نظام هایی مردم سالار ارزشمند و همه پذیر هستند که محور اصلی را مردم تشکیل می دهند و این توده های مردم هستند که آینده ی سیاسی نظام ها را تعیین می کنند. دموکراسی معمول و ارزش سالار ، تنها یک حکم دارد و آن هم اینکه قدرت از آن مردم است و آنان می دانند که این قدرت را چگونه رهبری و سازماندهی کنند. نگاهی به دموکراسی و ارزش هایش، امروزه دیوار ها و صخره های بزرگ تمامیت خواهی ها را فروریخته و همگان را مستحق آزادی و برابری می داند. بر همین اساس است که امروزه مردم و جایگاه آن ها در ساختار قدرت های سیاسی به گفتمان های بزرگ و غالب سیاست مبدل شده است که هیچ قدرت و نظامی نمی تواند آن را انکار کند. تاریخ بشرشاهد و گواه حقیقتی است که تلاش ها و کارکرد های دموکراتیک ، نهادینه و تبدیل ارزش‌های مردمی به فرایند سیاسی شده و مردم را از غیاب تاریخی به صحنه‌های سیاسی کشانده است.

 

همه‌ی ملت های جهان امروز در تلاش سامان دادن به هنجارهای جوامع ‌شان با ارزش‌های مردمی و برابری هستند و بر این باورند که امروزه تنها مشروعیت نظام این است که مردم بر بالای همه ، فرمانروایی کنند و مایه این فرمانروایی خرد جمعی و مطالبات و منافع کشور باشد. فرهنگ های  مختلف در جهان امروز بر این عقیده اند که با ارزش‌های عدالت خواهانه و رهایی بخش سر تسلیم داشته باشند و در این مسیر تلاش می کنند تا راهبرد های جدید برای برداشتن موانع غیر دموکراتیک در ساختارهای جامعه‌ی خود بوجود بیاورند. البته مساله‌ی  دموکراسی هنوز در سراسر جهان مقبولیت ندارد. فرهنگ های دموکراتیک و مردم گرا به دلیلی ارزشمند و شایسته پذیر هستند که در برابر سیطره هایی که تنها به مقابله با روند تحول مردمی قرار دارند، ایستاده اند. فرایند دموکراتیزه شدن روند سیاسی در یک جامعه و یا در روح یک تاریخ ملتی ،بیان کننده آن است که دوران کهن گرایی، ارتجاع و تکرار استبداد های آهنین به سر آمده است و دیگر تحت لوای ایدئولوژی های عقب افتاده ، نمی توانند بر توده های مردم اعمال قدرت نمایند  و آینده جامعه را در گرو مطامع خود بگیرند. در جامعه ی دموکراتيک پايدار مهمترين زمينه ی توجيه کننده ی ساختارهای موجود اجتماعی عمل گرا و عقلانيت سياسی و حضور مردم در امور سیاسی و اجتماعی است. جامعه ای که توجيه پذير عقلانيت و عمل گرا شود بستر مناسبی است بر ايجاد رويکرد بنيادی جامعه ی مردمی که در آن آزادی های فرد و تعميم فرهنگ شهروندی از دست آوردهای آن می باشد.

 

دیگر هیچ نظام مستبدی با ستیزه گری و سرکوب مردم نمی تواند، استیلا خواهی کند و مردم را وادار به پیروی و سکوت سازد. عدم حضور مردم در تعیین سرنوشت خودشان در هر جامعه ای یعنی ایجاد یک ساختار و فرایند استبدادی است که ریشه در اندیشه دیکتاتور دارد، این مفهوم بیشتر درجوامع یک صدائی  رشد می کند و مردم در چنین شرایطی درحاشیه ی امور قرار دارند. حضور مردم در ساختار سیاسی، اولین قدم در راه دموکراتیزه شدن ساختار های اجتماعی در نظام های مستبد را تسریع می کند و یقینا مشروعیت و میزان رضایت مردم را در درون یک ساختار سیاسی نوین بوجود می آورد.

