حتما این مدت اخیر تحلیل های مختلفی در رابطه با خیزش های پس از 22 خرداد را مطالعه کردید. اینحانب مایل نیستم مجددا آن بخش که مورد تائید نگارنده است برای شما تکرار کنم بل مایلم بیشتر تضاد عقیدتی جناع های درگیر در جمهوری اسلامی که از ایدئولوژی ایشان سرچشمه می گیرد و سرمایه داری بین اللملی مانند گذشته به علت یک دست نبودن، از لحاظ  منافع شان از یک جناح  رژیم در داخل و خارج کشور حمایت می کنند، بنویسم.

 

پس از قیام 57 و به حاکمیت رسیدن اسلام (تشیع) ، درگیری مابین سردمداران نظام نوپا آغاز شد. بخشی با اعلام جمهوری اسلامی و کلمه "جمهوری" به لحاظ ایدئولوژی مخالفت داشته و مطابق روایات و احادیث خواستار حکومت اسلامی مانند صدر اسلام بوده و در محافل خصوصی مطرح کرده و از حکومت اسلامی و بازگشت به گذشته دفاع می کردند . اما در آن زمان خمینی بنا به شرایط روز و نیاز سرمایه داری  که ایجاد کمر بند اسلامی در منطقه بود ،  به خلاف  نظریه خودش که با "جمهوری " مخالف بود  ولی می بایست در آن دوره یک نظام اسلامی بر یایه جمهوری  در ایران تاسیس کند.

 

شخص خمینی و در کل خط امامی ها با جناح مقابل شدیدا مخالف بودند . خمینی دستور داده بود که این افراد مانند مصباح یزدی به هیچ وجه در حاکمیت و پست های کلیدی منصوب نشوند و تا  مرگ او این افراد در حاشیه قرارگرفته بودند. بخشی از روحانیت گفتگوهای آن زمان بین خودشان را افشا می کنند می گویند که :" در محافل  خصوصی ما به آقای یزدی می گفتیم که شما با یزید فقط یک  " ی " جا به جا دارید " این گفتار نشان دهنده تضاد  ایدئولوژی در بین سردمداران رژیم اسلامی قبل ازقیام  1357 است.

 

ان تضاد با شعارهای دو طرف در بین مردم و تقابل آنان با یکدیگر را ما فراموش نکرد ه ایم . طرفداران حکومت اسلامی شعار می دادند " مهدی بیا ، مهدی بیا ، ایران شده کربلا "  در مقابل این شعار خط امامی ها که طرفداران "جمهوری"  بودند شعار می دادند "  خدایا ، خدایا ، حتی کنار مهدی ، خمینی را نگهدار "

اصلاح طلب های فعلی و خط امامی های سابق با حمایت خمینی توانستند جناح حریف را در حاشیه نگهدارند. ولی پس از  رحلت خمینی و انتصاب عجولانه خامنه ای توسط خط امامی ها و گرفتن تائیدیه از بخشی از آیات عظام برای  ولایت فقیه شناختن خامنه ای ، سناریو را کامل کردند و می پنداشتن که می تواند خط حمایت از آن بخش سرمایه داری را مانند دهه اول به پیش ببرند و به هیچ وجه فکر نمی کردند که کشورهای غربی همزمان  گفتگو با آنان ، روی بخش تندرو رژیم هم سرمایه گذاری کرده  است.

 

طرفداران "حکومت اسلامی" آرام و سینه خیز در زمان خمینی به حجره ها بازگشتند و فعالیت خود را در مدرسه حقانی به صورت جدی برای کادر سازی آغاز کردند. تمام تلاش آنان برای جلب نیروهای جوان تشکل نو پای سپاه پاسداران و سپس اطلاعات متمرکز شد و به افراد آموزش داده شد که می بایست خود را خط امامی نشان دهند تا مورد پاک سازی قرار نگیرند. همین افراد در دهه های بعد در راس سازمان های نظامی و اطلاعاتی رژیم قرار گرفتند. آیت الله مصباح يزدی و شاگردانش در اين روزها از آن سخن می گويند و تأكيد دارند كه: " امام خمينی (ره) در پی حكومت اسلامی بود و در ميان سخنان ایشان، جمهوری  نيز اگر در ميان بوده تنها از باب مصلحت مطرح شده است و لاغير."

