چند هفته ی است که قیام توده ها در کشورهای اسلامی در حال شكوفايی است، انسان فرصت نمی ‏يابد كه ذهنش را در مورد یک کشور منسجم كند، زيرا ‏قیام توده ها يكی پس از ديگری در حال شكل گيری هست. ‏شايد اين هم از خوش اقبالی ناقدان و تحليل گران ‏مسايل خاور میانه است كه اين گونه بازار سوژه ‏هايشان در تنور خام نگری ها و كوته بينی ها و کج ‏روی های سرمایه داری که ظاهرا در حال مهندسی کردن وقایع به نفع خودشان در خاورمیانه است، گرم می ماند.

 

در حالی كه خودکامگی شديد داخلی و فضای ترس انگيز ‏جوامع این کشورها، روحيه ی نوميدی و سوءظن تاريخی به غرب ، تحقیر و نا امنی را ‏در منطقه مورد تأكيد قرار می دهد، تفكرهای ‏توطئه سرمایه داری باز به ميدان آمده اند تا منطق يك برنده و يك ‏بازنده را با حفظ کمترین هزینه به نفع خودشان به كرسی بنشانند. آنان سعی ‏می كنند با ادعاهای ميان تهی و بازی باكلمات، ‏تظاهر به احترام گذاشتن به خواسته های توده های مردم که از مظالم دیکتاتورها به تنگ آمدند، نشان دهند كه  در حقیقت این چنین نيست و تلاش دارند که اين  خط را با کمک نیروهای خودفروش بومی به مردم نيز بقبولانند. هنوزهم اين حس برتری جويی های سرمایه داری، ‏برای تقسيم جامعه و تفرقه اندازی بین توده های بپاخواسته که روش كار آمديست ‏و در نقاط مختلف جهان برای ايجاد تفرقه و گروه بندی از آن بهره بردند و این روند همچنان ادامه دارد.‏

 

حامیان دیکتاتورها باید بدانند که به برگ های سوخته و بی ارزش شان در این کشورها فكر نكنند. وقت بازی آنان تمام شده است، حالا با اين برگ های سوخته هر قدر هم كه ماهرانه بازی كنيد، در مقابل قیام توده های ستمدیده، بی شک ،امتيازی نصيب تان نخواهد شد. مستبدانی مانند  سردمداران رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی که حتی حاضرند زندگی مردم خود را فدای قدرت های ظاهری و کاغذی خود کنند، پایش که برسد، هیچ تعلقی را هم نمی شناسند. مگر نه اینست که امروز پرونده تک تک این شعارگراها و اسلام پناه ها نزد جهانیان گشوده و آشکار شده است؟! اگر فقط به کش و قوس روابط دیکتاتورهای دست نشانده در کشورهای خاورمیانه دقت کنیم، تازه به این نکته می رسیم که تا چه حد آنان، اسیر دغلکاری هستند و هر جا که بخواهند می توانند سر ادعاهای خودشان را به سوی منافعشان که همان منافع سرمایه داری است، برگرداند و فضا را برای توجیه آن مساعد سازند و ادعا کنند که گفته هایشان سوء تعبیر شده است. غالبا" مهره هایی که در کشورها جا به جا شده اند نه هدف و نه سخن و نه پیوند مشترکی با توده های مردم ندارند، تنها سودایشان بهره برداری گوناگون در قمارهای بین المللی است. در چنین بساطی، آنچه به نام دموکراسی و آزادی و امنیت گفته می شود؛ فقط نوعی وعده است همانطوریکه خمینی در سال 57 بنا به درخواست سیاست بین المللی مرتب وعده و قول آسایش و رفاه به مردم داد این ها فقط برای مصرف توده به پا خواسته  و بی خبر از همه جا و بازگشت آنان پس از پیروزی به خانه هایشان  استفاده شد، سرمایه داری در این زمینه خیلی با تجربه است. بیش ازسه دهه موجودیت جمهوری اسلامی، این را ثابت می کند. صداقت در مشی سیاسی یعنی اتکاء به خلق، انطباق گفتار با کردار و همراه ساختن وعده با اجراء و قبول تعهد از روی احساس مسئولیت. تاریخ، جامعه ، طبقه را نمی توان فریب داد.

 

ما شاهد عکس العمل ها و برخورد ‏هایی در مصر و تونس هستیم و مخصوصا حرف هایی از مقامات ‏نظامی و اطلاعاتی می شنویم که با روح حاکمیت ملی منافات ‏داشته و در راستای حفظ نظام برای اهداف بیگانه است و نتیجه ی چنین سخنانی این است که توده ها  با اعتماد به ارتش و نیرو های اطلاعاتی با دست ‏خود مشکلات و موانعی جدید برای رسیدن به حاکمیت مردمی را سازماندهی می کنند که جز ‏منازعات وحدت شکن برای آنان حاصلی دیگری را به همراه  ندارد.  مردم نباید به هیچ وجه به ارتش و نیروهای اطلاعاتی که در خدمت نظام حسنی مبارک و بن علی بودند، اعتماد کنند و خیابان ها را رها و دل به قول های آنان بسپارند!

