تحول زمانی در هر جامعه آغاز می یابد که از نظام حاکم آگاهی کافی وجود داشته باشد، افراد به درک و آگاهی ازحق شهروندی رسیده باشند و از ساختار نظام که از انسانها به طور استثمارگونه استفاده می کند شناخت کافی داشته باشند. از آن جایی که در هر جامعه ، هر گونه رفتار فردی و جمعی، محصول شعور و آگاهی مردم آن است، و هر گونه رفتار، فرهنگ، ساختار اجتماعی و نظام حکومتی، معیار دقیق و منطقی برای سنجش میزان رشد خردمندی جامعه می باشد.

 

از دیدگاه بررسی یک نظام، آنچه در جمهوری اسلامی می گذرد ، نشان روند سیاسی که بتواند قانونمندی  نظام را به بار آورد ، نمی باشد.  ما بیشتر با پروژه ی قدرت های بزرگ جهانی در منطقه روبرو هستیم ولی اختیار  و ایجاد بحران  و تحول در دست توده ها قرار دارد، البته اگر شرایط برایشان بوجود آید . قدرت سیاسی که در طی سی  و یک سال حاکم بوده است ، نشان می دهد که استقلال عمل و اختیار ملی را به هیچ وجه دارا نیست. زیرا کشور های غربی با حمایت  از اندیشه ارتجاعی آخوندی و مهره های دیکته پذیر خودشان،  مدیریت سیاسی  را نه تنها در جمهوری اسلامی بل در تمام منطقه بدست گرفتند و مطابق با آرمان خود موتور حرکتی سیاست نظام های منطقه را آموزش و هدایت می نمایند. امروز جمهوری اسلامی دیگر جایگاه مردمی ندارد زیرا نظام با نداشتن رابطه متعارف با قدرت های جهانی و پیوند استراتژیک خود با قدرت های سرمایه داری به محور تنش های بزرگ قدرت های منطقه و جهان مبدل شده است و پروسه ی سیاسی  در این سه دهه حاکمیت هم به همین دلیل ، مطابق به نیاز مردم شکل نگرفته است.

 

مهمترین معضلاتی که در جامعه، تضاد به بار می آورند، درک بحران طبقاتی و وضعیتی است که توده ها در آن به سر می برند. درک و فهم شرایط ، آغاز جنبش های عدالت خواهانه مردمی است و در این سرفصل تحول اجتماعی یک دگرگونی بنیادی ساز خواهد بود که معمولا  توده های مردم  در این تحولات نقش خواهند داشت. ایجاد انگیزه در جامعه هم که باعث روشن شدن موتور جنبش های مردمی  می شود، تحلیل و افشای رابطه نظام استثمارگر با مردم است؛ در این روند توده های مردم آگاه می شوند که  ابزاری در دست سرمایه داری بیش نیستند. درک سیستم حاکم در تقویت دگرگونی و حرکت توده ها یکی از مهمترین انگیزه ها است که در براندازی قدرت حاکم به کار خواهد آمد. به عقیده نگارنده ساختاری می تواند به طور درست پایدار بماند که نیازمندی توده ها را به صورت عینی درک نموده و در رفع آن با راهبردهای سیاسی و اقتصادی خود اقدام نماید.

 

آنچه که در ساختار جامعه ایران وجود دارد این است که همیشه طبقات محروم و درگیر در فقر، ابزار خوبی برای حاکمان در قدرت بوده اند. اینکه توده های مردم با کدام فکر و کدامین روش مورد استفاده ابزاری قرار گرفته اند بستگی به بستر آگاهی و تکامل جامعه ای که در آن به سر می برند، دارد. بدون تردید استفاده ابزاری از توده های محروم در جوامعی وجود دارد که در آن به طور یقین ارزشهای مردم گرایی و مشارکت مردمی وجود ندارد و همیشه  حرکت تاریخ در آن جوامع، بدون همسویی و مشارکت واقعی مردمی به راه خود ادامه می دهد. به خاطر اینکه ادامه تاریخ به امتداد خط بی سرنوشتی نباشد و توده ها هم ابزاری در دست های نیروهای سرمایه داری نباشند، می بایست تحول و دگرگونی مبتنی بر آگاهی و فکر توده ها ایجاد شود و در توده این اندیشه پدید آید که ظرفیت و نیروی خودشان برای احقاق حقوقشان موثر و کارساز است.

