نگاهی به  وضعیت نیروهای چپ!

 

 

 

هیچ زمانی وضعیت منطقه خاورمیانه و به ویژه ایران، به این شدت بحرانی نبوده است. آمریکا و متحدان اروپائیش که طراحی و برنامه ریزی برای دولت های ارتجاعی در منطقه را سال ها در دستور کار خود قرار داده بودند، برای حفظ منافع شان از هیچ تلاشی فرو گذار نخواهند کرد و با همه توان سعی در منهدم کردن اپوزیسیون چپ و مترقی در منطقه  را برنامه ریزی می کنند.

 

وضع فعلی منطقه خاورمیانه، اشغال افغانستان ، عراق و تغییر رژیم بعثی و تاثیر دراز مدت این تحول در وضعیت رژیم های ارتجاعی منطقه، به خصوص رژیم اسلامی و بخشی از اپوزیسیون رژیم اسلامی مستقر در خاک عراق، بر کسی پوشیده نیست.

 

ظهور نظام نوین جهانی، گرچه در مفهوم بین المللی اش مسالمت آمیز است! اما بخشی از بحران در سیاست های داخلی کشورهای سرمایه داری است. دمکراسی های غربی بر این عقیده اند که اصلاحات سیاسی، گسترش حق رأی و بازسازی اقتصادی، می تواند مشکلات و مسائل آنها را حل کند.

 

در قرن بیست ویکم هیچ یک از این اقدامات نمی توانند به طور کامل موفق باشند. تغییرات سیاسی منطقه ای کافی نیست، زیرا دارای حوزه قضایی کافی برای پرداختن به مسائل جهانی نیست.جریان عوامل بین المللی تولید تکنولوژی، سرمایه و نیروی کار، قدرت اقتصادی فعلی را در باتلاق فرو خواهد برد.

 

کشورهای مانند ایران ، عراق و ... فقط به صورت یکی از مصرف کنندگان بازار جهانی عمل خواهند کرد و مجبورند مستقیما با عوامل کشورهای غربی برای حل مشکلات اقتصادی خود به مذاکره بنشینند و در این مذاکرات برای بقاء خود تن به هر نوع ذلتی بدهند.

 

پس اصلاحات سیاسی فرمایشی نمی تواند معضلات این گونه رژیم ها را حل کند.

تسلط بر ذخائر نفتی موجود در منطقه خلیج فارس، یکی از آرزوهای دیرینه آمریکا بوده است، ولی بنا به نظر کارشناسان غربی، ذخائر نفتی تا سی و پنج سال دیگر به پایان میرسد و هنوز انسان جانشینی برای آن پیدا نکرده است. بنا به نظر Paul Ehrlich نویسنده بمب جمعیت،زمین مجددا اهمیت خواهد یافت، ذخائر نفتی تمام خواهد شد ، میزان زمین های حاصلخیز فرو خواهد کاست، آب ها خشک خواهد شد و جمعیت مرتبط با منابع طبیعی و غذا زیاد خواهد شد و ادعا می شود که این مراحل می تواند جهان را در زمینه بر خوردهای به خاطر زمین که موتور تضاد است، به قرن 18 و 19 باز گرداند.

 

آمریکا و کشورهای اروپای تا آنجا که نگارنده مطلع است در تحقیقات دانشگاهی در سطح وسیعی در این زمینه فعال ا ند و هزینه بسیار سنگینی در این رابطه پرداخت می کنند که راه حل مناسبی در آینده داشته باشند. آمریکا به علت وضعیت اقتصادی در داخل و  آسیب های اجتماعی فراوان در رابطه با معضل بحران که پیوسته بعد از جنگ جهانی دوم با آن دست به گریبان بوده است، اقتصادش همواره با جنگ خارجی عجین شده است .                                         1

 

 

آمریکا  با جنگ خارجی می تواند این بحران را به دیگر کشورها صادر کند و تا چند صباحی در داخل کشورش جوابگوی معضلات مختلف باشد. می توان گفت حمله به عراق یکی از قول هائی است که رئیس جمهوری آمریکا قبل از انتخاب شدن به کنسرسیوم نفتی و  صاحبان صنایع نظامی داده  بوده است. و آشکارا در روابط بین المللی خود، از تز بهترین نظم  در بی نظمی است، پیروی می کند.

