نگاهی به وضعیت کارگران در ایران !

 

پس ازقیام ضد سلطنتی 57 نظام و ساختارسرمایه داری همچنان در ایران باقی ماند و سرمایه داری جهانی به شکل جدید حکومت آخوندی رای موافق داد. اساس سرمایه  دست نخورده عینا به دولت جدید انتقال یافت و نظام عقب مانده نوپا،  سرکش تر از پیشین به سرکوبی پرداخت. اما رژیم جمهوری اسلامی از بدو تاسیس نتوانست براساس و بنا بر سیستم های  از پیش تعیین شده حرکت کند .

 

هر روز شاهدیم که تشدید بحران سرمایه داری باعث ایجاد و تشدید تضادهای آشکاری میان سرمایه و رژیم آخوندی شده است. رژیم اسلامی به کمک و حمایت سرمایه داری توانسته است  تمام جریان های دمکرات را از صحنه سیاسی داخلی حذف کند و به صورت عریان جنبش های مختلف بویژه کارگری را سرکوب کند. همیشه این سئوال  برای نیرو های پیشرو مطرح است که طبقه کارگر در یک نبرد طبقاتی با سرمایه در ایران چه نقشی برای خود قائل است.

 

مارکس می گوید: " پیشرفت تولید سرمایه داری، طبقه ی کارگر را طوری بار می آورد که از طریق نیروهای عادت، سنت و آموزش به این باور می رسد که شرایط بقای این شیوه ی  تولیدی عیان بوده و جزو قوانین طبیعی است "

 

طبقه کارگر در شرایط فعلی ایران  به دلیل محروم بودن از حزب پیشرو و رهبری ملموس، نقش تعیین کننده ای را در سرنگونی  رژیم اسلامی ایفا نمی کند و ابتکار عمل حرکت های حاد اعتراضی را جنبش های اجتماعی- مثل جنبش دانشجوئی که متاسفانه فاقد هویت سیاسی انقلابی است- عهده دارند.  کارگران  ایران ، بنابراین فاقد تشکیلات منظم و رهبری لازم اند. سرکوبی  و اختناق، تا حدود خطرناکی کارگران ایران را دچار یاس کرده است. حال آنکه برای حرکت میسر به پیش، طبقه کارگر باید خود را به عنوان یک نیروی مهم و تعیین کننده و در نهایت یک "طبقه " باور کند. سئوال اینجاست که صرفنظر از اغراق های فرساینده تبلیغاتی، چه حزبی تاکنون به معضلات فوق پاسخ داده است؟ همانطور که همه می دانیم سال هاست که وضعیت عینی برای سرنگونی  وجود دارد، ولی تا به امروز شرایط ذهنی  وجود نداشته است.

 

 در نرم متداول می گویند که شرایط عینی به  مراحل زیر بستگی دارد:

الف- اجتماعی :  - تضاد بین نیروهای اجتماعی و روابط تولید

                          - پائین بودن سطح زندگی

                          - نبودن سیستم رفاه اجتماعی، اختلاف  فاحش طبقاتی، نبودن

                       سیستم های همگانی، کمبود مسکن

                          - تبعضات مذهبی و جنسی

 

ب - سیاسی      - رژیم های دیکتاتوری( وابسته یا خود کامه ی فردی)

                         - نبودن آزادی و دمکراسی

                         - سیاست های عام امپریالیستی

                         - نقض حقوق بشر، سانسور، حکومت های پلیسی – نظامی

                         - سیستم تک حزبی، شکنجه، زندان، فساد دستگاه حاکمه 

 

پ- اقتصادی:    - وابستگی اقتصادی و عدم توسعه تاریخی

                         - بیکاری، سطح پائین در آمد، فقر، تورم و نابرابری

 

اکنون به بررسی شرایط ذهنی می پردازم که چرا این مرحله از انقلاب تا به امروز ایجاد نشده است و کارگران و زحمتکشان در چه سرگردانی  و بلاتکلیفی به سر می برند.

در نرم متداول می گویند که شرایط ذهنی به  مراحل زیر بستگی دارد:

 

الف -    آگاهی سیاسی

ب   -   فرهنگ انقلابی

پ   -    حزب پیشتاز

ت   -   رهبری  کاریسماتیک

ث   -  ایدئولوژی فراگیر، متحد کننده، انگیزه دهنده

ج   -  جبهه ی متحد با پایگاه اجتماعی

 

ملاحظه می کنید که هیچ یک از از این موارد در رابطه با شرایط ذهنی  به وجود نیامده است و سئوال اینجاست که  تاکنون احزاب و سازمان های اپوزیسیون و بطور کلی نیروهای سرنگونی طلب ،چه اقدامی به طور جدی برای ایجاد شرایط ذهنی کرده اند که امروز از کارگران و زحمتکشان می خواهند تا نقش تاریخی خود را دریابند و در انقلاب نوین شرکت فعال داشته باشند؟ انقلاب زمانی صورت می پذیرد که معادله برقرار شود. یعنی تمام فاکتورها و متغیرها وجود داشته باشند و با هم عمل کنند. این تعادل ایستا نیست، بلکه حاصل تغییر و تحول تاریخی و دیالکتیکی است.