 

در جوامع بسته و مستبد مانند جمهوری اسلامی عدم ارزش مداری دموکراسی، همه چیز در غیاب مردم شکل می گیرد و به اجرا گذشته می شود. نه تنها  تعیین و عملکرد دولت ها  و مسائل ملی ازدیدگاه مردم پوشیده است؛ بلکه نهاد های سرکوب برای کنترل توده ها درسطح جامعه نهادینه می شوند .نظام‌های که در غیاب مردم شکل می گیرند، با فراگیر کردن تحریف ارزش‌های اساسی مردم اعتنایی به مفهوم مهم مردم و دایره‌ی ارزش‌های آن‌ها ندارند. در تاریخ ایران این نوع واقعیت پیشینه دارد؛ سالیان زیادی است که نظام های مستبد درعدم حضور مردم حکومت کرده اند و به هیچ وجه مردم در دایره‌ی تصمیم گیری های آن‌ها سهم و مشارکت نداشته اند. تئوری غیاب مردم در صحنه سیاسی، عملکرد سیاستمداران در درون یک ساختار سیاسی جامعه است. اندیشه های سیاسی سنتی در کشور که ماهیت دموکراتیک و مدنی ندارند، ریشه در زیرساخت هایی دارند که در عدم حضور و دخالت مردم  در امور جاری ، شکل گرفته اند.

 

خردورزی بشر برای انسان امروز این را به ارمغان آورده است که دیگر نباید اشخاص و جریاناتی در حرکت روند تحول جامعه ، راه حصول حق و حقوق دمکراتیک آنان را سد کند و به گونه‌ای ارزش های مردم را به معامله بگیرند. امروز  که بشریت سکوی پرش و ارزش مدار برای خود دارد و دغدغه هایش از جایگاه یک شهروند، دولت ها را وادار به مسئوولیت شناسی کرده  وهمه این پیشرفت ها ناشی از عملکرد های  مبارزات نسل های گذشته و حضور مردم در تحولات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی بوده است و درنهایت  پایان دادن به تک روی های سیاسی می باشد. ارزش امروز در بسیاری از جوامع نشاندهنده آن است که انسان به مثابه ی هویت محق و واقعی موجود تصمیم گیرنده می باشد و وسعت حقوق و جایگاه او را خرد جمعی تعیین می کند. تجربه‌ چند دهه اخیر در جوامع دیگر نشان داده که همه‌ی این سهولت های نوین شهروندی، برآیند پایان عدم حضور مردم در سیاست است. نباید از یاد برد كه سیاستمدارانی که در غیاب مردم تصمیم می گیرند، مستبد و تمامیت خواه هستند و مشروعیتی را که مبانی تئوریک داشته باشد، ندارند. درایران هنوز هم در بن بست و بحران عدم حضور مردم در سیاست روز به سر می بریم. مردم در جامعه‌ی ما در حاشیه‌ی همه کنش‌های سیاسی قرار دارند و کسی هم به آن‌ها توجه نمی کند.

 

تجربه‌ ی دیگر اینکه به ارزشهای شهروندی و برابری رسیده اند همراه با خرد سیاسی و مبارزات مدنی نشان می دهد که برای مردم اساسی ترین امر، روند دموکراتیک شدن قدرت سیاسی است که بتوانند بر اساس آن انسان  خود را به کمال و فضیلت شهروندی هدایت کند. نبود بستر ارزش‌های دمکراتیک و مردم سالار سبب شده که در طول تاریخ ( به جز دوران کوتاه دولت مصدق) مردم جامعه‌ی ما در بستر تمامیت خواهی ها و یکه خواهی ها به معاوضه گرفته شدند و حاکمیت های مستبد در غیاب مردم به میان آمدند. نگاه آسیب شناسانه‌ی قدرت سیاسی در جامعه‌ی ما می رساند که ما در کدام مرحله ی از تاریخ ارزش های مدرن قرار داریم و جایگاه ما به چه میزان بر امتیازهای خردی استوار است. واضح است که مردم در این سی و یک سال به گونه ی درست بر ضد ارزش‌هایی که جمهوری اسلامی در جامعه ایجاد کرده، نزدیک نشده اند؛ هنوز اینجا سلیقه های ارباب رعیتی و سلطان گرایی سیاسی توانایی محض دارد و جمهوری اسلامی مرجع اعمال خواسته ها و دیدگاه های مردم نیست؛ بل در رأس قدرت آنانی که مرجع اعمال قدرت اند، باورمند به ساختارهای ارباب رعیتی و روند غیاب مردم در قدرت سیاسی می باشند. تئوری غیاب مردم در قدرت سیاسی و محرومیت شان از ارزش‌های شهروندی بیشتر در جوامعي مانند ایران شکل می گیرد که در آنجا مولفه های مدرن قدرت و روند چند صدائی وجود نداشته باشد و هنوز روند حاکمیت بر مبنای سنت های کهن و ارتجاعی استوار باشد.

