مجید مشیدی

 

چه باید کرد!

 

موضوع پیشنهادی برای ماهنامه ی آبان ماه سایت دیدگاه این چنین فرموله شده است :

 " از منظر مخالفان رژيم، سوالي كه تاكنون مطرح بوده اين است كه « چرا رژيم جمهوري اسلامي سرنگون نشد ؟ » اين سوال البته بجاست و بايد به طور مشروح بدان پاسخ گفت. اما اين سوال به يك وجه از بقاي رژيم توجه مي كند و آن اينكه چرا عواملي كه قرار بود حكومت آخوندها را سرنگون كنند با موفقيت روبرو نشدند. به عبارت ديگر تمركز پرسش بر عدم كاركرد عوامل « از ميان برنده ي رژيم» مي باشد. تاكنون پاسخ هاي متعددي در قالب تحليل و اظهار نظر و انتقاد و چه بايد كرد ها در اين باره منتشر شده است. ضعف هاي اپوزيسيون و اشكالات كار تشكل هاي سياسي و يا فعالان مخالف رژيم محور اصلي موضوعي اين زاويه از برخورد مي باشد.

اما شايد اين نگرش بر مسئله براي توضيح چرايي بقاي رژيم كافي نباشد. مي توان احتمال داد كه يك زاويه ي بررسي نو مي تواند ما را به راههاي توضيحي تازه اي رهنمون كند. در اين باب مي توان پرسش در مورد موضوع چرايي دوام رژيم را اينگونه مطرح كرد كه « چه عواملي سبب شد رژيم دوام آورد ؟» ...  "

 

به نظر نگارنده طرح  این سئوالات بنا به گفته سر دبیر ماهنامه دیدگاه 

" ضعف های اپوزیسیون و اشکالات کار تشکل های سیاسی و یا فعالان مخالف رژیم محور اصلی موضوعی این زوایه برخورد می باشد" نادیده گرفتن و چشم پوشی به ضعف های  اپوزیسیون چیزی جز نجات اپوزیسیون از پاسخگویی در رابطه با اشتباهاتشان در مدت بیست و پنج سال گذشته نمی باشد. بگذریم، مگر این اپوزیسیون تاکنون از تحلیل ها و اظهار نظرها ، انتقاد ها و چه باید کرد های فعالان سیاسی و کارشناسان امور سیاسی در تغییر تاکتیک های خود استفاده کرده است؟ که دیگر بار نباید راجع به آن نوشت . کسانی که در گذشته نقاط ضعف اپوزیسیون را  برجسته کرده و راه حل نشان داده بودند، جملگی مورد اتهام و لجن پراکنی از طرف همان اپوزیسیون  قرار گرفتند. اپوزیسیونی که جمع بندی سالانه مقاومت! را   در اختیار توده ها قرار نمی دهد و آنان را محرم نمی داند ولی در عوض این گزارشات را با گشاده دستی در اختیار پارلمان های کشور های سرمایه داری قرار می دهد. پس اجازه بدهید که بررسی ریشه های تاریخی اجتماعی و فرهنگی که یکی از عوامل نگه دارنده در دوام رژیم اسلامی است و پژوهشگران و محققان مترقی و آگاه ما تا به حال  به علل تاریخی عقب ماندگی های جامعه ی ایران که ریشه در اسلام دارد – چه اسلام توتالیتاریسم و چه اسلام راستین -  پرداخته اند و باید برای آگاهی نسل جوان به این تحقیقات ادامه داد تا آنان با برخورداری از اندیشه های نو و مترقی و فارغ از خرافات، بتوانند در یک محیط آزاد زندگی کنند. به نظر نگارنده دوام رژیم ارتجاعی اسلامی در عدم وحدت اپوزیسیون مترقی و دمکرات و حمایت امپریالیسم از تمامیت رژیم اسلامی می باشد. به طور مختصر به بررسی این موارد می پردازم.

  

جامعه ی که تحت نظارت و کنترل مکتب اسلام و بوسیله کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری بومی هدایت می شود، پیامدهای عقب ماندگی ، بی عدالتی و استثمار دوگانه چیز دیگری برای توده ها به ارمغان نیاورده است. در شرايطي که ناقوس مرگ رژیم اسلامی حاکم بر ایران، حتی به گوش سردمداران نظام رسیده و ایشان را مقابل مخالفان، متحد کرده است. این اتفاق نظر و عمل آنان در سرکوب قیام های شهرها و اعتراضات دانشجويی نمایان بود. عدم یک آلترناتیو دمکرات و جدی که بتوان پاسخ گو ضرورت های سرنگو نی باشد، مشاهده می شود. واقعیت این است که در شرایط کنونی، نیروهای اپوزیسیون هیچ نقشی و تاثیری در جنبش های توده ای ندارند.