 

مدت ها ی مدیدی است که رؤیای آزادی در کشورهای اسلامی، به خواب آشفته ای می ماند که به ‏سختی می توان آن را تعبیر نمود. از سویی، سرمایه داری، منادیان به اصطلاح آزادی ! در ‏طبل و کرنای شان می دمند و دم از حقوق شهروندی و آزادی ‏بیان می زنند و از سوی دیگر سپاهیان سربه فرمان همین ‏منادیان در کوره های آهنگری شان، برای آزادی زنجیر های ‏فولادین می سازند و چنان این زنجیر ها را می گدازند که ‏آزادی را دیگر در رؤیا هم نمی توان جستجو کرد.‏ تا دیروز که سکوت و سکون و تاریکی براین کشورها حاکم بود، و ‏تمام راه ها در تاریکی گسترده می شد،  و مردم مجبور بودند ‏آگاهی را پس بزنند و رفتارشان را در ترازوی مصلحت ‏بسنجند، اما امروز که دورانی دیگر فرا رسیده و عده ای به ‏فیض مصلحت های  و منافع ملی، بر اریکه ی قدرت تکیه خواهند زد، تنها کسانی ‏اند که از دالان های تفکر خویش عبور نمی کنند و در اندیشه ‏های خودشان رسوب می یابند و خودبینی چنان در آن ها آماس ‏کرده که گویی جز آنان کسی و چیزی نیست. و همین است که اگر ‏در جایی چیزی را دیدند و شنیدند که نمی تواند منافع شان را ‏تأمین کند، خشم در جان شان می ریزد، و در آینده وقتی احساس می کنند ‏که نقاب از چهرۀ شان به یکسو می رود، آب خوش را گل آلود ‏می کنند تا کسی به حقیقت وجود آنان پی نبرد.‏ سرمایه داری نیک می داند در این دوران راه رشد صنعتی و سرمایه‌داری در این کشورها، آن هم بدون آزادی سیاسی که لازم و ملزوم همین مسیر توسعه اقتصادی ،اجتماعی است، به بن‌بست رسیده است و دیگر نمی تواند به روال گذشته سیاست استثمارگران خود را پیاده کند و به همین  دلیل در پی چاره است.

 

البته ادامه ی روند ‏تک صدایی در کشور های اسلامی، وقوع چنین ‏اتفاقاتی، چندان دور از تصور و عجیب هم نبود. ‏اما اين حالت پیش از آن كه برای مخالفان دیکتاتورها نگرانی بيافريند، متقضی هوشياری ‏است. درس گرفتن از تاریخ ، برای سامان بخشيدن به ‏آينده است. به معنای شناخت راه های درست و موفق و ‏تحليل اشتباهات و پس زدن آن ها و فاصله گرفتن از آن ‏هاست. امروز اگر حقيقت موجود در فضای کشورهای اسلامی را مخفی كنند اما ‏بازهم حقيقت همه جا موج می زند و رخ می نماياند.‏ در حالی كه هفته های اخیر طوفانی ترين و سهمگين ترين ‏موج اعتراضات توده ها ، کشورهای عربی را احاطه كرده و امنيت ‏برای همه ی سردمداران مستبد این کشورها امر جدی است و معتقدند که يكپارچگی نظام، ‏بايد در مقابل تهديدات متعدد تقويت گردد. در مقابل این طرز تفکر ، زمان آن است که توده های مردم  نسبت به دست آموز شدن بعضی از ‏صاحبان قدرت هشدار دهند. همان كسانی كه كشور را دو ‏دستی به سرمایه داری تقديم كردند، آنان هنوز هم در ‏فرمول های از پيش طراحی شده، قرار می گيرند تا ‏ريشه های اميد و رؤيای يك كشور متحد را در دل فرد ‏فرد ملت بخشكانند. و يقيناً اين ‏بيچارگان، چاره خود را در اين گونه معادلات می ‏يابند اما نمی دانندكه اين راهيست كه قبل از هركس، ‏زوال خودشان را تسريع می كند. زيرا كوره ی تاريخ، ‏بسياری از ناخالصی ها را پاك كرده است و اكنون هم ‏مردم و هم دنيا حقايق را در برهنگی چهره بی بزک ‏شان می بينند. مردم به حدکافی در آتش تجربه سوخته ‏اند ، آن چنان كه تاپايان عمر، كامشان از ‏زهرحادثات متعدد تلخ خواهد بود ، اين بار نمی ‏گذارند كه دغدغه های بزرگ ملی شان قربانی خود ‏محور ها و سياست زدگان شود.‏


اگر كسانی، مرگ آنی رويا های ‏مردم را می خواهند، بدانند كه خود اين شوكران را ‏جرعه جرعه سرخواهند كشيد، آنهم در مرگامرگی مستمر.‏ اگر اربابان قدرت تنها راهی را می شناسند که به خود آن ها ‏منتهی می شود، و با متانت به مردم دروغ می گویند، هیچ چیز ‏برای من و شما زیباتر از آن نیست که قفل حقیقت را بگشاییم ‏و نگذاریم که آزادی بمیرد.‏