 

در این لشکر گشایی مانند همیشه رژیم های مرتجع منطقه در کنار آمریکا بودند و خواهند بود. این رژیم ها، شاید برای مصرف داخلی با این حمله مخالفت کنند، ولی در حقیقت شریک جنایات آنها هستند. رژیم ملاها -  به گفته وزیر خارجه اش - همانطوری که در رابطه با افغانستان با آمریکا همکاری نزدیک داشته  و گفتگو های دو کشور در قبرس و ترکیه صورت گرفته و این موضوع در دعواهای جناح های رژیم افشاء شده است،

برای باره دوم در رابطه با اشغال عراق هم مانند قبل با آمریکا همکاری کرده است. در همان زمان  اشغال عراق ، وحشت سر پای  آنها را فراگرفته بود. رژیم جمهوری اسلامی یکی از ترفندهایش از بین بردن اپوزیسیون مسلح در این وضعیت بحرانی منطقه است و در اکثر مذاکرات در این رابطه به رایزنی می پردازد.

 

رژیم اسلامی در مقابل برای حفظ خودش در این شرایط چاره ای ندارد جز آنکه  دست  از حمایت  از سازمانهای جهاد اسلامی و حماس بردارد و در روند صلح خاورمیانه دخالت نکند و در داخل کشور، بنابر سیاست بانک جهانی، دست به یک سری رفرم های اساسی بزند.  بانک  جهانی که احکام نئو لیبرالی را به مورد اجرا می گذارد و در هر شرایطی به تمام کشورهای مقروض، توافق های واشنگتن را تحمیل می کند و خصوصی سازی مایمللک عمومی و دولت ها را باعث می شود، عامل تحمیل امپراطوری اربابان جدید دنیاست و مسئول انسانهای است که از گرسنگی می میرند.

 

آیا ماهیتا ساختار رژیم می تواند جوابگوی موارد فوق باشد؟ که بانک جهانی و کشورهای سرمایه داری بتوانند به راحتی سرمایه خود را به سمت ایران به حرکت در آورند؟

به طور یقین پاسخ منفی است. رژیم در دوم خرداد 76 به کمک جامعه اروپا تلاش کرد این کار را انجام بدهد و جریان اصلاح طلبان – اعضای سابق وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران- و بحث تمدن ها را ابداع کند. ( در این رابطه بخشی از اپوزیسیون چپ طبق روال همیشگی تا مدتی در حمایت از این ترفند رژیم با جدیت کامل وارد میدان شدند و یک بار دیگر به چشم توده ها خاک پاشیدند)

 

نتیجه راهبرد جدید بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، چیزی جز قتل های زنجیره ای ، سرکوبی بی رحمانه جنبش دانشجویی، تشدید اعدام های خیابانی ، تشدید سنگسار و قطع انگشتان دست و تعمیق فقر و فحشاء نبوده است . و نشان داده است که این اندیشه ارتجاعی در کل برای بقاء خود نیاز به ایجاد رعب و وحشت در سطح جامعه دارد و در غیر این صورت در پیش رو چیزی جز انقلاب توده ها را نخواهد دید.

 

جامعه ی که تحت نظارت و کنترل مکتب اسلام و بوسیله کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری بومی هدایت می شود، پیامدهای عقب ماندگی ، بی عدالتی و استثمار دوگانه چیز دیگری برای توده ها به ارمغان نیاورده است.