 

در شرایط کنونی ، بن بست و شکست ایدئولوژیکی در درون ساختار جمهوری اسلامی وجود دارد که سردمداران رژیم اسلامی در کلیت تسلیم غریزه ی قدرت گردیده و برای ماندن در قدرت در زمینه ی سرکوب توده های مردم  از هیچ چیزی فروگذارنیستند. بدون شک در چنین وضیعتی، مردم با نیروی توده ای خود حالتی جز ابزاری بودن ، ندارند و قدرت و ساختار به وجود آمده هم گسترش دهنده سیاست خودکامگی و استثماری چیزی بیش نیست. باید که توده ها با درک سرنوشت و تاریخ خود در ساختار استثمارگری انسانی خود تحول ایجاد کنند. در غیر آن تاریخ بر زبان خود سرمایه داری ، استثمار انسانی را بیان می دارد. برای اینکه از استعمار و استثمار تاریخ دور شویم راه دیگری به جز انقلاب دموکراتیک پایدار با پیش زمینه ی آگاهی مردمی و درون توده یی نمی بینم. ساختار دموکراتیک در اصل از سرچشمه ی ارزشهای ملی و مردمی آب می خورد. تعمیم این ارزشها بستگی به آموزش ما به جبر تاریخی دارد. با درک تاریخ و دریافت سبب های آسیب بخش تاریخ و تئوریزه کردن مکانیزم و ساختار مردم گرا در نوع ساختار می باشد. این وضعیف  به عهده روشنفکرانی است که در میان توده های مردم هستند. نشانه‌های این امر به خوبی در جامعه ما آشکار است؛ کمبود رشد فرهنگ عمومی، سطحی بینی و پایین بودن قدرت تحلیلی، میزان پایین کتابخوانی یا وجود سلیقه‌های گاه بسیار پیش پا افتاده از جمله پی‌آمدهای آن واقعیت هستند. در عین حال که نبود رابطه با مردم، سبب شده است که اپوزیسیون ما نیز نتوانند رشد کنند و اغلب در ذهنیات خود سیر می‌کنند و سطح آنها نیز به نسبت آنچه می‌توانیم در دنیای امروز انتظار داشته باشیم اغلب بسیار پایین است.

 

بدون شک تحول در درون جامعه آغاز دوره جدید تاریخ است که برای نسل جوان زمینه صحیح شناخت ساختار سیاسی حاکم است و سپس مشخص شدن مسیر و تعیین برنامه کار و سازماندهی آینده است. البته تحلیل و تفحص در تاریخ ، زمینه ی ایجاد مکانیزم نوین در روند مبارزات سیاسی است و می باید که روشنفکران و کنشگران سیاسی، شناخت تاریخ را منبع دریافت راه حل از بن بست کنونی بپندارند و با نگرش و دقت در تفسیر و تحلیل تاریخ، ماهیت ساختار تحول مبارزاتی را دریابند. در جامعه ایکه تاریخ منبع درست شناخته شده ای نیست، بدون هیچ تردیدی، اندیشه تحلیل صحیح از تاریخ صفر است و توده های مردم فکر اقدام به ایجاد تحول را ندارند و انسان درون چنین جوامعی امیدی به احقاق حقوقش را متصور نمی بیند. اندیشه آزادی ، عدالت خواه و همچنان فهم و درک نتایج توده های مردم از تباهی استبداد، استثمار، استعمار، خودکامگی، و توتالیتری، مردم را مصمم می کند که در مقابل قدرت مستبد و حاکمیت هایی که  از ارزش های انسانی دور اند در جدال و ستیز بوده و پا در جاده تحول و سیاست مردمی و براندازی خودکامگی هرگونه قدرت و نظام می نهند. در این زمان است که نظام هایی  که در ساختار خود برنامه مشخصی در راستای تغییر رفتاری و توان تاریخی ایدئولوژیکی برای تغییر وتحول در ساختار را نداشته باشند درگیر انقلاب توده های محروم می گردند و پایداری در مقابل قیام مردم برای اینگونه نظام ها محال و امکان پذیر نیست. مردم چون با درک از ماهیت نظام حرکت می کنند و با فهم این موضوع ، تمام  نیروی موثر و تاثیر گذار خودشان را در راستای براندازی استفاده خواهند کرد. البته باید جامعه در مقابل برنامه ی درست و تئوری از نوع تحول به حیث خط مشی در پیش زمینه حرکت داشته باشد و مهمترین ارزش ایکه در برنامه ی حرکت ، دیده شده تعیین نوع استراتژی  مشخص در مقابل قدرت و حاکمیت، در اقتدار است. به گمان من بدون آمادگی و درونی شدن درک نسبت به لزوم، شکل و محتوای تحولات و تغییرات، اصولا نمی‌توان امید به هیچ تحولی داشت. این نکته اصلی و محوری است اما این آمادگی خود نیاز به آن دارد که سازوکارها و حوزه‌های ناآگاهی و دستکاری فرهنگ در قرون گذشته که اکثر قریب به اتفاق مردم قربانیان آن هستند، برایشان روشن شود و آنها بتوانند از طریق شناخت این سازوکارها میزان قابلیت خود را در دخالت در موقعیت موجود و تغییر دادن آن افزایش دهند، در آن صورت است که می‌توان امید داشت که این پتانسیل‌ها بتوانند نوعی امکان مشارکت مردم یا بهتر بگوییم نوعی امکان دیگرگونی در جامعه را فراهم و ایجاد کرده و از آن طریق امکان تغییر رژیم اسلامی و تغییر و تحول مردم متصور است. در غیر این صورت ما تنها اسیر سطح گفتمانی در اپوزیسیون باقی مانده و در تخیلات خود زندگی خواهیم کرد و البته با تمام پی‌آمدهای سخت مادی این قضیه. زیرا جمهوری اسلامی نه بر اساس تخیلات ما بلکه بر اساس سازوکارهای واقعی سرنگون می شود  و میزان موافقت یا مخالفت ما با این وضعیت لزوما و به صورت خودکار و به خصوص در سطح گفتمان تقریبا هیچ تاثیری بر این روند ندارد.

