پس از وقایع روز عاشورا در ایران ، نگارنده مایل بود که در همین رابطه مقاله ای برای یادداشت روز تهیه کند ولی متاسفانه از قبل قرار بر این شده بود که یادداشت روز بیست و هشت دسامبر، نگرشی به همبستگی ملی  در سال 2009 باشد . در ذیل این دیدگاه را ملاحظه می کنید.

در حکومت های دیکتاتوری و توتالیتر قانونمند است  که احزاب، نیروها و جریانهای سیاسی بطور سیستماتیک سرکوب می شوند. مخالفین و دگراندیشان تحت انواع فشارها اعم از، زندان، شکنجه، اعدام و تبعید اجباری قرار می گیرند. هیچ حکومتی هر قدر دیکتاتور، فاسد، منفور و شکننده ، خود به خود سرنگون نمی شود. حتی بی پایه ترین و متزل ترین نظام بدون اهرم اپوزیسیون ، میتواند مدتها بر سرپا باشد.  به اعتقاد نگارنده ، بقای رژیم اسلامی حاکم بر ایران را باید در درجه نخست در ضعف اپوزیسیون سیاسی آن جستجو کرد تا توا نائی نظام. بخش مهمی از این ضعف اپوزیسیون ، بر میگردد به چار چوب های فکری که اپوزیسیون سیاسی ایران تا کنون در پیش گرفته است.

 

حرکت های اعتراضی علیه رژیم اسلامی در خارج کشور از نیمه  سال 2009 بسیار گسترده بود . تنها برای پشتیبانی از اعتراضات  مردم پس از نمایش مضحکه انتخابات، صدها کمیته و یا جمعیت در کشورها و شهرهای مختلف دنیا تشکیل شده است. حداقل در چند تا از این کمیته ها آنچنان ترکیب و تجربه ای از چند نسل جمع شده که به جرات می توان گفت توان هدایت و به سرانجام رساندن قیامی ملی را دارامی باشند. متاسفانه اپوزیسیون سرنگونی طلب به دلیل پراکندگی  نتوانست از این مرحله در راستای پیوند به خیزش های داخل کشور استفاده کند. اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی ، دست کم آشنائی با مفاهیم « فلسفی- سیاسی» « تضاد» و تز و آنتی تز هگل و مارکس  دارد اما، ظاهراَ یک مشکل عملی جدی با این مفاهیم  داشته اند که درپراتیک ، دچار یک اغتشاش فکری در جهت گیریهای سیاسی آنان مشاهده می کنیم.

 

این که به انتظار بنشینیم که در آینده چه پیش خواهد آمد وبر روند سیاسی چه تأثیری به جای خواهد گذاشت، کاری عبث است و جنبش سرنگونی را پیش نمی بریم. هرثانیه ای که ما پشت سر می گذاریم، یک لحظه بی همتاست وبه دنبال لحظات فوق العاده گشتن، بیهودگی واتلاف وقت است. سرنوشت یک واژه قدرتمند است وهرکسی سرنوشتی دارد، نکته ی مهم در این جا اینست که هرکسی می تواند در ایجاد سرنوشتش بسیارسهم مهمی داشته باشد. سرنوشت انسان تصویری از آرزوها و آینده دلخواه اوست که در عمق وجودش نهفته است وانتخاب های روزانه انسان که اعمال، گفتار، افکار و روابط را در بر می گیرد، اورا به سمت سرنوشتش هدایت می کنند.

 

