جامعه ایران یک جامعه ای خارج از نورم بین المللی است یعنی ساختار مشخصی ندارد. هر کسی حاکمیت را در این مملکت گرفته، تنها به فکر ساختن بنایی برای خود بوده است. هرگز نیازهای محتمل آینده پیش بینی نشده اند. زمینه دور اندیشی برای نسل های  آینده در جامعه ما هیچ گاه شکل نگرفته است. همواره برنامه ریزی های کوتاه مدت بر آینده نگری ارجحیت داشته اند. باید گفت که سيستم سياسي ايران، يكی از پيچيده‌ترين و غيرشفاف‌ترين نوع نظام سياسی در جهان است. بحران اعتماد ملی و عدم تعریف روشن از مقوله ملت، یکی از آسیب های کلان در جامعه ایران است.

 

هر دورانی که پای منافع در این مملکت در میان بوده، نان خوشبختی و آرامش را فقط عده ای محدود میل کرده اند و هر زمانی پای شکست و تاوان پس دادن های کلان رسیده است، چوب اش را توده های مردم خورده اند. در چنین جامعه ای واژه اعتماد مفهومی ندارد. سیاسیون در چنین جامعه ای همواره برای زود رسیدن به قدرت و استفاده از امکانات سراسری، راه های میان بر را انتخاب کرده اند. مجموعه حوادث سه دۀ اخیر در ایران بحران اعتماد بین مردم و رژیم اسلامی بوجود آورده است و مردم، خویش را به عنوان ابزار احساس نموده، که بعد از تصرف امکانات مادی ومعنوی ایشان بخاطر نیل به اهداف استراتژی  حاکمیت در مواقع ضروری از ایشان استفاده کرده اند وسپس به باد فراموشی سپرده شده اند، که این امر، اعتماد اجتماعی را در جامعه خدشه دارمیسازد.

 

نیک میدانیم که این راه ها جامعه ای را که قرن ها در محیط استبدادی زندگی کرده است، نمی تواند بدون طی کردن راهی طولانی و قدم به قدم به خواست تاریخی خود یعنی آزادی برسند. تفاوتی میان سیاست ورزی های دیروز و سیاست بازی های رایج امروز نمی بینیم. در نظام جمهوری اسلامی سیاست به هیچ وجه دراز مدت برنامه ریزی نمی شود.سردمداران نظام اسلامی نمی توانند دوراندیش باشند آنان پایداری سیاسی و اجتماعی برای نظامشان را تصور نمی کنند و برای آنان نتایج کوتاه مدت قابل اهمیت است.

 

افکار جامعه تحت حاکمیت های استبدادی عجولانه و همواره فرصت های تاریخی را قربانی نموده اند. این تمایلات شوم همواره در اعماق ذهن و امیال طبقه حاکم وجود داشته که می توانند سرنوشت مردم را به نفع خود معامله کنند. در میان سردمداران رژیم اسلامی تناقص گفتار و کردار قابل ملاحظه است و  ایشان خودشان را بسیار عاشق و سینه چاک ایران نشان می دهند ( ایشان چند سالی است که برای پیش برد اهدافشان پس از اسلام به یاد ایران افتاده اند) ولی در پراتیک اعمالشان نفی تمام ارزش های مردمی است و در جامعه انسداد فکری ایجاد کرده اند. ملتی می تواند حکومتی مردمی و دمکراسی داشته باشد که به رشد و بلوغ سیاسی رسیده باشد. نگرشی به اوضاع کنونی جامعه ایران این فقدان که یک درد بزرگ است را نشان می دهد و هرگز مستبدین اجازه رسیدن به این هدف را به جامعه نمی دهند. نبود حضور فعال مردم در قدرت ، جامعه به سمت دیکتاتوری می رود و سبب به قدرت رسیدن و تداوم نظام نا به هنجار می شود.

 

به هر حال واقعیت های امروز، این حقیقت را نمایان می کند که اگر مردم برای رسیدن به آزادی ، نخواهند هزینه کنند ، جریان های سیاسی وابسته، از نو می توانند با تغییرات عوام فریبانه و وعده و وعید دادن در راستای اجرای حقوق بشر، جامعه را به راهی سوق می دهند که استبداد یک بار دیگر تحت نام خط امام مانند دهه اول قیام تداوم داشته باشد.