 

ما مشاهده می کنیم که در جمهوری اسلامی مردم در حالت ابزاری، شاهد زمینه ی به قدرت رسیدن بیدادگرترین ، سفاک ترین، جنایتکارترین رژیم در جهان شده اند و تاریخ و سرنوشت خودشان را به دست قصابان سرنوشت و آزادی به غفلت سپرده اند و ندانسته اند که لاشخوران در لباس سالوس و ریا ، پیکر مقدس تاریخ را حرام می کنند و بیدادگری و گرسنگی سرنوشت توده های محروم می گردد. مردمی که انتظار زندگی بهتر در این سرزمین را آرزو می کنند باید بدانند که تاریخ به نجات شان نمی شتابد بل خودشان هستند که به نجات تاریخ باید بشتابند و همت و انسان خویی و حمیت ملی خود مردم است که در براندازی استبداد، کار ساز است. با بردگی و تمکین کردن نظام مستبد اسلامی، آزادی به دست آمدنی نیست. مبارزه برای سرنگونی این نظام اجتناب ناپذیر است و ضرورت دارد تا در مقابل تمام فراعنه آخوندی اقدام قهرآمیز صورت گیرد و هرجا کاخ بلند بیدادیست بر زمین فرو ریزد.

 

توده ها باید به نیرو و توانمندی خودشان در براندازی استبداد اسلامی حاکم بر ایران اعتماد و ایمان داشته باشند و این روش تنهاترین و متکامل ترین راه است و زمینه ی نجات و آزادی مردم از خود کامگی جمهوری اسلامی را به ارمغان می آورد. و پس از سرنگونی، ما یک ملت آگاه و دارای یک سازماندهی در راه مبارزه ی توده ای در مقابل هرگونه نظام و اندیشه استبدادی خواهیم داشت. در غیر این صورت، استثمار مردم به تاریخ مبدل خواهد گردید و زندگی انسان ها صورت استعمار حیاتی پیدا خواهد کرد. تنهاترین راهی که در نجات اپوزیسیون از این وضعیت، جلب مجدد اعتماد توده ها به شناخت نیروی های ظلم شکن و سرنگونی طلب است و تفهیم به استبدادزدگان که باید بدانند، اقدام به راه اندازی تحول در ساختار نظام یعنی سرنگونی از اساسی ترین راه هایی است که ساختار حکومت آینده را ملی و مردمی می سازد. بدون درک این عامل برای هر فرد و تشکل سیاسی یعنی رفتن به سوی رژیم اسلامی است. البته و بدون شک مبارزه ی آزادی خواهانه ی توده ها از سوی اپوزیسیون سرنگونی طلب برای تثبیت نقش شان باید تعریف شود.

 

حضور گسترده توده های مردم برای یک تغییر و تحول سیاسی به طور شفاف زمانی میسر است که فرد یا تشکل انقلابی در میان توده ها از ویژگیهای مردمی برخوردار باشد. مهم این است که فردی یا تشکلی که در راستای بیداری توده ها برای ایجاد تحول سیاسی کوشش و تلاش می کند باید از تفکر عقلانی دمکراتیک و توده گرایی برخوردار و از تمام خصایص  و فرهنگ استبدادی مبرا باشد تا توده های مردم به ایشان اعتماد کنند، آیا در حال حاضر چنین است؟

 

 

27 نوامبر 2010

 6   آذر 1389

 

منبع : سايت ديدگاه ها