پس از چند دهه فعالیت سیاسی و اجتماعی ، این روزها پرسشی ذهن مرا به خود مشغول کرده ،که آیا ایرانیان، امروز درگیر برای رسیدن به آزادی و احترام به حقوق انسان هستند؟ چرا تفکر و اندیشه در میان توده ها از بین رفته است؟ جمعیتی بالغ به پانزده هزار تن برای دیدن اعدام علیرضا ملاسلطانی نوجوان هفده ساله از ساعت ها قبل به خیابان می آیند و هنگامی هم که این نوجوان از ترس در لحظات آخرعمرش، سخن کوتاهی می گوید و مانند هر کودکی که زمانی با خطر مواجه می شود بی اختیار ، مادر خود را صدا می زدند و از او طلب کمک دارد در این هنگام جلادی که مجری حکم است میز زیر پای او را می کشد، جمعیت هورا می کشد و از این صحنه با شور و شعف استقبال می کنند. عليرضا ملاسلطانی نوجوان ۱۷ ساله ، خود قربانی جامعه است که او را حمايت نکرد. در هر جامعه ای که فساد اخلاقی استقرار یابد، ارزش های والای انسانی رنگ می بازند و اندیشه و تفکر نیز مورد غفلت قرار می گیرند. با تاسف باید گفت که عدم حضور نظام های دمکرات در ایران که طی قرن ها در کشور ما باعث آن شد تا جامعه با ناهنجاری ها و رفتار های خشونت بار اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی مواجه گردد. بخصوص در سه دهه اخیر خشونت دینی هم در کنار خشونت دولتی تسمه از گرده مردم کشیده است. غیاب نظام دمکرات و اندیشۀ انسانی و  حقوق بشری ، موجبات  ایجاد و تطبیق خشونت در جامعه را بوجود آورده است. یاغیگری، نظم ستیزی و هیرارشی خشونت میدان دار شد. چنانچه طی سی و سه سال گذشته و استقرار جمهوری اسلامی، شاهد نهادینه شدن خشونت دولتی و دینی همزمان هستیم .

 

از خود می پرسم، اگر می دانی در این سی و سه سال چه بر جامعه رفته که این چنین رفتار های ناهنجار انجام می دهد. به خود می گویم،  باید واقعیت ها را بیان کنی  و نباید خود را در گورستان واژه ها و اصطلاحات  و  ملاحضات معمول، مدفون سازی. از اولین روزها پس از قیام پنجاه و هفت ، بلافاصله رژیم نوپای اسلامی، وابستگان رژیم گذشته را بدون محاکمه و تشکیل دادگاه ، اعدام کردند و ما که سرشار سرور از سرنگونی دیکتاتوری شاه ، در حال سازماندهی و فعالیت برای آرمان هایمان مشغول بودیم ، به این جنایت ها اعتراض نکردیم ! بدون تعارف، تعریف آزادی و احترام به حقوق بشر را نمی دانستیم چونکه ما جامعه ای که دمکراسی بر آن حاکم باشد را ندیده و در آن زندگی نکرده بودیم و در نهایت حقوق مدنی مخالف خود را به رسمیت نمی شناختیم. دیدیم پس از مدتی کوتاه  که از استقرار نظام گذشت ، رژیم جنایتکار اسلامی هزاران نفر از ما را به جوخه های اعدام سپرد و ما هر روز  شاهد  اعدام عزیزترین دوستان و رفقای خود بودیم. اگر ما به اعدام های  وابستگان رژیم گذشته اعتراض می کردیم و در فضای موجود  آن دوران که امکان تظاهرات بود در خیابان ها تجمع اعتراضی را سازماندهی می کردیم ، آیا تاریخ تغییر نمی کرد؟ آیا امروز باز دو باره شاهد تکرار تاریخ بودیم ؟ که مردم هیچگونه اعتراضی به اعدام این نوجوان و صدها انسان دیگر نداشته باشند و برای دیدن اعدام این نوجوان در مرکز شهر تجمع کنند. ای ، وای بر ما !

 

پس با اندیشیدن به رهایی از نقاب های واژه ها و دیدگاه ها درمی یابم که از هوای تازه سخن می گویم و ناگزیر نیستم در شمار افرادی قلمداد شوم که واژه ها را پناهگاه خود ساخته اند. در قدم نخست باید تعریف و بیان نمود، اندیشه ها و داشته های فلسفی چه منزلتی برای انسان دارند و در ساختار تفکر و بیان و دیدگاه های چه مفهومی نهفته است. فلسفه، تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آنها رو به رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سئوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم.فلسفه به این دلیل بی نهایت مهم و ارزشمند است که شجاعت بیان و مفهوم انگیزه های پرسشی را در همه نگرش های زندگانی انسان دارد. ارزشمندی فلسفه این  است که توانایی پرسش گری را با هر کس داراست و اولین آشنایی با فلسفه باید با نگرش های پرسش آفرین نقد زایی و تحلیل آور صورت پذیرد. بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است.

