نگرشی به جنبش اعتراضی مردم که در سال 1388 علیه بخشی از نظام اسلامی وسپس سرکوب خونبار و وحشیانه آن توسط رژیم که بخاطر حفظ نظام اسلامی تا حد تجاوز جنسی به پسران و دختران دستگیر شده و شکنجه و قتل آنان پیش رفت . در سرکوب سپاه و بسیج و وزارت اطلاعات حضور فعال داشته ویک بار دیگر توده های مردم را به خانه ها بازگرداند. رژیم در این راه بهای سنگینی پرداخت و دست کم در یکی از اهداف خود یعنی دست یابی به ابزاری برای تحمیق توده های مردم، ایجاد امید واهی در آنها و دمکراتیک جلوه دادن روند سیاسی در برابر افکار عمومی بین المللی ناکام بود. سران رژیم اسلامی تصمیم گرفتند که با قاطعیت خط سرکوب و اختناق را ادامه بدهند و از آن تاریخ تا اکنون در هراس و وحشت زندگی می کنند و باورمندند که عقب نشینی ار سوی حاکمیت به پیشروی توده ها منجر می گردد. این شیوه سرکوب و اختناق لجام گسیخته در نهایت به زیان کارگران و توده های مردم است و هدف مشخص رژیم، ترساندن و بی حرکت نگاه داشتن جامعه است. بدون شک هر نیروی سیاسی برای به چالش کشیدن جمهوری اسلامی، باید بخش قابل توجهی از توده ها به ویژه طبقه کارگر به عنوان بزرگترین طبقه اجتماعی را با خود داشته باشد. رژیم هم از این موضوع با اطلاع است و مرتب کارگران را با سرکوب می ترساند تا برای احقاق حقوق خود در پی اپوزیسیون نروند. رژیم اسلامی برای اجرا نمودن اهداف خود باید خیالش در هر زمینه از سوی کارگران آسوده باشد این آسودگی تنها با سرکوب این طبقه به دست می آید. از سال 88 به بعد تکامل اوضاع جامعه و نظام روند نزولی در پیش گرفته و تا امروز پیوسته ادامه دارد. ماشین سرکوب نظام اسلامی یک لحظه از کار باز نایستاده است و چوب های اعدام از احمدی نژاد به روحانی سپرده شد و او هم یک لحظه برای سرکوب و ترساندن توده های مردم تاخیر نکرده است. تجربه سی و پنج سال حاکمیت جمهوری اسلامی نشاندهنده آن است که این نظام اصلاح پذیر نیست و خود مانعی بر سر راه هر تحول اجتماعی در ایران است. مگر نه اینکه می بایست بحران سیاسی کنونی در جمهوری اسلامی به بحران انقلابی ارتقاء یابد. و طبقه کارگر آگاه به منافع طبقاتی خود با سیاست مستقل، با خواست سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی خودش و با سازماندهی مستقل وارد صحنه مبارزه شود و صفوف خود را از عوامل رژیم از جمله اصلاح طلبان و لیبرال ها جدا نماید و همزمان تلاش کند که زحمتکشان دیگر و همه توده های آزادیخواه را نیز از نفوذ رژیم بیرون آورد و به سمت سیاست انقلابی خود جلب نماید. نباید سئوال کرد در این زمان نقش اپوزیسیون مترقی و پیشرو چیست ؟ تجربه تلخ عدم یک آلترناتیو دمکرات و سازمانیافته که می توانست به کمک و یاری جنبش اعتراضی توده های مردم بیاید، از آن زمان تا به امروز در مباحث نظری برجسته تر شده و همواره برای مخالفان نظام اسلامی مطرح بوده است و جملگی این مورد را قبول دارند. امروز حمایت سرمایه داری از جمهوری اسلامی مانند سال 1388 ادامه دارد و با انتصاب روحانی روند تکامل تحولات اجتماعی در درون کشور کاهش یافته است. سرمایه داری جهانی در شرایط کنونی با مطرح کردن مسئله