خشونت يکی از پديده های منفور است که سرنوشت انسان ها و حتی روابط  عادی جامعه را با خطر مواجه می کند و مرتب هم قربانی می گيرد. اين پديده ضد انسانی در سراسر جهان به اشکال و انواع مختلف وجود دارد که خوشبختانه خشونت در جوامع مترقی کمتر از جوامع سنتی و عقب مانده و خرافاتی مشاهده می شود. نهادهای مدافع حقوق بشر و روشنفکران و در کل دولت ها کوشش دارند تا جامعه را از شر خشونت دور بدارند و آینده را برای نسل های بعدی نجات دهند. در زندگی روزمره شهروندان یک جامعه، هر رويداد، واقعه و حادثه ای که به وقوع می پيوندد، علت ها و دلايل نهفته در درون همان جامعه دارد و تا زمانی که تمام علت ها تشخیص داده نشود و سپس از ريشه خشکانيده نگردد، به هيچ وجه نمی توانیم از وقوع و اتفاقات آینده جلوگيری نمائیم و با شعارها، تجليل ها، بيانيه ها، تاسف ها، تقبيح ها و ... نميتوان اصل پديده ای که جامعه را به سمت و سوی تباهی می کشاند را از بين برد و يا مهار کرد.

 

دلايل متفاوتی وجود دارد که ناهنجاری ها در جامعه نهادینه می شود و سبب به وجود آمدن خشونت ميگردد، از جمله بيکاری، فقر، سیستم آموزش و پرورش نظام حاکم، ناآگاهی مردم،عدم اعتماد به دولت و قوه قضائی، فقدان عدالت اجتماعی و ... بوده که بايد کارشناسان این موارد در جامعه را مورد بررسی و تحلیل قرار بدهند تا خشونت مهار گردد و در نهایت ازمیان برود و اين وظيفۀ نظام حاکم است که جامعه را از لحاظ روانی کنترل کند. در جامعه ای که روز و شب از رسانه های دولتی خشونت تبلیع می شود واعدام های خیابانی در ملا عام به مورد اجرا گذاشته می شود چه انتظاری می توان داشت. آفتی که بدبختانه بیش از سه دهه در حاکمیت جمهوری اسلامی به سرعت در جامعه پیشروی کرده است. تقریباً همه ما کم و بیش از علل رشد خشونت در جامعه با خبر هستیم، اما شاید کمتر کسی از عواقب سهمگین و ویرانگر آن مطلع باشد. چون با وجود رشد و آشکارشدن خشونت در جامعه، حساسیت های لازم از سوی مردم که باعث فشار و اعتراض به مسئولین نظام اسلامی برای جلوگیری از آن باشد، متاسفانه به چشم نمی آید.

 

فشارهای روانی ناشی از مسائل و مشکلات روزمره زندگی در یک حاکمیت مستبد، شهروندان را وادار به نشان دادن عکس العمل در مقابل این معضلات می کند و واکنش آنان هم چیزی جز یکی از انواع خشونت  و تجاوز علیه دیگران نیست و در حقیقت با استفاده از این شیوه ناپسند ابراز وجود می کنند. اعمال خشونت آمیز در جامعه ناشی از فقدان عدالت اجتماعی است و نهادینه شدن خشونت از سوی نظام که ناهنجاریهای اجتماعی را به همراه دارد. خشونت ، بیماری آزاردهنده ای است که روح و روان جامعه را زخمی می کند. رواج خشونت، وحشت و ناامنی را در جامعه گسترش می دهد. به یقین ، شرایط سیاسی، اقتصادی، باید و نبایدهای اجباری و تحمیل سلیقه های ایدئولوژی نظام برجامعه، رواج خشونت را در پی دارد. بدترین صورت خشونت را می توان در میزان آمار جنایات و تبهکاری ها در این سی و دو سال حاکمیت جمهوری اسلامی دید. وقتی تیتر رسانه ها در بخش حوادث را مشاهده می کنید، موارد مختلف از جمله تبهکاری هایی نظیر قتل عمد، زورگیری، اخاذی، تجاوز، آدم ربائی و ... شکل می دهند، یعنی این که آفت خشونت در نظام اسلامی رو به گسترش و فزونی است ومشغول از بین بردن روح و سلامت جامعه است. 

