درفرهنگ عمید نقد را "سره کردن" . "ظاهرساختن عیوب یا محاسن کلام "و انتقاد را "سره کردن " ، "آشکارکردن" عیب شعروبحث کردن درباره مقاله، کتاب بطوریکه خوبیها و بدیهایش آشکار شوند ،معنی شده اند. نقد را (مطرح کردن نا رسائیها با دلیل و استدلال ) نیز تعریف کرده اند. انتقاد از نقد می آید و (ارزیابی ایده ، روش و یا رفتار دیگران و گفتن آن ) است .عموما و بویژه در فرهنگ ما بار منفی دارد و آن بیشتربه سبب خاطرات بدی است که هریک ازما از کنترل های مستبدانه ، تکیه بر بخش منفی هر رفتار (و از آن بدتر خود شخص )،سرزنش ها ، برچسب ها ،تحقیرها ،پندهای تکراری و خارج از توان و نیاز فرد ،نکوهش احساسات و… تحت پوشش و عنوان انتقاد داریم. تعاریف و نظرات گوناگون در باره معنی نقد اظهار شده که بعضی از جنبه لغوی و بعضی دیگراز دید علمی به آن پرداخته اند که تقریبا اکثرا، نقد را به معنی سنجش و یا داوری و یا جدا کردن خوب از بد در نظر گرفته اند و سپس با توجه به معنی که برای نقد بیان کرده اند، روش ها و مبانی و رویکردهای مرتبط برای نقد را مطرح می نمایند. روحیۀ نقادی و انتقاد باعث تداوم جریان خلاقیت و پیدایش فکر در تمام زمینه ها است. نقد و انتقاد بدون شک موجب پویایی جامعه و موتور حرکت جوامع است. ما شاهد رویگردانی تعداد کثیری از افراد و جریانهای سیاسی در جامعه از نقد و نقادی هستیم با وجود آگاهی ودرک آنان از جایگاه نقد و انتقاد در روند پیشرفت جامعه.بدون شک یکی از معضلات اجتماعی و فرهنگی همین امر قلمداد می شود و در پی آن مشکلات بسیاری در جامعه پدیدار می شود که مانع رشد جامعه خواهد شد. می بایست فرهنگ نقد و نقادی در جامعه نهادینه شود تا به عنوان یک مهارت اجتماعی به مانند تفکر، استدلال، بیان نظرات و گفتگو وارد جریان اجتماعی شود. هر فردی اگر فرد دیگری یا احزاب و سازمانی را نقد کند بزرگترین خدمت را به آنان نموده است. برخی می پندارند که نقد، قضاوتی منفی است و در تقابل با آن مواضع تند گرفته و نقاد را زیر ضربات سنگین می گیرند.بسیاری بر این عقیدند که نقد به دو دسته تقسیم می شود، یک نقد سازنده و دو نقد مخرب. نگارنده ، نظر فوق را رد کرده و پیوسته در طول سالها به این عقیده وفادارم که نقد همیشه سازنده است ، آنچه مخرب است دیگر نقد نیست. دولت های استبدادی و جریان های توتالیتر خود را مجاز به کنترل و تعیین تمام حدود افراد جامعه می پندارند، به همین دلیل فرصت درخواست و طلب عادی از حقوق شهروندی را به هیچ کس نمی دهند، حق نقد بر عملکرد دولتمندان دیگر در این جوامع معنی ندارد. پس دولت ها و جریان های مستبد بدون تردید یکی از موانع جدی فرهنگ نقد و انتقادند. آیا در فضای استبدادی شاه و شیخ فرهنگ نقد و انتقاد بستری برای تولید و رشد وجودداشته است.در چنین فضایی چگونه می توان توقع داشت فرهنگ نقد و انتقاد بوجود آید.مگر نه اینکه اگر حکومت بخواهد به عنوان عامل مثبت فرهنگ نقادی و نقدپذیری عمل کند، در مرحله اول باید مردم سالاری را جدی بگیرد. همینطور می بایست در عرصه اپوزیسیون به طور جدی فرهنگ نقد و انتقاد را در دستور کار قرار داده و در روابط تشکیلاتی ، فرهنگ نقد و انتقاد را جاری و ساری نمایند. ما ، سالیان سال است که فقدان چنین فرهنگی در بین احزاب و نهادهای اپوزیسیون را مشاهده می کنیم .