انرژی اتمی رژیم و جنجالی نمودن آن خواستار گرفتن امتیاز ازنظامی است که پایگاه طبقاتی خود را در داخل از دست داده است و با بحران اقتصادی نیز روبرو است و سرمایه سعی و تلاش دارد که یک رژیم اسلامی مطیع را در سیستم سیاسی و اقتصادی بین المللی ، به عنوان شریک و حامی خودش در منطقه و جهان سازماندهی نماید. بدون شک این نوع ترفنده ها سرنگونی رژیم را به تاخیر می اندازد و عمر نظام اسلامی را افزایش می دهد و یک بار دیگر این رژیم جنایتکار و فساد ، توسط سرمایه به مردم ایران و منطقه تحمیل خواهد شد. پس از وقایع جنبش اعتراضی سال 88 ، یک بار دیگر در طیف چپ مسئله " اتحاد" مطرح شده و تدارکاتی هم کم و بیش در این راستا انجام شده است. تجربه بیش از سه دهه نشان داده که اتحادهای انجام شده چونکه هیچ پیوندی با جنبش کارگری نداشتند، تماما با شکست روبرو شدند. اتحادها معمولا دارای ساختار هیراشی از بالا به پائین چیده شده می باشد که از تفکر سنتی نیروها برخواسته است، چنین سازماندهی و شیوه کاری پس از مدتی ازبین می رود. سئوالی مطرح است مگر جنبش کارگری در ایران کمبودی در رابطه با حزب و سازمان دارد؟ اختلافات جریان های درونی جنبش چپ و مترقی به دلیل اوضاع تاریخی ایران برای نگارنده قابل فهم است اما اینکه این نیروها در جهت گذار به دموکراسی در ایران نمی توانند با هم فعالیت کنند، نگران کننده می باشد.توسعه مبارزه علیه رژیم اسلامی در حال شکل گیری است، به همین جهت به نظر نگارنده، استراتژی رشد و توسعه اصولی اپوزیسیون خارج شدن از شیوه های مبارزه سنتی است و باعث بقاء و در آینده تقویت اپوزیسیون خواهد شد. می بایست شدیدا از ساختارهای گذشته که امتحان خود را پس داده اند و جواب رد گرفتند، پرهیز کرد! سازماندهی یک اپوزیسیون واقعی برای تقابل نهایی با نظام اسلامی حاکم بر ایران و برای تعیین نظام نوین بعد از انحلال جمهوری اسلامی ، هماهنگی و همسویی مخالفان حول برنامه مشخص در راستای دمکراسی را نیازمند است. تجربه نشان می دهد بعد از سال شصت، هیچ نیروی سیاسی به تنهایی نمی تواند در تقابل با جمهوری اسلامی موفق باشد. اتحاد نیروهای سیاسی در مرحلۀ اول و سپس ارتباط با جنبش های اعتراضی داخل کشور، می تواند رژیم اسلامی را به چالش بکشد. ولی به این امر واقفیم که مخالفان در داخل کشور در شرایط سرکوب و اختناق حاکم، قدرت مانور کمتری دارند. ولی در نهایت در بحران های سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی مخالفان داخل با خارج کشور می توانند پیوند داشته باشند و هماهنگ با هم جنبش های اعتراضی را هدایت نمایند.درشرایط فعلی که اقتصاد جهانی در بحرانی دائمی به سر می برد و کارگران در سرتاسر جهان، بار بیکاری، بدهکاری و درآمدهای راکد را به دوش می کشند با ظهور جنبش های اجتماعی نوین و به صدا در آمدن ناقوس جهانی، گذر از سرمایه داری، مبارزۀ طبقاتی یک بار دیگر برجسته می شود و سئوالی مطرح است که چرا تاریخ تمامی جوامع بشری تاکنون، هنوز تاریخ مبارزه طبقاتی است؟ نابودی مرزهای طبقاتی غیرممکن است! هرچند که سرمایه داری پیوسته آن را تبلیغ کند. دیوار میان بورژوازی و طبقۀ کارگر همچنان پابرجاست و تحلیل ماهیت طبقاتی جامعه غیر ممکن نیست.