اطــلاعیـــه

مادرم چشم از جهان فرو بست !

برگ هستى مادرم از درخت زندگى فرو افتاد و دلم سوگوار گشت مانده بودی اگر نازنینم، زندگی رنگ و بوی دگر داشت مادرم «کبری» نام داشت، نام خانوادگیش « درستی» بود، به راستی در زندگی درستکار و صادق و نام فامیلش زیبنده اش بود زیرا در طول زندگیش همیشه به یاد دیگران و همیار انسان ها محروم بود و هم اکنون پیوسته به یاد دوران کودکی و نوجوانیم می افتم که مادرم چگونه تلاش می کرد که درستی و صداقت را به بچه هاش انتقال دهد و همیشه می گفت: «سعی کنید با مردم باشید و مردم دار بودن، کار ساده ای نیست باید تلاش کنید.» مادرم ،سنگ صبوری بود، اسطوره ی شکیبایی بود. امروز برادرزادم ازتهران تلفن کرد. وافسرده وغمگین گفت: «مامان بزرگ امروز صبح درگذشت» چند لحظه سکوت سنگینی کردم. و سپس از او سئوال کردم، امروز (سه شنبه 21 اکتبر) این اتفاق افتاد. پاسخ داد، بله. بغض در این گوشه ناکجا آباد تبعید و دوری از وطنی که دلم برایش پر می کشد، در گلویم شکست. تلفن را از شبنم دردی که بر آن نشسته بود با کف دستی که می لرزید پاک کردم و پرسیدم: مراسمی می گیرید؟ سه ماهی می شد که مادرم سکته مغزی کرده بود و حافظه ی خود را از دست داد به طوری که اطرافیان خود را نمی شناخت و در این مدت در بستر بیماری به سختی زندگیش را ادامه داد تا اینکه جسم دیگر توان نداشت وچشم از جهان فرو بست . مراسم یادبود ایشان به زودی درسوئیس برگزارخواهد شد که متعاقبا به اطلاع دوستان وآشنایان خواهد رسید.

مجید مشیدی 21 اکتبر 2014