همچنان که بحران در جمهوری اسلامی، هر روز دامنه بیشتری می گیرد، از این واقعیت نمی توانیم بگریزیم که در سیستم جمهوری اسلامی، بدون توجه به منافع و مصالح ملی و سیاست روز جهانی، منافع گروهی و جناحی حرف آخر را می زند. مردم ایران، امروز دریافته اند که میزان پای بندی مسئولین حکومتی به سرنوشت جامعه، تنها به اندازه خواسته های گروهی خودشان عیار می گردد. امروز وزنه های خشم و نارضایتی مردم از نظام آن چنان سنگین است که دیگر هیچ کس قادر به نفی این واقعیت عظیم نیست. واقعیتی که تمام مسائل و مشکلات کشور را صرفاً به جناح خاصی وابسته نمی سازد، بلکه پای بازیگرانی نیز درین کارزار دخیل است که به صورت تيمی در گذشته و حال، هستی مردم را به تباهی کشیده اند. معهذا نباید فریب ظاهر قضایا را خورد، و در حقیقت هیچ تلاش وحدت جویانه ای هم به زعم شعارهایی که اخیرا آن را از تریبون های رژیم اسلامی می شنویم، رقم نمی خورد و جمهوری اسلامی سعی دارد بر ضعف ها و سرگشتگی های خود فایق آید و شرایط و و ضعیت بحرانی ای که به جانب از هم پاشیدگی نظام قدم بر می دارد را مهار کند.

 

نظام اقتصادی جمهوری اسلامی یکی از حلقه های نظام اقتصادی سرمایه‌داری جهانی است که در شرایط بحرانی به سر می برد. طرح سیاست‌های اقتصادی جدید در وضعیت کنونی اگر تحریم‌های اخیر آمریکا و متحدانش به طور کامل اجرا شود  که خواهد شد، رژیم اسلامی را در موقعیت حادتر قرار می دهد و در نهایت پیشرفت این روند ، اختلاف و شکاف طبقاتی را در جامعه بیشتر و بیشتر خواهد نمود.  شک نباید کرد که  اين بحران، شايد جدی ترين چالشی باشد که رژيم اسلامی در این سی و اندی سال با آن دست به گريبان شده است. سیاست جمهوری اسلامی در منطقه به شکلی پیش رفته، که نه تنها کمک چندانی به بهبود اوضاع به نفع شان نکرده بلکه ادامه و پا فشاری در بحران سازی برای همسایگانش باعث به وجود آمدن فضايی پر از تنفر عليه  جمهوری اسلامی در منطقه و  افکار عمومی جهان شده است. با توجه به اين شرايط، می توان نتيجه گرفت که سرنوشت و آینده حکومت اسلامی، زير سئوال رفته است.

 

مسئولیت و نقش مسئولین هر حکومتی در تعیین سرنوشت یک جامعه، نقشی موثر و تعیین کننده دارد، اما در جمهوری اسلامی قضيه كمی فرق می كند، مسئولیت پذیری صاحبان قدرت، صرفا در جهت دهی و هدایت جامعه به سمت افول اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی و ایجاد بحران بوده است. سردار پاسدار سید یحیی رحیم صفوی، دستیار و مشاور علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ، در اجتماعی در تهران با اشاره به آخرین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد ایران گفت از نظر او همان ائتلافی که در جنگ پشت سر صدام حسین بود امروز با ماهیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیز شکل گرفته است. او در بخش دیگری از سخنان خود گفت " ایران هم اکنون در یک شرایط فوق العاده پیچیدۀ سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی، چه از نظر مسائل منطقه ای و جهانی و مسائل مربوط به محیط ملی خود قرار گرفته است. البته حوادث آینده نامشخص است و ایران بر آن مدیریت ندارد."