تا رسیدن به اخلاق انتقادی در اپوزیسیون نیز راه درازی در پیش رو است! انتقاد اجتماعی، سیاسی، به اشكال مختلف در اکثر جوامع پیشرفته سالیان سال است که جايگاهی برای خود اختیار کرده است . ولي متاسفانه در جوامعی مانند ایران، دامنه انتقاد، الزاماً محدود و در چارچوب عرف و سنت بس سترگ است؛ روند تغییر فرهنگ را باید ریشه ای جستجو کرد در كل ناپایدار و دشوار است و شيوه‌های تثبيت شده رفتار توده های مردم به دليل ترس از فاجعه‌ای فراگير، به آسانی تغيير پذير و تحول‌پذير نيست. انتقاد دائم و منظم از عملکرد جامعه ،معمولاً در جوامع با فرهنگ بعهده طبقه روشنفكر حرفه‌ای و آگاه امكان‌پذير است، نه در جوامعی كه ميزان بیسوادی در آن بالاست و جامعه‌ای با فرهنگ شفاهی و تحت نفوذ مشترك نيروی عرف وسنت است. در چنين جامعه‌اي نقد و انتقاد سالم تا حدی دور از انتظار به نظر می‌رسد. بدون شک اين پديده ريشه در تاریخ گذشته هر ملتی دارد. در زمينه تاريخی كشور ما، به دليل ساختار حكومت های مستبد، نقد و انتقاد در رابطه با مسائل سیاسی و اجتماعی غیرممكن بوده است. در جامعه‌ای كه فاقد فرهنگ انتقاد است افرادی وارد صحنه سياست می شوند و عوض آنكه فرهنگ انتقاد داشته باشند يا در فكر اعتراض اند و يا در انديشه كسب قدرت. به همين دليل انتقاد با اعتراض در هم می آميزد. روند و نفوذ اجتماعی انديشه انتقادی درجامعه ایران به دلیل حاکمیت اسلامی محدود است زيرا در توده ها علاقه ای چندانی به تلاش فکری درکار نیست. ﻓﺮﺩی ﻛﻪ در نقد ﻣﻬـﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎﻳست ﺍﺯ ﭘﻨﺞ ﺳﻜ ﻮی ﺩﺍﻧﺶ، ﺩﺭﻙ، ﻛﺎﺭ ﺑﺮﺩ، ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻭ ﺗﺮﻛﻴﺐ ﮔﺬﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﻧﻘﺪ ﺩﺭ ﺑﺮخی ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻧﻘﺪ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﻪ گفته ﻣـی ﺷـﻮﺩ . ﻧﻘـﺪ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﻪ ﺍﺯ سیاستمداران ، احزاب، نهادهای سیاسی و ﻫﻨﺮﻣﻨﺪان ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ می ﻛﻨـﺪ. ﺍﻓﺮﺍﺩی ﻛـﻪ ﺩﺍﺭﺍی ﺗﻔﻜـﺮ ﺍﻧﺘﻘـﺎﺩی ﻫﺴـﺘﻨﺪ ﺩﺍﺭﺍی ﺫﻫﻨـی ﻓﻌـﺎﻝ، ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺍی ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺟﻮ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻓﻖ ﺩﻳﺪﺷﺎﻥ ﺑﺎﺯ، ﺗﺤﻠﻴﻞ ﮔﺮ ﻭ ﺩﻭﺭﺍﻧـﺪﻳﺶ هستند ﻭ ﺿﻤﻦ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﻓﻜﺮ، ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺁﮔﺎهی ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎی ﻋﻠمی ﺭﺍ ﺑـﺮﺍی ﺭﻓﻊ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ میﺑﻨﺪﻧﺪ. مهمترين تغييری که هنوز بايد در ایران پديد آيد، محو نابرابريهای طبقاتی است. بعدازانجام اين دگرگونی هاست که برقراری روابط اجتماعی جديد امکان پذير خواهد بود.درعصر کنونی هر رشته از علوم و علوم انسانی به شدت تخصصی شده است وبی شک ما امروز در عصر کارشناسان زندگی می‌کنيم. مطمئناٌ آنها به ما امکان می‌دهند که ازجنبه های خاص زندگی انسانی، ديد روشن تری بدست آوريم ومسائل اجتماعی خاص راشايد به شکل موثرتری درمان کنيم. سئوالی در اینجا مطرح است که چرا اساسا فرهنگ نقد در جامعه و در بین روشنفکران و اپوزیسیون ضعیف است؟ مخالفان رژیم اسلامی تحمل نقد شدن راندارند ودر حقیقت نقد رادرمقابل ونفی خودشان می پندارند. اگر فرهنگ نقد را شاخص رشد وتوسعه اجتماعی بدانیم، نقد پیش از اینکه یک علم باشد یک خواست اخلاقی است. چگونه می بایست ازقید قیمومت وانقیاد رها شد؟ روشنفکران قبل از نگرانی از نقد ، درگیر انتقام گیری از یکدیگرند، به هیچ وجه نقد دیگران را نسبت به خود روا نمی دانند بلکه این کار را علیه خود تلقی نموده وشدیدترین مواضع را اتخاذ می کنند.هنگامی که روشنفکران و جریان های سیاسی چنین رویه کاری دارند، چه انتظاری ازتوده های مردم می توان داشت؟!. متاسفانه فرهنگ " نقد" در جامعه ما بسیار سخت قابل تغییر خواهدبود . توقع از روشنفکران این است که مفاهیم وتعاریف فرهنگ نقد را خود درک کرده و سپس به جامعه تفهیم کنند. بگذریم که فرهنگ سازی در جهت اعتلای نقد ونقادی در جامعه کنونی ما کار سهل وساده ای نیست. در این مرحله نقش اپوزیسیون درخارج کشور نمایان و برجسته می گردد .اپوزیسیون می بایست منتقدان را به رسمیت بشناسد و از واکنش های غیر منطقی دوری جوید وظرفیت پذیرش وشنیدن انتقاد را داشته باشد. در شرایطی کنونی نقد منصفانه و درست مى تواند به پویایى اپوزیسیون منجر شود و سرعت تحولات مثبت را بیشتر کند. در ابتدا هر کس باید از خودش شروع کند و هم تحملش را مقابل نقد افزایش دهد و هم بیاموزد که چگونه به شکل صحیح نقد کند. نظر و عقیده هر فرد هر قدر به نظر خودش صحیح باشد تا در بوته نقد قرار نگیرد، صحت و سقمش مشخص نمى شود. در روش زندگی ما چندان روحیه نقدپذیرى و فرهنگ نقد وجود ندارد. بسیارى احساس مى کنند کسى که آنها را نقد مى کند، منزلتشان را پائین مى آورد و در نتیجه بلافاصله در مقابل نقد موضع مى گیرند. در حالى که اگر افراد احساس کنند که انتقاد از آنها موجب مى شود خود را ارتقا دهند و در واقع نقد باعث کاهش منزلتشان نمى شود، به شکل بدبینانه به نقد نگاه نمى کنند. همین طور کسى یا جریان سیاسی که خود را بى نیاز از نقد احساس مى کند، قاعدتاً فکر مى کند که نقطه ضعفى ندارد و یا اهمیتى به پیشرفت و توسعه و پویایى خود نمى دهد و همین طرز فکر موجب رکود و انحطاط است. البته خود بزرگ بینى هم از آن دسته ویژگى هایى است که با نقد سر سازگارى ندارد. البته نقد لوازمى دارد. کسى که نقد مى کند نباید عقیده اش را غیر قابل تزلزل بداند و وجود روحیه صبر و تحمل و دادن حق اظهارنظر به دیگران نیز از شرایط ضرورى نقد است. نقد باید مبتنى بر قضاوت منصفانه باشد. نقدى که براساس انصاف نباشد و یا براى عیب جویى باشد با واکنش مواجه مى شود و مانع پذیرش آن از سوى طرف مقابل مى شود. کسى که نقد مى کند باید نشان دهد که به دلیل تخریب و تضعیف طرف دیگر نقد نمى کند بلکه نیت او خیرخواهانه است. در حالى که به نظر مى رسد نقدهاى تخریبى و غیرمنصفانه در جامعه نوعى هراس زدگى نسبت به نقد به وجود آورده است. البته افزایش تحمل افراد وجریان های سیاسی نسبت به نقد، حتى نقدهاى تخریبى و غیرمنصفانه هم کمک خواهد کرد تا جامعه سرانجام شیوه هاى صحیح نقد را بیاموزد. آموختن شیوه های نقد صحیح و انتقاد پذیری هم از جمله مواردی است که به توسعه جامعه می انجامد. چرا که همه از این راه درک بهتری از اوضاع پیدا می کنند و در سطح کلان تر هم به این طریق بهتر می توان برنامه های توسعه ای را پیش برد. می بایست فرهنگ نقد در جامعه نهادینه شود ! مه 2014