هیچگاه وضعیت خاورمیانه و بخصوص ایران به این بحرانی نبوده است

 

آمریکا که طراح و برنانه ریزی برای دولت های دست نشانده اش در منطقه را سالیان سال در دستور کار خود قرار داده است و برای حفظ منافع خودش از هیچ تلاشی فرو گذار نخواهد کرد و با همه تلاش سعی در منهدم کردن اپوزیسیون های چپ و مترقی در منطقه  را دارد.

وضعیت فعلی منطقه خاورمیانه، حمله آ مریکا به عراق و تغییر رژیم بعثی و تاثیر این تحول در وضعیت رژیم های ارتجاعی آن منطقه، به خصوص رژیم جمهوری اسلامی ایران و بخشی از اپوزیسیون مستقر در خاک عراق، چگونه خواهد بود؟

دمکراسی های غربی بر این عقیده هستند که اصلاحات سیاسی، گسترش حق رأی و بازسازی اقتصادی، می تواند مشکلات و مسائل آنها را حل کند.

در قرن بیست ویکم هیچ یک از این اقدامات نمی تواند به طور کامل موفق باشند. تغییرات سیاسی منطقه ای کافی نیست، زیرا دارای حوزه قضایی کافی برای پرداختن به مسائل جهانی نیست.جریان عوامل بین المللی تولید تکنولوژی، سرمایه و نیروی کار، قدرت اقتصادی فعلی را در باتلاق فرو خواهد برد.

کشورهای مانند ایران و عراق و .... فقط بصورت یکی از مصرف کنندگان بازار جهانی عمل خواهند کرد و مجبورند که مستقیما با عوامل کشورهای غربی برای حل مشکلات اقتصادی خود به مذاکره بنشینند و در این مذاکرات برای بقاء خود تن به هر نوع ذلتی خواهند سپرد.

پس اصلاحات سیاسی فرمایشی نمی تواند معضلات این گونه رژیم ها را حل کند.

تسلط به ذخائر نفتی موجود در منطقه خلیج فارس یکی از آرزوهای دیرینه آمریکا بوده است ولی بنا به نظر کارشناسان غربی ذخائر نفتی تا سی و پنج سال دیگر به پایان میرسدو هنوز انسان جانشینی برای آن پیدا نکرده است. بنا به نظر Paul Ehrlich نویسنده بمب جمعیت،زمین دوباره اهمیت خواهد یافت، ذخائر نفتی تمام خواهد شد میزان زمین های حاصلخیز که فرو خواهد کاست، آب ها خشک خواهد شد و  جمعیت مرتبت با منابع طبیعی و غذا زیاد خواهد شد و ادعا می شود که این مراحل می تواند جهان را در زمینه بر خوردهای به خاطر زمین که موتور تضاد است، به قرن 18 و 19 باز گرداند.

آمریکا و کشورهای اروپای تا انجا که نگارنده مطلع است در تحقیقات دانشگاهی در سطح وسیعی در این زمینه فعال هستند و هزینه بسیار سنگینی در این رابطه پرداخت می کنند که راه حل مناسبی در آینده داشته باشند.

آمریکا به علت وضعیت اقتصادی در داخل و  آسیب های اجتماعی فراوان در رابطه با همین معضل که همواره بعد از جنگ جهانی دوم با آن دست به گریبان بوده است، اقتصادش همواره با جنگ خارجی اجین شده است . با جنگ خارجی میتواند این بحران را به دیگر کشورها صادر کند، تا چند صباحی در داخل کشورش جوابگوی معضلات مختلف باشد می توان گفت حمله به عراق یکی از قول های است که رئیس جمهور آمریکا قبل از انتخاب شدن به کنسرسیوم نفتی داده است. الوعده و الوفا !

در این لشکر گشایی مانند همیشه رژیم های مرتجع منطقه در کنار آمریکا خواهند بود. شاید برای مصرف داخلی با این حمله مخالفت کنند ولی در حقیقت شریک جنایات آنها هستند. رژیم ملاها همانطوری که در رابطه با افغانستان به گفته وزیر خارجه اش، با آمریکا همکاری نزدیک داشته اند و گفتگو های دو کشور در قبرس و ترکیه بوده و این موضوع در دعواهای جناحای رزیم افشاء شده است.

پس این بار هم مانند دفعات قبل رژیم جهل جنایت جمهوری اسلامی با آمریکا همکاری خواهد کرد.