 

اعتماد و باوری که مردم ما بیش از سه دهه مقاومت، برای سرنگونی رژیم داشتند، اکنون از میان نرفته است. سرنگونی رخ نداد، فقط به خاطر ناهماهنگی و عدم اتحاد سراسری اپوزیسیون كه در این مدت بر اين  باور بودند كه سازمان و تشکل و جناح خود را به پيش برانند و  هر کدام حق سرنگونی نظام اسلامی را برای خود انحصاری کرده اند. امروز وزنه های خشم و نارضایتی مردم از نظام سراسر جنایت اسلامی آن چنان سنگین است که دیگر هیچ کس  نه در داخل کشور و نه در نزد سران دیگر کشورها، قادر به نفی این واقعیت عظیم نیست که نظام موفق نشده که در این مدت سی و دو ساله پایه های نظام  خودش را مستحکم کند و همواره با تمام تلاشی که در این زمینه انجام داده، ولی از کشورهای غربی بدون شک نمره منفی گرفته است و نمی تواند شریک آنان در دراز مدت در منطقه باشد. واقعیتی که برای سردامداران نظام انکارناپذیر است .

 

در این سی و دو سال روزی نیست که سردمداران و ایادی رژیم اسلامی به صحنه نیایند و به بهانه های مختلف نسبت به " شرایط حساس و خطرناک و توطئه مخالفان" ابراز وحشت نکنند. این جیغ های بنفش که در مجلس ارتجاع و رسانه ها می کشند فقط از آینده تیره و تار خود و سرنگونی محتومشان به دست توانای توده های مردم بیمناکند و از هم اکنون رعشه مرگ بر پیکر آنها افتاده است. بگذريم، قدرت در ایران نيازمند يك خانه تكانی اساسی است. نباید در پی حذف اصل ولایت فقیه که پایه اصلی قانون اساسی رژیم است و یا تغییر آن حرکت کرد! در بالا از خانه تکانی نام بردم چونکه بسیاری در میان اپوزیسیون از کلمه انقلاب وحشت دارند و در هراس هستند که چهره شان ( همکاری در راستای بقای رژیم اسلامی) در یک انقلاب مردمی برای توده ها شناخته شود.  تمام رد پاهای نظام اسلامی از لحاظ فرهنگی، سیاسی ، اجتماعی و... را بايد پاك نمود و اگر زمان فرصت بدهد، همه چيز را از نو ساخت؛ زيرا وضعیت کنونی و فرهنگ نظام برای مردم ناخوشایند است . مردم به انبار باروت در حال انفجار مبدل شده اند که محصول طفره رفتن های نظام اسلامی، از پاسخگویی به مسایل و مشکلات مردم است و با هیچ ملاک و معیاری نمی توان میزان ناکارآمدی آنان و عدم اعتماد توده ها را مشخص کرد. این زمان مناسب ترین فرصت برای مخالفان است که هر چه زودتر متحد شوند و جبهه ی متحدخلق در دفاع از مبارزات مردم ایران را سازماندهی کنند و در نهایت در ادامه مبارزه با بسیج افکار بین المللی به داخل کشور بروند.

 

با این همه، واکنش شدید و گسترده مقام‌ها و رسانه‌های دولتی به تظاهرات مخالفان در ۲۵ بهمن ازهمان شب تا کنون، این گمانه را تقویت می‌کند که ابعاد تظاهرات یادشده فراتر از تصور و برآورد آنها بوده و تا حدودی غافلگیرشان کرده است. شاهد این گمانه را می‌توان سخنان تند و شدید رئیس مجلس و بیانیه ۲۲۳ نماینده مجلس علیه موسوی و کروبی، گزارش وزیر کشور به مجلس، بیانیه بسیج، اظهارات محسن رضایی و مقاله‌ها و گزارش‌های تند رسانه‌های نزدیک به دولت دانست.رژیم اسلامی از خیزش مردم در روز 25 بهمن در کما به سر می برد، نگذاریم، از کما 25 بهمن بیرون بیاید !

 

پیشنهاد این مطلب به کسانی که برنامه ای برای آینده دارند و ادعایی در سر می پرورانند اینست که این نکته ی مهم را نادیده نگیرند. به هیچ وجه سرمایه داری نمی تواند مردم را  توسط یک جناح از درون نظام مجاب کند که از مطالبات خود که همانا سرنگونی تمامیت رژیم اسلامی است، دست بردارند. آهنگ حیات سیاسی،نظام  جنایتکار اسلامی به پایان رسیده و در همه جای ایران و جهان ناقوس مرگ سیاسی شان به صدا در آمده است.

 

 

21 فوریه 2011

 2 اسفند 1389

 

 

منبع: سایت دیدگاه ها