 

ازقتل مردی توسط یک زن در کرج  http://www.youtube.com/watch?v=7ZUTZDR3-dE در پی انتشار فیلمی  که ابتدا با تکذیب وقوع چنین اتفاقی در کرج از سوی مقامات جمهوری اسلامی مواجه شد ولی پس از چند روز  رييس پليس استان تهران ، ضمن تایید این که قتل مذکور در کرج رخ داده و فیلم منتشره را توطئه دشمنان نظام دانست. دیدن این فیلم قلب هر انسان را به درد می آورد وعمق خشونت در جامعه تحت حاکمیت اسلام را نشان می دهد. در ماه گذشته هم اتقاقی مشابه فوق در سعادت آباد تهران رخ داده است که یک مرد توسط رقیب خودش با چاقو در ملا عام مقابل چشم پلیس و مردم بی تفاوت به هلاکت می رسد. جنايت هولناك دوم اين بار در كرج در حضور پليس و ماموران اورژانس رخ داد و زنی با چاقو مردی را سلاخی می کند. بعد از مدتی پليس از راه می رسد و عقب نشينی می كند و به تماشا می ايستد. بنا به گفته مقامات انتظامی مقتول مرد جوانی بوده كه اعتياد به موادمخدر از نوع شيشه و كراك داشته و چندین مرتبه از همسر جوان خود خواسته بود كه هزینه مواد مورد نياز او را از  طریق خودفروشی تامين كند.

 

در هر دو واقعه شاهد هستیم که مردم فقط  نظاره گر این جنایت هستند و درست مانند آدمك‌های بی مسئولیت و بی احساس كه وجدان شان جملگی مسخ شده است، به تماشا ایستادند! در نظام اسلامی خشونت سراسر جامعه را در برگرفته است و مردم در مقابل خشونت ، كوه‌هايی از يخ شده اند كه به هیچ چیز جز خودشان نمی اندیشند. چونکه آنان هیچ کدام به دنبال دردسر نمی‌گردند. باید گفت وجدان جمعی جامعه از بین رفته، انسان ها در نظام اسلامی از ارزش‌های انسانی و اخلاقی فاصله گرفته‌اندو انگیزه كمك و یاری رساندن به دیگران را از دست داده‌ا ند. بدون شک مشکلات اجتماعی و اقتصادی خيلی‌ها را از زندگی دلزده کرده است كه دیگران را نمی‌بينند. اين حالت ها همان بی‌حسی اجتماعی است كه تكرار حوادث ناگوار پيرامون ما آن را تشديد می‌كند. وسعت این چنین حوادث تلخ و ناگوار در جمهوری اسلامی به حدی گسترده شده كه انسان ها حساسيت‌شان را نسبت به اين حوادث از دست داده‌اند و دچار بی‌حسی و كم‌حسی اجتماعی شده‌اند؛ به طوری كه انسان وقتی می‌بيند همنوع خود دچار مشكل شده بی‌اعتنا از كنارش می‌گذرد و جنبه‌های اخلاقی و انسانی را  به کلی فراموش می‌كند. از بين رفتن وجدان عمومي  در یک جامعه بدون شک زنگ خطر فروپاشی اخلاق و بازسازی خشونت در ابعاد وسیع خواهد بود. بايد بررسی و تحلیل شود كه چرا مردم در حوادث مختلف فقط تماشاچی هستند و حتی در حادثه‌ای مثل جنايت سعادت‌آباد، و کرج نيروهای امدادی و پليس نيز ترجيح می‌دهند عجله به خرج ندهند، هرچند به نظر می‌رسد علت اصلی بی‌اعتنايی مردم از بين رفتن وجدان عمومی است.