 

توان اپوزیسیون برای سازماندهی انقلابی کارگران و زحمتکشان در راستای مبارزه علیه امپریالیسم و سرنگونی رژیم اسلامی فاقد قدرت و تاثیر گذاری به روند اوضاع هست. بخشی از این جریان های چپ! به ایجاد اتحاد عمل های سنتی فراتر نمی روند و در نهایت می توانند یک بدیل مناسب برای سرمایه داری در فردای سرنگونی رژیم اسلامی باشند. سامان دهی جریان هائی بنام جمهوری خواهان در کلیت و طرفداران جمهوریخواهان دمکرات و لائیک که حول پلاتفرم دمکراسی بورژوازيی متحد شدند که مطالبات راديكال ترین آنها! از مفاد اعلامیه حقوق بشر فراتر نمی رود. جملگی این حرکت ها از سوی بورژوازی بین المللی حمایت می شوند تا در تحولات آتی بر موج مبارزه توده ای سوار شوند و یک بار دیگر هم جنبش انقلابی را به انحراف و شکست بکشانند و در نظام طرفدار سرمایه شریک باشند. جریان های دیگری هم در جهبه اپوزیسیون وجود دارند که در تعریف کلاسیک در علوم سياسی حتی گروه هم گفته نمی شوند و در حقیقت محفلی بیش نیستند، خود را حزب ! معرفی می کنند و  در سطح جنبش و توده ها توهم ایجاد کرده و در نهایت جز ضربه زدن به جریان ها و نیروهای انقلابی اهداف دیگری را در برنامه خود ندارند.

 

تجارب منفی جنبش انقلابی در ایران از دیر باز، هر بررسی دقیق را ، که در تشریح پدیده تا آخر پیگیر باشد، به مسئله اهمیت " سبک عمل" افراد بویژه هسته های مرکزی سازمان های انقلابی متوجه می سازد. لنین می آموزد که حزب طراز نوین در حکم " زیر بنا" و سیاست انقلابی آن حزب در حکم "رو بنا" است. بدون زیر بنای محکم، نه داشتن یک سیاست صحیح، شدنی است و  اگر چنین سیاستی هم وجود داشته باشد به طور پی گیر قابل اجراء نیست.

 

به همین جهت مسئله ایجاد یک زیر بنای محکم تشکیلاتی، به مثابه شرط مقدم اجراء پیروزمندانه یک سیاست انقلابی، وظیفه نیروهای چپ و انقلابی است. ایجاد یک زیر بنای محکم تشکیلاتی، یعنی ایجاد آنچنان سازمانی که در آن موازین لنینی، زندگی حزب و رهبری آن - مانند مرکزیت دموکراتیک، رهبری جمعی و مسئولیت فردی، وحدت تئوری و پراتیک، انضباط یکسان در صدر و ذیل ، پرورش کادر حرفه ای انقلابی و ... -  اجراء شود. لنین  مسئله " سازمان طراز نوین " را آغاز هر گونه پیشرفتی در مبارزه می شمرد.

 

در جبهه اپوزیسیون متاسفانه جریانی که بتوان نام حزب طراز نوین با مقیاس های انقلابی بر آن گذاشت که از حمایت توده ها بهره مند باشد، وجود ندارد. این یک از دلایلی است که رژیم اسلامی در قدرت همچنان باقی مانده است.

 

نقش امپریالیسم  که موتور نگهدارنده رژیم های توتالیتر را ایفا می کند را نباید در معادلات خود فراموش کنیم. آمريكا و جامعه اروپا که همواره حقوق بشر، برای آنها ابزار و اهرمی علیه برخی حکومت ها در گرفتن امتیازات هر چه بیشتر بوده است، و همواره در جهت تثبیت تحکیم نظام جمهوری اسلامی و حفظ اساس ساختار های حاکم ، تلاش کرده است با تامین اقتصادی و سیاسی خود در این مسیر به آنها کمک می کنند. جامعه اروپا و آمريكا می خواهند شریعت اسلام در حاکمیت بماند، اما خطر و تهدید آن تعدیل شود. به همین دلیل است که چهره های منتقد دروني تولید می کنند تا با مهار کردن به قول خودشان اسلام افراطی، نماینده ی مذهبی-سیاسی طبقات استثمارگر را در قدرت نگه دارند.