 

شرایط طوری می شود که سپاهی سابق و اصلاح طلب دو آتشه (سردار سپاه برادر اکبر گنجی ) به این نتیجه می رسد که اصلاحات و کل تئوری ولایت فقیه به شکست انجامیده و مجددا می کوشد تا (اسلام عزیز) را حفظ کند. البته این سئوال نیز مطرح می شود  که چگونه ایشان این مطلب را در زندان تهیه کرده و چگونه آنرا به خارج از زندان انتقال داده است.( یک بار دیگر بخشی از اپوزیسیون چپ از این مانیفست به عنوان قانون اساسی آینده ایران یاد می کند)  

2

 

ساختار نظام فعلی ایران، در حال حاضر از حمایت بین المللی به صورت یک پارچه برخورد نیست. بدین جهت غرب یک دوره سرمایه گذاری سنگینی در رابطه با اصلاحات در درون حاکمیت را انجام داد و نتیجه نگرفت. تلاش مجدد که افراد و جریان های ملی _ مذهبی را در سطح جامعه آزمایش کرد و نتیجه گرفت که مردم، به ویژه نسل جوان، فاصله نجومی با مذهب سیاسی دارند و مطالبات شان چیزی جز آزادی های واقعی سیاسی و اجتماعی نیست.

 

سرمایه داری جهانی یک با دیگر تز " اصلاحات مرد" پس  " زنده باد اصلاحات "  - بر گرفته از اندیشه تروتسکی را در سطح جامعه بوسیله شعار رفراندوم در برنامه خود قرار داده است.

 

بخشی از نیروهای چپ اپوزیسیون روند تحولات جهانی به سرگردگی آمریکا را قبول دارند، در مقابل اربابان سرمایه خود را متعهد می دانند و پیوسته شعار رفراندوم را به  پیشنهاد صاحبان سرمایه، با تمام توان و امکانات تشکیلاتی تبلیغ می کنند و هیچ کس  هم ماهیت این  اپورتونیستها را افشا نمی کند، زیرا به این اعتبار واهی متکی است که طرف در زمان شاه چند سالی زندان بوده ، حالا هم مدعی رهبری است، پس باید حکمتی وجود داشته باشد که به او جواز می دهد اصول را زیر پا بگذارد و بر طبل تو خالی رفراندوم بکوبد.

 

همین طور در خبرهای اخیر آمده بود که "چریکهای فدائی خلق" تحت رهبری آقای مهدی سامع اعلام کرده که  مراسم سالروز رستاخیز سیاهکل را امسال برگزار نمی کند و مخارج آن را به زلزله زدگان کمک می کنند. سئوال اینجا است که در همراهی با سیاست های جدید جهانی، چرا رسما اعلام نمی کنید که مبارزه قهر آمیز – مسلحانه- برای سرنگونی رژیم اسلامی را دیگر قبول ندارید. واقعا رویزیونیسم یعنی چه؟ جریانی در جنبش کارگری که در اصول مارکسیسم بدون هیچگونه محمل عینی تجدید نظر می کند، این اصول را نفی می کند، آنها را تحریف می کند و محتوی انقلابی و اساس تعالیم مارکسیستی را از بین می برد. به عبارت دیگر، رویزیونیسم یعنی تجدید نظر کردن در برخی احکام و اصول مارکسیسم، بدون آنکه شرایط عینی برای چنین تجدید نظری وجود داشته باشد. این چنین اندیشه ها در جهت منافع مستقیم بورژوازی، انصراف از انقلاب اجتماعی، کرنش و تسلیم در مقابل سیر خود به خودی و خلاصه در جهت رفراندوم دست پروده سرمایه عمل می کند.

 

رفراندوم به طور کلی عبارتست از تبلیغاتی که اشخاص در باره لزوم اصلاحاتی می کنند که مستلزم انهدام پایه های اساسی طبقه فرمانروای قدیم نیست و با بقای این پایه ها همساز است. بخش دیگر از این نیروهای چپ خواستار یک جامعه سکولار برای فردای سرنگونی رژیم اسلامی شدند و آن را به جای انقلاب سوسیالیستی نسخه پیچی کردند. این باعث تعجب است که جریانات مارکسیسم که به هر صورت خود را کمونیست معرفی می کنند، به خصوص در این شرایط خاص سخن از جامعه سکولار و رفراندوم به زبان آورند و هیچ توضیحی ندهند که احتمالا ایدئولوژی خود را تغییر داده اند یا دچار التقات غیر متعارف شد ه اند.