 

حداقل تدارکات برای دستیابی و تحقق موارد ذهنی برای نیروهای سرنگونی طلب  سالهاست که مورد بحث و گفتگوی ایشان است ،ولی تاکنون هیچ گونه پیشرفتی در این زمینه مشاهده نشده است. باید یادآوری کنم دلیل شکست عمدتا برمی گردد به انحرافات نظری ایشان. بررسی انحرفات نظری را به مقاله دیگری واگذار می کنم. شعار سرنگونی این جریانها را نمی توان جدی تلقی کرد، زیرا آنان به هیچ وجه شرایط ذهنی را آماده نکرده ا ند و از لحاظ سیاسی و تشکیلاتی از پشتوانه لازم برخوردار نیستند.

 

در این مقاله منظور نویسنده از نیروهای سرنگونی طلب ، نیروهای چپ  اند، چرا که ایشان در تئوری از نقش و اهمیت کارگر پیشرو برخوردارند و فعالیت خود را بر مبارزات کارگری استوار کردند و انقلاب کارگری را برای رهائی خلق های تحت ستم ایران  تنها راه حل می دانند.  در حالی که این جریان ها تا به امروز هیچ نقش موثر و تعیین کننده ای در تحولات جنبش کارگری ایفا نکرده اند. باید بگویم که تمام این جریانها به این باور دارند که حزب یا سازمان آنان انقلاب کارگری را در ایران  به پیش می برد، نه کارگران.

 

کارگران ایران ، عموما بدون مجهز بودن به تحلیل های مارکسیستی ، مبارزات خود علیه رژیم اسلامی در راستای مطالبات صنفی – سیاسی را سازماندهی کرده اند. آیا ما  در درون محافل کارگری حضور داشته ایم تا اعتراضات آنان را به سطح جامعه منتقل کنیم و باعث پیوند جنبش کارگری با دیگر جنبش ها ی اجتماعی، از جمله جنبش دانشجویان ، فرهنگیان ، زنان و ....  شودیم.

  

مارکس در حاشیه ی متن تغییرات انقلابی که معمولا به کاربرد زور متکی است ، نظریه روشنی دارد. او در یک سخنرانی مهم، اما کمتر شناخته شده، با این مساله دست و پنجه نرم می کند که:

 

" کارگر روزی باید برتری سیاسی به دست آورد تا کار را در راستای جدیدی سازمان دهد. او باید برسیاست قدیمی که از نهاد قدیمی پشتیبانی می کند چیره شود...، ما اما، هیچ گاه تصریح نکرده ایم که این هدف با همان وسایل قدیمی به سرانجام خواهد رسید. ما براستثناهائی که باید برای نهادها، رسوم و سنت های کشورهای مختلف قائل شویم، آگاهیم و انکار نمی کنیم که در کشورهائی چون آمریکا و انگلیس طبقه کارگر ممکن است با وسائل صلح آمیز به هدف های خود برسد. اگر این حقیقت داشته باشد، از سوی دیگر باید بپذیریم که در بیشتر کشورهای قاره  ای، این زور است که اهرم انقلاب را باید تشکیل دهد، این زور است که ما روزی باید به آن متوسل شویم تا حاکمیت کار را برقرار کنیم" (1)

 

نیروهای چپ در اعتصابات سیاسی و سراسری کارگران ایران که کمر شاه را شکست و سرنگونی  نظام سلطنتی را میسر کرد، نقشی فعال داشتند و معتقد بودن که برای بالا بردن آگاهی سیاسی طبقه کارگر، کارگران باید آموزش ببیند تا علیه استبداد، ستم ، خشونت در حق  همه طبقات و اقشار اجتماعی، واکنش انقلابی نشان دهند. لنین در همین رابطه می گوید " آنهائی که مشاهدات و آگاهی طبقه کارگر رامنحصرا یا حتا عمدتا متوجه  خودش می کنند، کمونیست نیستند" آیا در 25 سال گذشته کارگران ایران با علم انقلاب کارگری آشنا شده اند و فکر خود را به آن  مسلح کرده اند و به طور خلاصه  به پرولتر تبدیل شده اند؟ جواب  منفی است. پس کارگران ما با آگاهی سیاسی و فرهنگ انقلابی بسیار فاصله دارند. چرا چنین است ؟  باید گفت کارگران هیچ گونه ارتباط ارگانیکی میسری در این مدت با نیروهای چپ نداشته اند و نتوانستند آگاهی سیاسی خود را به تنهائی و بدون حضور روشنفکر طرفدار پرولتریا به پیش ببرند. احزاب و سازمانهای چپ باید بدانند که انعکاس اخبار اعتصابات کارگری داخل کشور به هیچ وجه نمی تواند ضعف فوق را بپوشاند. پس به این نتیجه می رسیم که صرفنطر از اغراق های تبلیغاتی و به دلیل مبارزه ی جدا از توده ها،  این نیروها برنامه مشخصی برای گسترش مبارزات و پیگیری مبارزه  کارگران و پیوند زدن آن با جنبش ها اجتماعی به اجرا در نیاوردند.

 

ماه مه 2004

 

 

 

 

 

 

 

1-                 گزارش یک خبرنگار از سخنرانی مارکس در گردهمائی آمستردام، در تاریخ 8 سپتامبر

           1872، مجموعه ی آثار مارکس- انگس به آلمانی جلد 18 صفحه 160

 

         باز نویسی در کتاب فراسوی  سرمایه از ایستوان مزاروشIstvàn Mészàros   جلد دوم    

         صفحه 17

         برگردان : دکتر مرتضی محیط