 اپوزیسیون سرنگونی طلب  می تواند تصمیم بگیرد وانتخاب کند که فرصت های بزرگی که امروز در مقابلش ظاهر می شوند را تعقیب کند و برخلاف مواضع بازدارنده ونا امید کننده ای که در راه رسیدن به هدف ـ  سرنگونی رژیم اسلامی ـ  مقابلش ظاهر می شود، روند حرکت به جلو را انتخاب کند. راه رسیدن به دمکراسی  وخوشبختی  توده ها هرچند دشوار است، اما باور کنید دست نیافتنی نیست! جائی که اپوزیسیون اکنون در آن ایستاده است، به هیچوجه جایگاهی شایسته ی نیست. کدام حرکت عملی مشخص را می توان سازماندهی کرد تا اپوزیسیون از حالت کنونی در آمده و جایگاه تاریخی اش را پیدا کند؟ مهمترین و اساسی ترین نقطه ضعف اپوزیسیون ، پراکندگی است، تا این نقطه ضعف برطرف نشود مطمئنا ناظر بر تحولات داخل کشور خواهد بود نه اثر گذار. اپوزیسیون می بایست با خودش صادق باشد چرا پس از تحولات بیست و دوم خرداد تا به امروز فاقد قدرت نمائی و تاثیر گذاری بر روند اوضاع و تحولات در داخل کشور است مگر چندین و چند سال در تحلیل ها نمی گفتیم که اگر توده ها میلیونی وارد صحنه بشوند ، کارما در خارج کشور تمام شده است و باید هرچه سریع تر وارد ایران بشویم تا هدایت جنبش های اجتماعی  را در دست بگیریم. پس چه شد؟ نه اینکه مقدمه ورود به ایران تشکیل یک جبهه همبستگی و معرفی ساختار آن به  هموطنان در داخل کشور و جهانیان و شناخته شدن درافکاربین المللی  است ، آیا چنین نیست ؟ وضعیت کنونی اپوزیسیون مترقی سرنوشت محتوم آن نیست بلکه می تواند فعال و تعیین کننده در جنبش کنونی در داخل کشور ایفا نقش کند، فقط به شرط اینکه بر پراکندگی موجود فایق آید. این مسئله معضل بزرگ جنبش سرنگونی است !

 

اگر نگاه دقيق تری به تاريخ نداشته باشيم که سی سال گذشته ما چگونه سپری شد وشناخت کاملی نسبت به شرايط وزمان خود نداشته باشيم و اگر نگاه تاريخی خود را  دقیق نکنیم ؛ آيا انتظار اين نخواهد رفت که بازهم تجربه های تلخ ديروز ما تکرار شود؟ آيا پيش نخواهد آمد  که ما بازهم در خم کوچه های تاريخ بمانيم وبه دور خود بپيچيم وبه علت وعلت هايی نتوانيم راه رهايی  را پيدا کنيم و آنگاه ناگزير از نگاه ملامت بار تاريخ قرار گیریم؟

 

آنچه برای اپوزیسیون  دمکرات اهمیت اصولی دارد، وحدت مبارزاتی با احزاب و سازمان هایی است که در جهت تحولات انقلابی و دمکراتیک قدم بر می دارند. احزاب و سازمان هایی که خواهان تحولات اجتماعی نه از بالا بلکه از پائین، بدست توده ها و به طریق انقلاب اند. پس اپوزیسیون مترقی با کسانی می تواند در مرحله کنونی اتحاد عمل و همبستگی داشته باشد که به خلق ( کارگران و خرده بورژوازی) و جنبش توده ای ایمان دارند. با توجه به دوران انقلابی کنونی در داخل کشورو تشدید روز افروزن بحران سیاسی می بایست  

یک پلاتفرم انقلابی تهیه شود تا بتواند به اهداف و وظایف انقلاب توده ای پاسخ دهد. مشخصا محور این پلاتفرم سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت دمکراتیک  است.

 

حقیقت سازماندهی یک جبهه همبستگی اپوزیسیون  تنها حرف نگارنده نیست. بدون اغراق تقریبا تمامی جریانات سیاسی اپوزیسیون و نیز افراد و شخصیت ها، بدون وقفه در این مورد اتخاذ موضع کرده و بیانیه و اطلاعیه صادر می کنند. اما هیهات ازعمل موثر و مشترک از سوی این تشکل ها و افراد!!

 

امروز، تسلسل حوادث و رویدادهایی که در بطن جامعه ی ما  می گذرد همه ی  ما را به هوشیاری جدی فرا می خواند که امکان ندارد کسی زخم نخورده از زیر ضربات چماق سرنوشتی بیرون بیاید که همه ی ما با سهل انگاری  و بی تفاوتی خود و در پیش گرفتن راههای انحصاری آن را شکل دادیم. برای یک بار هم که شده از خود بپرسیم به چه دلیل این همه بحران و این همه چالش های گسترده برای اپوزیسیون ، چرا؟ از پیامد کدام اشتباه اپوزیسیون به وجود آمده است که هنوز هم دچار آن هستیم.  امروز است که می بایست نقاط ضعف خود را اگر هم در نیافتیم ، دریابیم و به آن اعتراف کنیم و در راه علاج آن بکوشیم. اگر تاریخ را به فرصت ها تقسیم کنیم امروز آخرین فرصت است که ما داریم، در این آخرین فرصت باید متحد شویم.

 

28 دسامبر 2009

 

 

یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های هفته سایت دیدگاه" قید کنید  .