 

در اصل یک جریان سوسیالیستی در هیچ مرحله ای نمی تواند فاقد شعارهای حکومتی سوسیالیستی باشد. بدیل ما در مقابل رژیم کنونی حکومت شورائی است . این شعار می بایست سر لوحه کار نیروهای چپ قرار گیرد. هر گونه شعار دیگر در هر شرایطی ارتجاعی است.

 

 

 

3

 

 

جنبش توده ای در  داخل کشور شکل گرفته است . آیا جنبش چپ با عناصر رادیکال این جنبش ارتباط دارد تا در زمان مشخص این آتش را شعله ور کند؟ به این طریق چپ می تواند در فردای ایران مجددا خود را باز سازی کند.  آیا آن بخش چپ از خود سئوال می کند  که آیا واقعا تنها ره رهائی توده ها از دست نظام سرمایه فقط با رفراندوم است؟ آیا با رفراندوم، توده ها از روابط و مناسبات استثماری رها شده و آزادی کامل خود را بدست خواهند آورد ؟ پاسخ منفی است. درک بورژوازی اما از آزادی به گفته مارکس در مانیفست، عمیقا به آزادی خرید و فروش بسته است که مفهومش آزادی تسلط و استثمار است.

 

اکنون دیگر مواضع احزاب و سازمانها و افراد مستقل چپ، نه با ادعا، بلکه با عمل آنها در زمان حال ، نه گذشته شان، مشخص می شود.  من معتقدم ما در عرصه بین المللی باید آرمانی هدف گیری کنیم و واقعی وارد عمل شویم. با این طرز تفکر ما باید حوزه های تاثیر گذاری در شرایط فعلی بین المللی را پیدا کنیم. به اعتقاد نگارنده حضور فعال نیروهای چپ ایران در عرصه بین المللی باید به عنوان یک اصل استراتژیک مورد توجه احزاب و سازمانها قرار گیرد. در حالیکه اکنون این چنین نیستیم و کمتر ابتکار عمل داریم و به همین دلیل گاهی در صحنه سیاست دچار واهمه های سیاسی می شویم که برازنده ما نیست.

 

نیروهای چپ ایران به اعتقاد من باید بین ممکن و وضع مطلوب تمایز قائل شوند. در واقع باید بین شرایط ایجاد یک جهبه متحد خلق و شرایط موجود تفاوت قایل شد. اگر اصل بر شرایط فعلی( تنها حرکت کردن) است، پس این قدرت میل به تمرکز دارد و این امر هم اختصاص به یک جریان چپ ندارد و جملگی را در بر می گیرد.

 

به عبارت دیگر اگر نیروهای چپ نتوانند یک تشکل انقلابی - نه بر صفحه کاغذ – تشکیل دهند، اصل تک قطبی بودن خود را حفظ و نهایتا در دراز مدت به علت دوری از پراتیک انقلابی از بین خواهد رفت. این اصل تئوری توسعه است که در این مورد برای رشد و ثبات به صورت جمعی مطرح می شود.

 

در  اتحاد واقعی نیروهای چپ، مزیت های فراوانی وجود دارد. برجسته ترین آنها حفظ و اعتلای ارزش های مارکسیسم است. اما این مزیت ها برای شکوفا و سراسری شدن، نیاز به تلاش و فداکاری دارد. حزب و سازمان توسعه نیافته هرگز نمی تواند پیام خود را به دنیا عرضه کند، چون پایه های اولیه متناسب با اهداف را در خود به وجود نیاورده است.  به طور مثال، جریان های که خاموش هستند و هراز گاهی پس از هر تحول مبارزاتی مردم در داخل کشور ، از خواب بیدار شده و اطلاعیه ی صادر می کنند و مجددا خاموش می شوند،  آینده ای ندارند.