 

کارشناسان امور اجتماعی معمولا به بی‌اعتنايی مردم نسبت به امور پیرامون خودشان حساس هستند و بر این عقیده هستند که رواج خشونت در جامعه  شتاب خواهد گرفت و رفته رفته در تمام زمینه ها نهادینه خواهد شد. آنان می گویند، بی ‌اعتنايی ‌های مردم نسبت به انسان های که  در بدترین شرایط قرار گرفته‌اند و نیاز به کمک دارند، ناشی از ابعاد و گسترش خشونت است. امروزه در جامعه ایران مردم مدت سی و دو سال از نظام آموختند، رفتارهای خشونت‌آميز، ميان بر خوبی برای رسیدن به خواسته‌ها و راهی مناسب برای زهر چشم گرفتن از مردم ضعیف است. پس تکلیف آدم‌های خشن مشخص است، اما ارتباط این مجموعه خشونت‌ها با بی‌تفاوتی اکثریت مردم نسبت به حوادث اطرافشان بسیار جالب است چونکه تکرار خشونت‌ها در جامعه از طرف حاکمیت، هیبت خشونت را در نزد مردم از بین برده  و به مرور زمان آن را از مساله‌ای زجر آور و با اهمیت به حوادثی بی‌اهميت و روزمره یا حوادثی كه فقط ارزش نگاه کردن دارد، تبدیل کرده است. چه بر سر جامعه در این سی و دو سال گذشته آمده است که جنايت‌های بزرگ و کوچک برایشان کاملا عادی شده‌ است، مردم دیگر از وقوع چنین حوادثی دچار بهت و حیرت نمی‌شوند.

 

بهتر است که خشونت را این چنین تعریف کنیم . خشونت به معنای اعمال هرگونه فشار و اذیت به منظور انهدام و تضعیف جسم و روان انسان است، خشونت چه دولتی باشد و چه غیر دولتی ،در اصل بخاطر مطیع ساختن و تحت کنترل آوردن انسان بوسیلۀ سیستم حکومتی یا انسان است .قدرت ، انعکاس ذات فاتحانۀ بشر است که خودرا در اشکال مختلف مانند دولت، سنت و خانواده  عینیت می بخشد. قدرت، پیش از آنکه در حوزۀ دولت، متمرکزشود ، خود را در اقتدار گرایی  در قلمرو خانواده ، متمرکز میسازد و از این طریق به پهنای جامعه منتشر میگردد. انتشار قدرت در گسترۀ اجتماعی است که موجبات سنت و فرهنگ های بومی را در مدار قدرت شکل می بخشد. با این تعاریف اگر بخواهیم بحث خشونت را در چنبرۀ قدرت برسی کنیم ، مقولات خشونت و قدرت در حوزه های زیرین منعکس میگردد :1- خشونت دولتی ( رسمی ) 2- خشونت سنتی 3- خشونت دینی 4- خشونت خانوادگی

 

 

باتاسف باید گفت که عدم حضور نظام های دمکرات در ایران که طی قرن ها در کشور ما باعث آن شد تا جامعه ایران با نا هنجاری ها و رفتار های خشونت بار اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی مواجه گردد. بخصوص در سه دهه اخیر خشونت دینی هم در کنار خشونت دولتی تسمه از گرد مردم کشیده است. غیاب نظام دمکرات و اندیشۀ انسانی و  حقوق بشری ، موجبات  ایجاد و تطبیق خشونت  در جامعه را بوجود آورده است. این روند باعث شد تا نظام امنیتی، قضایی، اداری،اقتصادی و فرهنگی در کشور بوجود نیاید و در عوض جای یاغی گری، نظم ستیزی و هیرارشی خشونت  میدان دار شد. چنانچه طی سی و دو سال گذشته  و استقرار جمهوری اسلامی ،شاهد نهادینه شدن خشونت دولتی و دینی همزمان هستیم .