 

طی سال های اخير، چگونگي شیوه برخورد قیام توده ها، بويژه چگونگي سركوب و مهار آن، عامل عمده اختلاف بین سردمداران جمهوری اسلامی بود. به طور مثال پروژه "دوم خرداد" که از سوی جامعه اروپا و هيئت حاكمه برای مهار و منحرف كردن مبارزات مردم و در نهایت نجات جمهوری اسلامی سامان داده شد. طراحان پروژه "دوم خرداد" تلاش كردند که از طريق ايجاد يك ائتلاف با نيروهای خارج از حكومت موسوم به "ملی ـ مذهبی" و روشنفكران اصلاح طلب ناراضی، توده ها را به دنبال خود كشيده و مهار كنند. اين در واقع يك ائتلاف طبقاتی ميان  نمایندگان وابسته به امپرياليسم  بود. اين استراتژی در مقابل خشم و نفرت توده ها، آنان را دعوت به آرامش و آشتی و پرهيز از قهر و خشونت مي كرد تا بدين طريق نیروهای جنبش را منفعل كندو با دامن زدن به "كارزارهای انتخاباتی" انرژی مبارزاتی مردم را به هرز برده و به ابزاری برای پيشبرد دعواهای درون خود تبديل كند. آنها تلاش ميکردند با ترويج نظريه عقب افتاده "انتخاب بين بد و بدتر" توده ها را به وعده اصلاحات و بهبود وضعیت سیاسی و اقتصادی تحت سلطه نظام اميدوار كنند. این استراتژی را کشورهای غربی و نوکران داخلی شان به مردم حقنه کرده که برای نجات از شرايط فلاكت بار کنونی خود هيچ راهی بجز استحاله در درون حكومت وجود  ندارد.

 

کمک رسانی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به رژیم آخوندی به دستور آمريكا و اروپا در سر فصل های بحران های اقتصادی  رژیم اسلامی - پائین بودن قیمت نفت در سال های گذشته – باعث تداوم رژیم شد. نتیجه راهبرد جدید بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، چیزی جز قتل های زنجیره ای ، سرکوب بی رحمانه جنبش دانشجویی، تشدید اعدام های خیابانی ، تشدید سنگسار و قطع انگشتان دست و تعمیق فقر و فحشاء نبوده است . و نشان داده است که این اندیشه ارتجاعی در کل برای بقاء خود نیاز به ایجاد رعب و وحشت در سطح جامعه دارد و در غیر این صورت در پیش رو چیزی جز انقلاب توده ها را نخواهد دید.

 

اوضاع متحول داخلی و بین المللی، رشد و اعتلاي جنبش توده ای، وخامت روزافزون وضعیت رژیم اسلامی، تلاش همه جانبه بورژوازی اپوزیسیون و قدرت های امپریالیست جهانی- جامعه اروپا و آمريكا- برای سامان دهی به یک آلترناتیو در قبال اوضاع بحرانی ایران همگی بیانگر این واقعیت اند که چشم انداز تحولات قریب الوقوع در ایران به یک مسئله جدی تبدیل شده است.

 

در این چند سال اخیر ما شاهد خیزش های خود به خودی در سطح کشور بودیم.  باید گفت که خیزش های خود به خودی هر چقدر هم راديكال باشند، قادر نیستند به رهائی خلق از مناسبات حاکم منجر شوند. جنبش های خود جوش بخاطر خصلت هایشان ارزش ها و ایده های حاکم را درون خودشان تولید و باز تولید می کنند. ارزش های نوین نیاز به برخورد آگاهانه و نیاز به رهبری آگاهانه دارد تا جنبش های توده ای جهت اصلی خود را پیدا کنند.

 

مبارزات توده ها باید سازمان یافته باشد تا بتوان  خیزش ها را رادیکالیزه کرده و رژیم اسلامی حاکم بر ایران را سرنگون کند. نیروهای چپ باید خودشان و همچنین توده ها را برای این نبرد رهائی بخش آماده کنند در غير اين صورت نخواهند توانست دستاوردهای اولیه انقلاب- همانند قیام 57- را حفظ کنند.