 

 در هر صورت باید معلوم کرد کدام یک از راهها را انتخاب می کنیم و متحدین استراتژیک ما چه احزاب و سازمان هائی هستند. آیا در شرایط فعلی جهانی ، ما تناسب مدعا و دلیل و تناسب هدف و وسیله را رعایت می کنیم؟ هنگامی که مدعا با دلیل هم خوانی و هدف و وسیله با یکدیگر مطابقت نداشته باشد، گرفتاری ها شروع می شود. مشکل ما این است که در گذشته زندگی می کنیم. در آینده نه چندان دور تعارض سرمایه علیه تمام جریانهای چپ در سراسر جهان آغاز خواهد شد. چه آلترناتیوی وجود دارد؟ آیا زمان آن نرسیده که راه مبارزه انترناسیونالیستی را هموار کنیم؟

 

 

 

 

 

 

4

 

انگلس می گوید"هرپیشرفت نیروهای انقلابی در نبرد، تشدید نبرد از جانب مرتجعین را ایجاب می کند و بالعکس. این مارپیچی است که به پیروزی یک طرف بر طرف دیگر منتهی می شود. تلاش برای پیدا کردن راه سوم برای اجتناب  از این دیالکتیک، نهایتا به معنی واگذار کردن پیروزی به مرتجعین است، زیرا تشدید نبرد از جانب آن بی پاسخ می ماند" پس باید گفت یکی از وظایف اساسی نیرو های چپ، تهیج ، بسیج و سازماندهی انقلابی و هدایت مناسب جنبش مردمی علیه جمهوری اسلامی است.

 

به همین جهت به نظر نگارنده، استراتژی رشد و توسعه اصولی مبارزه و خارج شدن از شیوه های مبارزه سنتی، باعث بقاء و در آینده تقویت نیروهای چپ خواهد شد.  باید شدیدا از ساختار های گذشته که امتحان خود را پس داده اند و جواب رد گرفته اند، پرهیز کرد.

 

ایجاد اتحاد نیروهای انقلابی، به طور واقعی و نه صوری، افراد و سازمان های را که صاحب دانش ویژه ای هستند، به سمت خود جلب می کند. یعنی کسانی را که صاحب خلاقیت و شناخت کافی نسبت به مسائل پیچیده جهانی اند جلب می کند و به عکس، افرادی را که هنوز در کوچه پس کوچه های پایان قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم پرسه می زنند دفع می کند. این یکی از نقاط مثبت اتحاد نیروهای انقلابی واقعی است. باید بگویم که حذف موانع موجود بر سر راه مبارزه با ارتجاع جمهوری اسلامی، تاثیر خاص و منافع و چالشهای مربوط به خود را به همراه خواهد آورد. به طور خلاصه می توان گفت که همبستگی یک پارچه ای را برای اتحاد نیروهای انقلابی به ارمغان خواهد آورد که پس از سرنگونی نظام واپسگری جمهوری اسلامی، در دوران انتقال بسیار راه گشا خواهد بود.

 

چرا آمریکا و متحدانش از رادیکال شدن جنبشهای مردمی در ایران بسیار وحشت دارند و حتی المقدور تلاش خواهند کرد که سیر تحولات از دست ایشان خارج نشود ؟چه اتفاقی خواهد افتاد اگر سرنوشت خلقها به دست خودشان بیافتاد ؟

این مسئله به خوبی نشان دهنده آن است که وجود مبارزه مسلحانه – تنها راه سرنگونی- در ایران باعث ایجاد جنبش نوینی علیه نظام های سرمایه داری در منطقه خواهد شد.

 

در آستانه قرن جدید، بورژوازی از ما می خواهد که افق دیدمان را تغییر دهیم. تلاش می کند به ما بقبولاند که آلترناتیوی برای سر