 

سردمداران رژیم اسلامی سال هاست که به جای پیش بینی فرصت ها و بهره گیری از آن ها برای مردم و به خاطر شناخت درد و رنج جامعه و عدم احساس مسئولیت در قبال مسایل و مشکلات آنان، فراتر از منافع عقیدتی خودشان، توجیه گری و عافيت اندیشی  گروهی ، قدمی برنداشتند. دور بودن گفتارها و رفتار ها در این سی سال و اندی، به جای مقابله علمی و عملی مؤثر با ابعاد گوناگون فقر وتبعیض و تأکید بر عدالت خواهی و دفاع از حقوق مردم، نه تنها حاکی از بهره نداشتن جمهوری اسلامی اعم از خط امامی ها و اصولگرایان از فهم علمی و عقلانیت سیاسی و مدیریت شان است، بل عدم توجه و درک آنان به حقوق و کرامت انسان را نشان می دهد. کسانی که به جای همزیستی، صلح و تفاهم ملی، بازار اندیشه عقب افتاده شان را گرم و  تبلیغ می کنند، تنها با بحران سازی است که ابعاد عمیق تری از فجایع انسانی از لحاظ فرهنگی را در نظام اسلامی به بار آورد ه اند. اینان کسانی اند که هنوز هم هوای دوران های سياه  دهه شصت را در سر دارند یعنی جنگ و ترور مخالفین در داخل و خارج کشور. هوایی که پرداخت بهای آن به عهده مردم و منافع کشور است. هر چند که این آرزو در این دوره دست نیافتنی است.

 

بگذريم، جمهوری اسلامی نيازمند يك خانه تكانی اساسی است. تنها با نبودن اصولگرایان مشكل حل نمی شود. تمام رد پاهای نظام منحوس اسلامی را بايد پاك نمود و اگر زمان فرصت بدهد، همه چيز را از نو ساخت؛ زيرا وضعیت فعلی ناخوشایند است و با گذشت هر روز ناخوشایندتر هم می شود. مردم به انبار باروت در حال انفجار مبدل شده اند که محصول طفره رفتن های نظام اسلامی، از پاسخگویی منطقی و صادقانه به مسایل و مشکلات و مطالبات مردم است و با هیچ ملاک و معیاری نمی توان میزان ناکارآمدی آنان را معین کرد. کسانی که حتی حاضرند زندگی مردم خود را فدای قدرت های ظاهری و کاغذی خود کنند، پایش که برسد، هیچ تعلقی را هم نمی شناسند. مگر نه اینست که امروز پرونده تک تک این افراد نزد مردم ، گشوده و آشکار شده است!؟

 

در یک سوی دیگر ، آمریکا و متحدانش برای در دست گرفتن تمامیت قدرت تهاجم و تسلط در منطقه خاورمیانه ، یقینا سیاست ورزی های خودشان را دارند و کشورهای هم صف شده برای این اهداف،  چرا و چگونه های این رویکرد را به نیکی می دانند؛ تشدید قدرت اصولگرایان در ایران، می تواند نشانه محسوسی از این سیاست گذاری و حقیقت پشت پرده باشد. حقیقتی که خیلی ها دوست دارند چشم خود را بر آن ببندند. چرا؟ بهتر است این سئوال را از آنان که فریب سخنان دولت کودتا علیه آمریکا و متحدانش را خوردند، پرسید. اما مردم ما غافل از این هستند که جامعه جهانی، شرایط جمهوری اسلامی را تنها با آهنگ سیاست های خود تنظیم می کند و پشت سر حوادثی که این روزها جریان دارد، وقایعی انباشته شده که اگر با دیدی هوشیارانه بررسی نشود، ممکن است برای سوزاندن آخرین ذره از اعتماد و امیدی که برای سرنگونی  در مردم وجود دارد، مورد سوء استفاده قرار گیرد.