 

باید گفت وضعیت عینی برای "براندازی" رژیم اسلامی آماده است، اما شرایط ذهنی برای آن هنوز آماده نیست و تدارکات برای تحقق آنان، ضروری است. در نرم متداول می گویند که شرایط عینی به  مراحل زیر بستگی دارد:

 

 

الف- اجتماعی :    - تضاد بین نیروهای اجتماعی و روابط تولید

                       - پائین بودن سطح زندگی

                   - نبودن سیستم رفاه اجتماعی، اختلاف  فاحش طبقاتی، نبودن سیستم های همگانی، کمبود مسکن

                    - تبعضات مذهبی و جنسی

 

ب - سیاسی:         - رژیم های دیکتاتوری( وابسته یا خود کامه ی فردی)

                    - نبودن آزادی و دمکراسی

                     - سیاست های عام امپریالیستی

                     - نقض حقوق بشر، سانسور، حکومت های پلیسی – نظامی

                     - سیستم تک حزبی، شکنجه، زندان، فساد دستگاه حاکمه 

 

پ- اقتصادی:        - وابستگی اقتصادی و عدم توسعه تاریخی

                     - بیکاری، سطح پائین در آمد، فقر، تورم و نابرابری

 

اکنون به بررسی شرایط ذهنی می پردازم که چرا این مرحله از انقلاب تا به امروز ایجاد نشده است و کارگران و زحمتکشان در چه سرگردانی  و بلاتکلیفی به سر می برند. در نرم متداول می گویند که شرایط ذهنی به  مراحل زیر بستگی دارد:

 

الف-  آگاهی سیاسی

ب  -  فرهنگ انقلابی

پ  -  حزب پیشتاز

ت  -  رهبری  کاریسماتیک

ث  -  ایدئولوژی فراگیر، متحد کننده، انگیزه دهنده

ج  -  جبهه ی متحد با پایگاه اجتماعی

 

ملاحظه می کنید که هیچ یک از این موارد فوق در رابطه با شرایط ذهنی  به وجود نیامده است و سئوال اینجاست که تاکنون احزاب و سازمان های اپوزیسیون و بطور کلی نیروهای سرنگونی طلب ،چه اقدامی به طور جدی برای ایجاد شرایط ذهنی کرده اند انقلاب زمانی صورت می پذیرد که معادله برقرار شود. یعنی تمام فاکتورها و متغیرها وجود داشته باشند و با هم عمل کنند. این تعادل ایستا نیست، بلکه حاصل تغییر و تحول تاریخی و دیالکتیکی است.

 

حداقل تدارکات برای دستیابی و تحقق موارد ذهنی برای نیروهای سرنگونی طلب  سالهاست که مورد بحث و گفتگوی اپوزیسیون است ،ولی تاکنون هیچ گونه پیشرفتی در این زمینه مشاهده نشده است. باید یادآوری کنم دلیل شکست عمدتا بر می گردد به انحرافات نظری اپوزیسیون. بررسی انحرافات نظری را به مقاله دیگری واگذار می کنم. شعار سرنگونی این جریانها را نمی توان جدی تلقی کرد، زیرا آنان به هیچ وجه شرایط ذهنی را آماده نکرده اند و از لحاظ سیاسی و تشكيلاتی از پشتوانه لازم برخوردار نیستند. به همین جهت به نظر نگارنده، استراتژی رشد و توسعه اصولی مبارزه و خارج شدن از شیوه های مبارزه سنتی، باعث بقاء و در آینده تقویت نیروهای چپ خواهد شد.  باید شدیدا از ساختار های گذشته که امتحان خود را پس داده اند و جواب رد گرفته اند، پرهیز کرد. هر کس که حقیقتا به منافع طبقه کارگر و جنبش چپ می اندیشد نمی تواند تردید کند که تحقق تمام وظایف و مسئولیت ها در مقابل چپ، مستلزم وحدت تمام نیروهای چپ و مترقی است.

 

آیا می توانیم بر این اوضاع غلبه کنیم؟ آیا می توانیم از هم اکنون به وظیفه ای که در برابر اپوزیسیون چپ قرار گرفته است عمل کنیم؟ پاسخ به این سئوالات مثبت است. برغم ضرباتی که جنبش چپ ایران خورده است، هنوز یک نیرو ی قابل ملاحظه ای در اپوزیسیون به حساب می آید. اولا وظیفه بسیار مبرم و اساسی و بلا درنگی که در برابر این اپوزیسیون قرار گرفته، پاسخ گوئی به مسئله وحدت در صفوف نیروهای مترقی و چپ ایران است که امروز از جمیع جهات ضرورت آن به چشم می خورد تا باعث ایجاد شرایط ذهنی جامعه و تدارک یک انقلاب و در نهایت سرنگونی رژیم اسلامی عمل کند. ثانیا بتوانیم با آمادگی و سازماندهی در عرصه داخلی و بین المللی،  در شرایط تعرض بورژوازی و موج ریویزیونیسم، در یک جبهه واحد علیه آنان مبارزه کنیم.

 

بايد در نهایت با خطوط و گرايشات ارتجاعي و سازشكارانه ای