سرمایه داری توهم بی طبقه گی را در بوق و کرنا می کند. بدون شک پرداختن به طبقات در ایران مشکلات خاص خود را دارد و مشکل بتوان تحلیل طبقاتی مشخص را ارائه داد ولی با این وجود امکان پذیر است. متاسفانه در اپوزیسیون جمهوری اسلامی ضرورت " تحلیل طبقاتی" از شرایط اجتماعی و مبارزاتی و تاثیرگذاری بر جنبش کارگری، بسیار اندک مشاهده می شود. در دهه های چهل و پنجاه شمسی تحلیل طبقاتی به عنوان یک چارچوب مفهومی در تحلیل مسائل ایران از برد بسیار گسترده ای برخوردار بود اما متاسفانه امروز میان اکثریت نیروهای اپوزیسیون کاربرد چندانی ندارد و تمایل بسیاری از نیروها برای سرنگونی رژیم اسلامی به کشورهای غربی می باشد. بهتر است بگویم نخستین تحلیل های طبقاتی در جامعه ایران رامی توان از انقلاب مشروطه به بعد یافت اما از آنجا که شیوه های نخبه گرا و شرق شناسانه مبتنی بر تحلیل های " غیر طبقاتی" بر تاریخ نگاری ایران مسلط بوده اند، بسیار کم رنگ به آن اشاره شده است. برای یافتن آثار در این زمینه ، باید به تاریخ دانان و فعالان چپ رجوع شود که در تحلیل هایشان از طبقه به عنوان یک مفهوم بنیادین استفاده کرده اند. تردیدی نیست که ایجاد جبهه ای از مخالفان رژیم اسلامی که دیدگاه اش در رابطه با جامعه ، طبقاتی باشد ، کار ساده ای نیست و همین امر باعث شده که سه دهه نیروهای اپوزیسیون که از طیف های مختلف است، در کنار یکدیگر قرار بگیرند! چگونه می تواند با جریان هایی که در انتظار کمک آمریکا یا جامعه اروپا برای تغییر نظام اسلامی هستند و یا جریان هایی که در انتظار استحاله رژیم اسلامی از درون نظام هستند و یا جریانی که خود را چپ و از نوع کارگری هم قلمداد می کند و با افتخار می گوید ، " ما پرچم دار مبارزه با اسلام سیاسی هستیم " و به هیچ وجه مبارزه را طبقاتی نمی بیند با نیروهایی که دیدگاه " طبقاتی" دارند در یک جبهه و حول محور سرنگونی جمهوری اسلامی با هم به توافق برساند. این امکانپذیر نیست، یک چنین ائتلاف و اتحاد عمل و ... باز تولید یک نظام طرفدار سرمایه داری و سرکوب طبقۀ کارگر و زحمتکشان در راستای منافع سرمایه در ابعاد وسیع تر در آینده را سازماندهی خواهد نمود. خیلی ها تاکید ، بهتر است بگویم عقیده دارند که نیاز مبرم کنونی اپوزیسیون در خارج از کشور اتحاد وهمبستگی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از طیف های مختلف است. آیا از لحاظ عقیدتی و تعریف فوق از نیروها امکانپذیر است؟ به نظر نگارنده جبهه متحدی ازنیروها و شخصیت های ایرانی شناخته شده در خارج کشور که به مبارزه طبقاتی اعتقاد داشته باشند ، می توانند از لحاظ نظری و تشکیلاتی بنا به نیاز تاریخی یک جبهه متحدی را علیه رژیم اسلامی سازماندهی نمایند . ارتباط و تماس در اشکال مختلف با جنبش های اجتماعی در داخل کشور و برنامه ریزی سراسری فعالیت ها در خارج کشور را سازماندهی کنند تا بتواند تهاجم رژیم جمهوری اسلامی که سالهاست در خارج کشور علیه اپوزیسیون ایجاد کرده را پاسخ و خنثی نمایند. سالیان سال است که اپوزیسیون خارج تحت تاثیر و بدون برنامه مشخص برای