 

در این دوران ، توده های مردم و نیرو های اپوزیسیون سرنگونی طلب می بایست به یکدیگر اعتماد و تکیه کنند نه به قدرت های بیگانه ! این جبر تاریخ است که بدون داشتن پایگاه مردمی، هر نظامی مجبور است برای ماندن در قدرت به بیگانگان امید داشته باشد. مخالفین رژیم اسلامی بایست بدانند یکی از مسایلی که در جامعه دگرگونی به بار می آورد، درک بحران طبقاتی است که توده ها در آن به سر می برند. این آگاهی خود دلیل تولد حرکت و جنبش های مردمی است و ایجاد تحول به طور بنیادی زمانی خواهد بود که توده ها عملا در نوع تحول نقش داشته باشند. انگیزه ای هم که باعث ایجاد فکر جنبش گرایی می شود تحلیل رابطه اپوزیسیون با مردم است؛ یعنی اپوزیسیون چگونه می اندیشد و اعمالش تا به امروز مورد قبول و پذیرش توده ها هست یا نه ؟ درک این افکار در تقویت تحول و رویدادهای توده ها از مهمترین انگیزه ها است که در براندازی رژیم جمهوری اسلامی نقش کلیدی دارد. اگر اپوزیسیون سرنگونی طلب در ماهیت خود ارزشهای مردمی و ملی را با فکر مردم گرایی داشته باشد در تقویت و دینامیک یا پویا سازی ساختار آلترناتیو به طرف سرنگونی و نظام پایدار مردمی نقش موثر را خواهد داشت.

 

تا وضعیت و شرایط اپوزیسیون مانند امروز باقی بماند و آنان که بیش از سی سال تلاش و کوشش خستگی ناپذیر برای سرنگونی جمهوری اسلامی داشته اند، نخواهند توانست در بطن جامعه نفوذ کنند چونکه جامعه مسخ شده است و براحتی اعتماد به یک نیرو ی جدید نمی کند برای اینکه یک بار خمینی به اعتماد توده ها پس از رسیدن به قدرت خیانت کرد و پس از رسیدن به قدرت سرکوب توده های مردم را بیشتر از رژیم گذشته به مورد اجرا گذاشت. از این رو اپوزیسیون برای جلب اعتماد جامعه سال هاست که از جانش مایه می گذارد ولی مردم تحت حاکمیت پر تضاد رژیم اسلامی ، از مجموعه این فعالیت ها بی خبرند و واقعیت ها  را  رژیم سه دهه وارونه جلوه داده است. نقاط ضعف و تاریک در جامعه را می بایست دریابیم و در اسرع وقت به مداوای آن بپردازیم و راه حلی مناسب را ارائه دهیم یعنی طرح آلترناتیوی است که راه رسیدن به عدالت اجتماعی و دمکراسی و اجتناب از خطر استبداد را محقق سازد. این مطالبات بر حق جامعه آگاه و آزاد است. پس از آن  تمامی توده های مردم برا ی تصاحب این حق و حقوق، وظیفه سنگینی  برای سرنگونی رژیم اسلامی به دوش خواهند داشت.

 

  نظام های مستبد در تاریخ ایران واقعیت دیرینه دارند؛ سال های زیادی است که نظام ها در ایران در غیاب مردم حاکمیت استبدادی داشته اند و مردم در دایره‌ی تصمیم گیری های آنان سهم و مشارکت ندارند. در غیاب مردم، از همه ابعاد عملکرد نظام های خودکامه در درون با یک ساختار سیاسی سرکوبگر جامعه را مهار و مجاب می کنند. اندیشه های خودکامگی ریشه های سنتی درفرهنگ ایران دارند و به هیچ وجه نمی تواند که خود را با ماهیت دموکراتیک و مدنی انطباق دهند، این جهان بینی، ریشه در زیرساخت های جامعه دارند که در نبود مردم و اراده‌ی آنها شکل گرفته اند و در طول تاریخ در بین مردم نهادینه شده اند.

 

به طور مثال رژیم جمهوری اسلامی در این سی و یک سال در سراسر ایران، قهر،فقر، خشم، دروغ، تزویر،فریب،سود خواهی، نفرت، کینه، خصومت،بی حرمتی، کرامت ستیزی و بی اعتمادی را به نرخ هیچ به همه عرضه می کند.  می دانیم که هموطنان ما هر کدام در مدت سی سال یک دنیا درد و رنج در تمام زمینه ها با خود حمل می کنند ولی تا هنگامی که برای ما آزادی ارزش پرداخت هزینه ندارد باید بدانیم که توهین شدگان و بردگان تحقیرشده و سیاه بخت جهان هستیم. سئوالی اینجا مطرح است آیا پیدایش یک حکومت مستبد دیگر پس از سرنگونی جمهوری اسلامی امکان پذیر است؟ نگارنده معتقد است که ما داریم به سمت زمینه های مردمی شدن قدرت سیاسی بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی حرکت می کنیم.با تجربه کردن ارزش های مردمی در سیاست می توانیم زمینه ی مشارکت فعال مردم را در قدرت بدست بیاوریم یعنی می شود بدانجا رسید و شاهد آرمان مردمی در ساختار قدرت بود. مشارکت توده های مردم در سیاست می تواند پدیده های ناب و مردم ستیز را نابود کند.

