخ داده است.  ماهيت هشداردهنده كشف اين حقايق كمك كرد تا نوعي اتفاق نظر كم‌سابقه بينالمللي براي اخطاردادن به ايران سازماندهي شود؛ در عين حال بروز اتفاقي برخي مشكلات در روابط نسبتاً آرام گذشته ميان ايران و كانادا و همچنين آرژانتين ـ كه هر دوي آنها عضو شوراي حكام آژانس نيز ميباشند ـ به اين موضوع دامن زد. نتيجه امر عبارت بود از تلاش بيسابقه جامعه بينالمللي براي افزايش فشار وارده به ايران در خصوص فعاليتهاي هستهاي آن كشور؛ تلاشي كه در اثر تهديد ضمني مجازات از طرف شوراي امنيت سازمان ملل متحد و احتمال وضع مجازاتهاي اقتصادي بين‌‌المللي تشديد شد.

 

  اين فشار چندجانبه موجب پيشرفتهاي كوتاهمدت قابل ملاحظهاي گرديد و در اكتبر 2003 ايران پذيرفت كه پروتكل الحاقي را امضا كند؛ اين پروتكل متضمن بازرسيهاي قويتر نسبت به مواد و فعاليتهاي اظهار شده و نشده ميباشد. ايرانيها در عين حال پذيرفتند كه فعاليتهاي مربوط به غنيسازي و بازيافت را به حال تعليق درآورند. اين توافق با انگلستان، فرانسه و آلمان صورت گرفت كه وزيران خارجه آنها دولتهاي خويش را متعهد ساختند امكان دسترسي ايران به فن‌آوري صلحآميز هستهاي را فراهم نمايند. اين توافق بيانگر نوعي امتياز محدود ولي مفيد ازسوي ايران بود كه گفته ميشود موجب مباحثات پردامنهاي ميان رهبران ارشد كشور شده است. در عين حال، اين توافق به منزله سازشي بود كه منافع فوري ايالاتمتحده و متحدان آن را تأمين كرد، زيرا هيچيك از آنها نميخواستند اختلافات تلخي را كه سال قبل بر سر موضوع عراق ميان آنها درگرفته بود تكرار كنند.

 

  البته اظهارات و اقدامات بعدي ايران به ميزان قابلملاحظهاي، اعتماد به‌وجود آمده نسبت به مقاصد ايران جهت رعايت شرايط توافق انجام شده را تضعيف نمود. توافق اكتبر و تعامل بعدي ايران با آژانس، نشاندهنده پيروزي‌اي ماهيتاً كوتاهمدت در عرصهاي بود كه براساس تعريف، بايد به يك رابطه دائمي ميان حكومت ايران و جامعه بينالمللي در خصوص مسائل هستهاي مبدل شود. از آن زمان تا كنون، تعامل ايران با آژانس توأم با اصطكاك مستمر، ابهام و جريان مداومي از كشفيات تازه درباره دامنه حقيقي فعاليتهاي هستهاي ايران بوده است. جريان تازه انتقال مواد هستهاي به ايران، احتمال روياروييهاي جديد در آينده را افزايش داده است.

 

  آژانس بينالمللي انرژي اتمي، همچنان در يك مسير باريك قدم برميدارد و ضمن تداوم فشار بر ايران، از تحريك خشم ايران يا شكستن اتفاق نظري كه به سختي ميان اعضاي آن حاصل شده، پرهيز ميكند. دبير كل آژانس، محمد البرادعي در جريان ديدار از واشنگتن صادقانه بر اين مطلب تاكيد نمود كه «هنوز در خصوص وضعيت برنامه هستهاي ايران، تبادل نظر در جريان است»؛ همچنين است در خصوص ميزان آمادگي رژيم روحاني ايران براي رعايت كامل توافقهاي بهعمل آمده جهت فاش ساختن تمامي جنبه هاي برنامه مزبور.

 

  در ژوئن 2004(خرداد 83) شوراي حكام آژانس، سختگيرانهترين قطعنامه خود را تاكنون صادر نمود و توجه همگان را به خودداري ايران از همكاري منظم،  فاش‌نكردن اطلاعات مربوط براي جامعه بينالمللي و فوريت توجه به برخي از دردسرسازترين جنبههاي برنامههاي هستهاي ايران جلب نمود. به نظر ميرسد كه آژانس و جامعه بينالمللي در حال نزديكشدن به همان نتيجهاي هستند كه دولت بوش بيشتر از يك سال پيش اعلام كرد و به موجب آن ايران تعهدات خويش در قالب عهدنامه منع تكثير سلاح‌هاي هستهاي (NPT) را ايفا ننموده است. در پاسخ، تهران اعلام نمود كه بر خلاف تعهدات پيشين خود در قالب توافق ماه اكتبر، ساخت دستگاههاي سانتريفوژ را از سر ميگيرد.