سرنگونی در راستای تحولات داخل کشور فعال بوده و هر بار پس از سرکوب تحرکات توسط رژیم اسلامی در داخل کشور، فعالیت آنان هم کاهش می یابد و منتظر تحول دیگر در درون کشور می مانند تا کارهای گذشته را تکرار کرده و این دور باطل همچنان ادامه دارد. ما شاهد اینگونه حرکت ها در جنبش 88 بودیم. اگر در آن دوران اپوزیسیون دارای یک تشکل مشخص با سازماندهی قوی بود، بدون شک می توانست پاسخ مناسبی به سرکوب رژیم جمهوری اسلامی بدهد ومانعی در مقابل تحرکات رژیم اسلامی ایجاد کند تا نظام به راحتی نتواند به کمک سرمایه داری جنبش اعتراضی مردم را چنین وحشیانه سرکوب نماید و آمادگی داشت که یک مقاومت در سراسر جهان را سازماندهی و هدایت نماید ولی متاسفانه چنین نبود.ارتجاع حاکم از این فرصت استفاده نمود و با جلب رضایت سرمایه داری با دست باز به کشتار و دستگیری گسترده جوانان پرداخت و توانست رعب و وحشت را از نو با شدت بیشتر در جامعه باز تولید نماید. به نظرنگارنده ، معیار اتحاد عمل مابین جریان ها و شخصیت های منفرد در اپوزیسیون نمی بایست سرنگونی رژیم اسلامی باشد بل پلاتفروم های این جریان ها بعد از سرنگونی و دیدگاه طبقاتی آنان بسیار اهمیت دارد. پس دیدگاه احزاب ، سازمان های سیاسی و شخصیت های منفردی که معتقد به قیام توده ها و در راس آنان کارگران اند و خواستار یک حکومت دمکراتیک اند ، مناسبت ترین و پایدار ترین اتحاد عمل است.مسئله سرنگونی رژیم اسلامی حاکم بر ایران یک ضرورت تاریخی است و تحولات انقلابی و دمکراتیک نیاز مبرم و جدی جامعه است. در پی چنین تفکری ما نیاز به یک پلاتفروم برای اتحاد عمل داریم . این پلاتفروم، با در نظر گرفتن شرایط بحرانی در دورن حاکمیت و ایجاد و تشدید بحران اقتصادی و سیاسی باید محتوی یک پلاتفروم انقلابی باشد. مواردی که باید دراین پلاتفروم ذکر شود: 1- سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت دمکراتیک و انقلابی 2- انحلال بازو نظامی رژیم و در عوض تسلیح عمومی مردم و تشکیل شورا ها در سراسر کشور 3- تامین آزادی های سیاسی و لغو هر گونه تبعیض (جنسیت ، قومیت ، ملیت)4- آزادی اندیشه ، آزادی مطبوعات 5- حق تشکیل سندیکا، شورا و احزاب و سازمان های سیاسی 6- برخورداری زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان7- جدائی کامل دستگاه حاکمیت از مذاهب 8- حق تعیین سرنوشت خویش برای ملیت های تحت ستم ایران 9- لغو کلیه قراردادهای اسارت بار امپریالیستی 10- ملی کردن صنایع و موسسات متعلق به بورژوازی بزرگ و انحصارات امپریالیستی 11- ملی کردن تجارت خارجی و موسسات ارتباطی و حمل و نقل بزرگ 12- برقراری کنترل کارگری بر تولید و کنترل توده ای بر توزیع 13- ملی کردن کلیه اراضی و مراتع، منابع طبیعی و زیر زمینی14- ... این پلاتفروم مبنای یک اتحاد عمل برای جریان های انقلابی و دمکرات است .در کلیه موارد فوق به هیچ وجه مطالبات سوسیالیستی وجود ندارد و می بایست مورد تائید هر جریان سیاسی که مدعی انقلابی و دمکرات بودن را دارد قرار گیرد. چرا چنین نیست ؟ باید گفت امروزه دیگر بر همگان روشن است، جنگ، جنگ طبقاتی است و لاغیر. مارس 2014 فروردین 1393