شاید هم اغلب سردمداران رژیم اسلامی به دلیل یک تولد ناقص و نارس از اوضاع سیاسی در سطح منطقه و بین المللی، نمی توانند اوضاع را به صورت واقعی آن رصد بزنند، شاید هم در فکر و اندیشه و آماده سازی  معامله های بزرگ  با دشمن خیالی هستند و برای ایشان مهم نیست که مثلا آنان در حال آماده سازی برای حمله هستند و مهم نیست که در این سناریوی توافقی از پیش طراحی شده  با دشمن اش، توده های مردم فقط نقش قربانی و طعمه را بازی کنند؛ خیلی های دیگر  هم همزمان مشغول ورق بازی با کشورهای غربی هستند، و در این بازی آنچه رد و بدل می شود سرنوشت و آینده این مرز و بوم  و ساکنان این خانه است.

روی هم رفته جمهوری اسلامی امروز، از همه نظر، دچار انسداد است؛ از تفکر تا عمل، از حکومت تا مخالفانش، از سیاست تا... هیچ کس  در شرایط بحران کنونی ، حاضر نیست به عنوان جزیی از این کل، گامی در راه تغییر اساسی بردارد. مشکل این جاست که افراد برتر به نسبت آگاهی و حتی احزاب سیاسی اپوزیسیون نیز به همین درد دچار اند و همین باعث شده که تا کنون از پذیرفتن هر گونه مسئولیت برای هماهنگی و همگامی برای سرنگونی رژیم اسلامی سر باز زنند تا همه ی خراب کاری ها را در آینده به دوش دیگران بیاندازند.

فضای امروز ایران از لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی  به حدی شکننده است که هر تلنگری می تواند پایه ها و شرایط ذهنی انقلاب را در سراسر کشور مهیا کند. اگر فقط به روند روابط پنهانی رژیم اسلامی با آمریکا دقت کنیم، تازه به این نکته می رسیم که تا چه حد جمهوری اسلامی، دغلکار و شارلاتان است و هر جا که بخواهد می تواند سر ادعاهای خود را به سوی منافع خود برگرداند و فضا را برای توجیه آن مساعد سازد و ادعا کند که گفته هایش سوء ترجمه شده است. در چنین بساطی، آنچه به نام دموکراسی و آزادی و امنیت گفته می شود؛ فقط نوعی عوام فریبی برای مصرف توده های توهم زده جهان و عده ای از مردم بی خبر از همه جا در داخل کشور است. این سیاست برای همه ثابت شده است.

رژیم اسلامی برنامه ی مشخص و سنجیده ای در شرایط کنونی ندارد و در انتظار عمل از طرف جامعه بین المللی است و نیک می داند که دوران ایجاد بحران در منطقه و جهان برای پاسخ گوئی به معظلات داخلی به سر آمده است و این ترفنده ها راه به جایی نمی برد. می بایست مردم و اپوزیسیون با تعیین برنامه ، یعنی ساختن مسیر به جای سیر تصادفی و غافلگیری؛ یعنی برآورد موقعیت ها و فرصت ها، یعنی این که بدانند کجا ایستاده اند و از کدام مسیر با کدام امکانات به مقصد خواهند رسید که زدن ضربه نهائی به رژیم اسلامی امکان پذبر باشد. بر حسب قرائن و شواهدی که وجود دارد، بعضی ها ار دورن رژیم به جمع بندی منسجمی نسبت به اتفاقات گذشته و حال خود رسیدندو آگاهانه می دانند وتلاش دارند و نقشی را در ساختن آینده و مدیریت جامعه  به کمک و یاری غرب برای خود تعریف کرده اند. شاید خیلی ها علاقمند باشند که همه چیز را پشت درهای بسته حل و فصل کنند و سرنوشت و آینده ی مردم ما را چند دهه دیگر به بازی بگیرند. اما سکوت و انفعال ما هر رنگ و بویی که داشته باشد، به همان اندازه جرم است که ناروایی قدرت طلبان از هر قماشی که هستند. نگذاریم ، چنین شود !

 

 

1 اکتبر 2010

9  مهر 1389

منبع سایت دیدگاه