اجازه چندین تظاهرات اعتراضی بخشی از اپوزیسیون در اروپا و مصاحبه مطبوعاتی در واشنگتن، آه و فقان رژیم را بلند کرد و از وحشت اینکه  شاید آنها با بخشی از اپوزیسیون به توافق رسیدند و برنامه سرنگونی در دست تهیه دارند. ( غافل از اینکه اپوزیسیون ماهیت امپریالیسم را به خوبی می شناسد و هیچ وقت برای سرنگونی رژیم ملایان راهی جز قیام مسلحانه خلق نمی شناسد)

رژیم جمهوری اسلامی یکی از ترفندهایش از بین بردن اپوزیسیون مسلح در این وضعیت بحرانی منطقه می باشد و در اکثر مذاکرات در این رابطه به رایزنی می پردازد.

در مقابل برای حفظ خودش در این شرایط چاره ای ندارد که دست از حمایت سازمانهای جهاد اسلامی و حماس بردارد و در روند صلح خاورمیانه دخالت نکند و در داخل مطابق سیاست بانک جهانی، دست به یک سری رفرمهای اساسی بزند.

آیا ماهیتا ساختار رژیم جوابگوی موارد فوق می باشد؟ که بانک جهانی و کشورهای غربی بتوانند به راحتی سرمایه خود را به سمت ایران به حرکت در آورند!

به طور یقین جواب منفی است، رژیم در 2 خرداد 76 تلاش کرد این کار را انجام بدهد و جریان ( اصلاح طلبان ) و بحث تمدن ها را ابداع کرد (که متاسفانه بخشی از اپوزیسیون هم تا مدتی آنها را همراهی کردند)

نتیجه کار بعد از پنج سال و اندی چیزی جز اعدام های خیابانی و سنگسار و قطع انگشتان دست به ارمغان نیاورد و نشان داد که این اندیشه در کل برای بقاء خودش نیاز به ایجاد رعب و وحشت در سطح جامعه دارد در غیر این صورت در پیش رو چیزی به جز قیام خلق را نخواهد دید.

شرایط طوری می شود که سپاهی سابق و اصلاح طلب دو آتشه (سردار سپاه برادر اکبر گنجی ) به این نتیجه رسیده است که اصلاحات و کل تئوری ولایت فقیه به شکست انجامید و مجددا به نوعی تلاش دارد که (اسلام عزیز) را حفظ کند ودر زندان مانیفست جمهوری خواهی تدوین می کند، که این جای بحث دارد که چگونه ایشان این مطلب را تهیه و به خارج از زندان انتقال داده است.

چرا آمریکا و به طور ضعیف اتحادیه اروپا به این نتیجه رسیدن که می بایست کلمه اسلامی از کنار جمهوری برداشته شود .  سئوال مطرح است ، چرا آنها در دهه های شصت و هفتاد و بخصوص هشتاد میلادی تلاش و هزینه می کردند که کلمه اسلام همیشه برجسته با شد؟

ساختار نظام فعلی ایران، از حمایت بین المللی در حال حاضر به صورت یک پارچه برخورد نمی باشد. بدین جهت غرب یک دوره سرمایه گذاری سنگینی در رابطه با اصلاحات در درون حاکمیت انجام داد و نتیجه نگرفت، تلاش مجدد که افراد و جریان های ملی _ مذهبی را  در سطح جامعه تست کرد و شاهد بود که مردم به ویژه نسل جوان فاصله عجیبی با مذهب سیاسی دارند و مطالبات آنها آزادی های اجتماعی هستند.

و حالیا در بحران منطقه که به گفته خود آمریکا جنگ دراز مدت است، تلاش مجددا  جامعه داخل و اپوزیسیون خارج از کشور را تست کند و از آستین مانیفست جمهوری خواهی اکبر گنجی را بیرون می آورد، که ولایت فقیه و مذهب سیاسی را باعث وضعیت موجود می داند و تا  به امروز هیچ اتفاقی هم برای ایشان نیافتاده است. رژیمی که نوجوانانی را به خاطر خواندن نشریه یک سازمان سرنگونی طلب به اعدام محکوم می کرد، هیچ واکنشی به شخصی که خواستار تغییر نظام به طور آبرومندانه است نشان نداده است!

آمریکا و متحدانش از رادیکال شدن جنبشهای مردمی در ایران بسیار وحشت دارند و حتی المقدور تلاش خواهند کرد که سیر تحولات از دست ایشان خارج نشود. باید خاطر نشان کنم در این مقطع از پس مانده نظام سلطنت هم برای فشار به رژیم استفاده می کند تا شاید امتیاز بیشتر بگیرد.

هزینه سنگینی که آمریکا و اسرائیل برای باز گشت سلطنت به ایران می پردازد قابل توجه می باشد.