 

مردم ایران باید بدانند که در تاریخ  هر بار که انسان ها علیه ظلم و ستم حاکمان بپا خواستند ، موفق شدند و در تاریخ کشورشان توانستند، طرحی نو در اندازند. در تاریخ می خوانیم که اعتراض کارگران در اسپانیا، فرانکو را به سرنگونی کشاند و رژیم او را به چالش و مرگ فرا خواند. اعتراض بردگان مصر، فراعنه را به نابودی برد. شجاعت عمل مردم در افریقای جنوبی تفاوت نژادی را از بین برد. شجاعت هندوستانی ها توانایی رهایی از چنگ بریتانیایی ها را برای آنان به ارمغان آورد. ایستادگی مارتین لوتر کینگ در امریکا درخت مبارزه های مدنی و برابری سالار را آبیاری کرد. بیداری مردمان فرانسه برای فرانسویان انقلاب کبیر را در فرانسه بوجود آورد. قهر بیداری کرامت انسانی  اسپارتاگوس زمینه ساز رهایی آنانی شد که زندگانی فرمایه یی را زیسته بودند و بردگان عمری بودند. نماد های تاریخی و ارزشهای رهایی آور قهرمانان آزادی همه به نگاه تازه و برداشت تازه ما ضرورت دارند. ما می توانیم با  درک و قدرت خودمان عوامل دوام نامشروعی  اندیشه جمهوری اسلامی را در سیاست کشور مان پیدا کنیم ، شور ، شعور و بیداری ما می تواند محکمترین استبداد های تاریخ و نظام استخوان سوز  و آدم خوار جمهوری اسلامی  را از بن به لرزه درآورد. هنوز انگشت شهادت و گواه تاریخ بلند است. می شود  از تاریخ درس گرفت و خود را رساند به روزگار رهائی. ما هنگامیکه می توانیم مایه ی سعادت و آزادی خود شویم با همه محرومان شهرمان در تظاهرات های اعتراضی، انگشت نفرت به چهره دولت مداران خودکامه  اسلامی نشان کنیم و در برابر حق مان برای رهائی کشور از استبداد و رسیدن به آزادی شجاعت ایستادگی را داشته باشیم. تا همه یکجا و یک دست تبهکاران را به مسلخ گاه بفرستیم. درغیر صورت این استبداد و بی سرنوشتی ها در فردا های تاریخ سرزمین ما باز تولید می شود و  توده های مردم  بردگان معاصر خواهند بود. هنوز تا وقت باقی است شتاب داشته باشیم، آفتاب جمهوری اسلامی لب بام است، می شود دروازه های آزادی را گشود و شب را فراری داد.

 

آینده در دست مردم است یعنی می بایست که جامعه به سمت و سوی زمینه های مردمی شدن قدرت حرکت کند. همواره با تجربه کردن ارزشهای مردمی در سیاست می توانیم زمینه ی مشارکت فعال مردم را در قدرت بدست بیاوریم و شاهد آرمان مردمی در ساختار حاکمیت بود. مردم با اندک بیداری می توانند به سرنوشت خود حاکم شوند و دست ستمگران را کوتاه کنند.

 

ساختارها و نظام های مردم سالار به دلیلی ارزشمند و همه پذیر هستند که مایه اصلی آنها را مردم تشکیل می دهند و این مردم هستند که آینده ی سیاسی نظام ها را تعیین می کنند. دموکراسی های معمول و ارزش سالار که در جهان به عنوان روش خردمندانه وجود دارد تنها یک حکم دارد و آن هم اینکه قدرت از آن مردم است و مردم می دانند که این قدرت را چگونه رهبری کنند.

 

 

 

 

31 ژوئیه 2010

 9 مرداد1389

madjidmoshayedi@gmail.com

" یادداشت‌های هفته "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های روز سایت دیدگاه" قید کنید.