 

 

خشونت در شکل دولتی ، طی حاکمیت اسلام در ایران ، فضا را چنان آلوده کرده است که خشونت های مرده و سنتی نیز خودرا در اقتدار خانواده های پدر سالار به نحو خطرناک و تباه کننده ای بیدار  و مجدد باز سازی کرده است و بحث آسیب شناسی خشونت دولتی، به بحث و چگونگی جایگاه دولت و مردم بر میگردد، اینکه آیا مردم که نسل خشونتند، آیا با این حاکمیت می توانند به رفاه برسند و خشونت دولتی و دینی را مهار کرده و آرامش و احترام به حقوق بشر وخوشبختی را تآمین کنند ؟ متاسفانه زندگی غیر عادی مردم ایران در سی و دو سال گذشته جامعه از نظر فرهنگی،  اخلاقی و اجتماعی ، دچار انحرافات رفتاری و کرداری در جامعه شده که هر گروه اجتماعی و سیاسی در قضاوت بصورت یکجانبه خود را برحق دانسته و دیگران را گناهکار و مسـئول می داند.

 

 

ریشه های نا به سامانی های روانی فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی جامعه کنونی ایران را باید در قدم اول بصورت علمی آسیب شناسی کرد و در مرحلۀ بعد به راه های حل آن اندیشید. خشونت رسمی و غیر رسمی از الزامات بیش از سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی بشمار میرود ، این خشونت ها را می توان در یک بحث همه جانبه ، از دیدگاه های متفاوت مورد نقد و تحلیل قرار داد.  بحث خشونت هایی که از بالا یعنی از طریق حاکمیت سیاسی اعمال میگردد با بحث خشونت هایی که در لایه های پایین جامعه اتفاق می افتد ، تفاوت ماهوی دارد ، مکانیسم خشونت در بحث اول با جنایت و نقض سازمان یافتۀ حقوق بشر از طرف نظام اسلامی حاکم گره میخورد و در بحث دوم  در حوزۀ فردیت یافتـــــگی نقض حرمت و فضیلت انسانی درزمینه فرهنگ ، ساری و جاری می شود و پس از چندین سال در جامعه نهادینه و باقی می ماند.

 

 

خشونت دولتی که تحت لوای ایدئولوژی اسلام در ایران، امروزه به تکثر فردی و غیر دولتی رسیده است. بطور مثال در قتل مردی توسط همسرش در کرج یا در سلاخی کردن مردی در سعادت آباد ، این نوع حوادث از دل خشونت سالیان سال رژیم اسلامی بیرون می آید. کشمکش های سیاسی و اجتماعی حاکمیت جمهوری اسلامی  وضعی را بوجود آورده که مردم را به لحاظ عقلانیت و نگاه  انسانی متلاشی ساخته است. می توان گفت که یکی از عمده ترین علل ادامه خشونت در جامعه، انعکاسی از تخریب معنویت است که خودرا در بحران اخلاق و سیاست وفرهنگ نشان میدهد. متاسفانه تحولات بوجود آمده فرهنگ جدید در این سه دهه در جامعه ما بحرانی را بوجود آورده که راهبرد آسان و زود رس را نوید نمی دهد، نظام اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه ما به کلی دچار پاشیدگی های درونی است. آدم کشی ، آدم ربایی، تجاوز جنسی ، تجاوز به حریم مردم و ... اکنون به مکانیسمی تبدیل شده است که هم از بالا و هم از پایین و لایه های متکثر اجتماعی اعمال می گردد. اعمال خشونت از بالا زمینه را برای ترویج خشونت مساعد ساخته است ، بدون تبصره شاید روشن باشد که نوعیت خشونت و جنایت در دوران خمینی با خشونت و جنایت در این دوران فرق نمی کند ، همانطور که نوعیت خشونت طالبانی با مکانیسم خشونت طرفداران مهدویه تفاوت ندارد .

 

 

ما باید همزمان با تغییر ساختار های سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی وبخصوص فرهنگی به تجدید مکانیزم و مناسبات انسانی بیاندیشم که اخلاقیات و انسانیت  و احترام به حقوق بشر را پی ریزی کند. اولین قدم در این راه یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری یک حاکمیت دمکراتیک و سپس فرهنگ فاسدی  که نظام اسلامی  در جامعه جاری وساری کرده است را از ریشه سوزاند و طرحی نو در تمام زمینه های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ایجاد کرد.

 

مجیــد مشیــدی

 

21دسامبر 2010

29 آذر 1389

 

منبع سايت ديدگاه ها