 

امروز مرگ پذیری تفکر و ناتوانی مردم ما در ساحت اندیشه، نادیده انگاشتن پیشگامان تفکر نیست، بل گسست و فاصله ای است که در میان آمده و تاریخ، دیوار تاریک خود را میان آنان و توانایی های پرسشگری چنان بر افراخته که جبران آن انسان های کوشش گر  می خواهد. انگیخته های فکر در ما هنگامی می میرد که ما انگیزه های گسست آور را در گذشته ی فکری مان میدان دادیم و کمتر به احیای دوباره ی پرداخت های اندیشه  توجه کردیم. البته این افت و از دست دادن سکوی ارزشمند فلسفه تفکر از خود، علت ها و انگیزه های متفاوت دارد و به بررسی تاریخی و بازگویی فرهنگی نیاز است. اینها دلایلی است که می توان گفت، سرمایه داری و نظام ارتجاعی اسلامی از غفلت مان چاه سیاه عمیق ساخته اند و هویت ما را در آن انداخته اند. من عنوان کرده ام که تفکر در  میان ما مرده است و ما در پیرامون خود هستیم و نگاه ما به خویشتن مان نگاهی برخاسته از نا آشنایی ما به داشته های تاریخی مان است که ریشه در دوری ما از بالندگی های این عصر دارد.

 

جدا ازین امر مهم ، مباحث برخواسته از ارزش های انعطاف گرا، ما را از داوری های قشری و غرض آلود دور نگه می دارد و گفت و گو کنندگان را به تحلیل وا می دارد. رژیم متحجر اسلامی که دیگر اندیشی را محکوم نموده و در ساختار اندیشه ها قربانیان زیادی در گذشته گرفته و کنون باز در همان مسیر خونین قدم برمی دارد. در گذشته ی تاریخی و جریان های فکری ما ، هیچ گاه پرسش که تفاوت را پرورش بدهد و برتابنده ی باور های مخاطب باشد  مجال نداشته و گرایش به آن اندک بوده است. هیچگاه از دیدگاه یکی از ما ،آنچه در یک سال یعد از قیام رخ داد و  یا رفتار کنونی مردم در رابطه با اعدام های خیابانی به نقد کشانده نشده است یا انسانی دیگر بر نخواسته تا در باره ی تفاوت ها و اشتباهات نسل ها سخن بگوید و موج های کاذب را که همه چیز را آلوده ساخته اند به شناسایی بگیرد. و کسی نیامده است تا تکلیف بودن و ماندن خود را در ساحت اندیشه تعیین و تعریف کند.

 

بنابراین ، هویت کنونی مردم  مجموعه ی داشته های تاریخی آنان نیست. مردم به دلیل گسست های تاریخی شان از داشته های فکری در گذشته، امروزه دچار بی هویتی و عدم داشتن چتر فکری در قلمروی اندیشه و تفکر شدند. نمی شود بدون فلسفه به حاکمیت در ساختار های سیاسی رسید و اداره و دورنمایی پاسخ گو آفرید. نمی شود بدون فلسفه عنوان کرد که ما محق هستیم در امر داشتن آزادی و اختیار. هنگامیکه آزادی جوهر آدمی است پس نباید در غیاب فلسفه بسر برد زیرا تئوری و اندیشه ی آزادی نیازمند فلسفه است و آموزه های انسان فلسفی.

 

ما نیاز داریم که خود را از افت فکری و زوال که ریشه در بی توجهی خودمان دارد نجات بدهیم و این مهم تنها با بازگشت و نگاهی تازه به داشته های گذشته مان بدست می آید. همچنانی که شاهدیم، حملات وحشیانه و جنایات دولت نوری مالکی علیه قرارگاه اشرف ادامه دارد و آگاهانه مطلعیم که حوزه نفوذ و گسترش سیاه  جمهوری اسلامی در عراق توسط دولت تحت امر ولایت فقیه،  روز به روز نیز بزرگ و بزرگ تر می شود و می رود تا دیگر بار دولت مالکی دست به جنایت جدیدی بزند. ولی ما برای دفاع جان ساکنان اشرف سکوت کرده و هیچ اتفاقی هرگز وجدان های خاک خورده  ما را نمی تکاند و دلمشغولی هایمان فرصت اعتراض را از ما گرفته است . اگر امروز به این جنایات آگاهانه اعتراض نکنیم یقین بدانید که توطئه سرمایه داری و ارتجاع در آینده  تمامیت اپوزیسیون رژیم اسلامی در خارج کشور را هم در بر خواهد گرفت. جمهوری اسلامی و دولت مالکی همچنان که در سایه سکوت جهانی، با اطمینان از عدم مجازات های بین المللی، یک بار دیگر دست به جنایت خواهند زد. شک نکنید! تا دیر نشده علیه این توطئه به هر شکل ممکن ، سکوت را بشکنیم.

 

مجید مشیدی

 

یکم اکتبر 2011

9 مهر 1390

 

منبع : سایت دیدگاه