   

جمهوری اسلامی نیز با ارزشهای دمکراتیک که امروزه جهان شمول هستند و همه پذیر، سر آشنایی ندارد و سال‌هاست که بی خردی در بین سیاست بازان در حاکمیت ید طولانی دارد و تلاش می کنند که همه راه های تحول اجتماعی برای رسیدن به جامعه دمکراتیک را مسدود کنند. چونکه غایب بودن مردم در دایره ی سیاست هنوز بیداد می کند و  توده های مردم برای خودشان در جدیدترین فرصت های تاریخی جای بازنکرده اند، و فرزانگی ساختارهای مردم سالار هم همین است که در چنین روزگاری مفهوم مشروعیت نظام ها را عنوان می کند و هر گونه ساختار غیاب گرا را دور از تقدس می خواند؛ زیرا فلسفه‌ی ارزشی دموکراسی این است که با چنین نظام هایی در تضاد است. عدم حضور و مشارکت مردم در امور جاری کشور، قدرت سیاسی به دیکتاتوری می انجامد و سبب تولد نظام ناهنجار مانند جمهوری اسلامی می شود. جامعه همچنان ضعیف و ناتوان می ماند اگر ساختار اجتماعی آن توسعه نیافته بماند. تغییرات ساختاری در جامعه موجب مشارکت دموکراتیک در تقسیم قدرت گردیده و منجر به افزایش فشار بر حاکمیت می شود. جمهوری اسلامی ممکن است از زور در راستای تداوم انحصارطلبی خود بر منافع اجتماعی ، اقتصادی و قدرت سیاسی  استفاده نماید. ولی تداوم سیاست جبر آمیز می تواند برای کلیت نظام در بلند مدت زیان آور باشد و روند سرنگونی نظام را شتاب می دهد.

 

هشدار دموکراسی این است که در عدم حضور مردم، قدرت ، دیگر در اختیار مردم و کانون ارزشهای ملی وجود ندارد و تقدس خود را از دست می دهد و همیشه گرایش به قدرت های غیاب گرا میراث کهن گرایی‌ها و تمامیت خواهی های سیاستبازان مردم ستیز است که نتیجه افت تاریخ حضور مردم در قدرت های سیاسی به شمار می رود. میراث دوران تمام خواهی، کهن گرایی و زورسالاری که در چشم اندازها و کانون مردمی و تمام  ارزش‌های انسانی مطرود بشمار می آید ،ما مشاهده می کنیم که این نگرش سالیان سال در ایران پا گرفته و با پایان دادن به حضور مردم در قدرت سیاسی، زمینه ساز بحران سیاسی، اجتماعی شده است. از مسائلی که تا کنون جامعه ایران در نبود آن در فقدان ساختار واقعی مبتنی بر اصلاح به سر می برد، بحران عدم آگاهی و نبود عقلانیت سیاسی بوده که بستر سنتی را گسترده و پایدار و زمینه را برای رشد و توسعه استبداد و خود کامگی مساعد ساخته است. مادامی که موانع ارتجاعی که سد راه حضور و مشارکت مردم در صحنه  سیاسی و اجتماعی ایران ـ مذهب و ناسیونالیست افراطی ـ توسط خود مردم برداشته نشود، چرخ بر همین پاشنه خواهد چرخید.

 

 

 

مجیــد مشیــدی

 

ا نوامبر 2010  

10 آبان 1389

 

"یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های روز سایت دیدگاه" قید کنید.