 

در حال حاضر در میان شیعیان سه تئوری سیاسی وجود دارد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح نشده است که این قانون بر اساس کدامیک از این نظریه ها فوق تنظیم شده است: در نظریه اول رهبری منصوب امام معصوم است که توسط خبرگان کشف می‌شود. او «مشروعیت» خود را از امام زمان می‌گیرد و مردم نقشی در ایجاد «مشروعیت» وی ایفا نمی‌کنند. رای مردم تنها میزان «مقبولیت» رهبری را در بین مردم مشخص می‌کند که اگر این مقبولیت هم نباشد مهم نیست و اگر او مقبول مردم نیز نباشد او همچنان ولی امر مسلمانان جهان است.


در نظریه دوم رای مردم نشانگر «مقبولیت» رهبری است و همین مقبولیت است که «مشروعیت دینی» او را موجّه می‌سازد و باعث می‌شود او قادر به اعمال نظر خود شود. در این نظریه اگر رهبری مقبول و منتخب مردم نباشد قدرت او «مشروع» نیست.


در نظریه سوم رای مردم کاشف «مقبولیت» رهبری است و همین «مقبولیت» است که «مشروعیت عقلی» او را موجه می‌سازد و آنکه رای جمهور مردم را نداشته باشد «مشروعیت عقلی» ندارد چون اصولا دین در حوزه عبادات فعال است و سیاست و اقتصاد و هنر و علم و ...منطقه الفراغ است که به عقل و تجربه مردم واگذار شده است.

 

مشروعیت در عرف سیاسی و عرف عالمان دین دو معنای متفاوت دارد. مشروعیت در عرف سیاسی به معنای میزان اقتدار و التزام مردم به قوانین و فرامین حکومت است. مشروعیت در عرف عالمان دین به معنای مبتنی بودن حکومت بر مبانی دین و شریعت است

 

محمد یزدی که بعنوان قاضی القضات نظام ولایت مطلقه، حکم قتل و اعــدام هزاران انسان مظلوم ایرانی را صادر کرده، و بعنوان آخــــوندی مرتجع و خرافی، حامل عقاید مهدوی (حُجتیه ای) و غرق در افسانه های صفوی است، در واکنش به سخنان هاشمی رفسنجانی، مبنی بر اینکه درنظام اسلامی «اسلامیت و جمهوریت از یکدیگر جدا ناپذیرند» چنین گفته است: «در حكومت اسلامي مشروعيت و مقبوليت با يكديگر متفاوت است و همراهي مردم، برای حكومت مشروعيت ايجاد نمی كند». در همین راستا به قسمتی از سخنان هاشمی و یزدی توجه نمایید: هاشمی رفسنجانی:  " جمهوری اسلامی يك لفظ نيست بلكه يك واقعيتی است كه از عقايد ما از قرآن ما از روايات ما و از ائمه ما و از پيغمبر ما بما رسيده و ما به آن اعتقاد داريم و اين دو تا بايد با هم باشد. مطمئن باشيد كه اگر يكی از اين دو تا آسيب ببيند ما ديگر آن انقلاب را نداريم اگر «اسلامی» نباشد اصلا داريم به بيابان و بيراهه می رويم و اگر «جمهوری» نباشد اصلا قابل تحقق نيست . آنجائيكه مردم نباشند رای مردم نباشد آن حكومت اسلامی نيست|".

 

محمد یــزدی: " اصل مهمی كه زيربنای حكومت اسلامی است، مورد توجه آقای هاشمی قرار نگرفت اين‌كه اگر مردم باشند حكومت هست و اگر نباشند نيست، اين غلط است. شك نداريم كه علی‌(ع) خليفه‌ی پيامبر (ص) است اما زمانی كه پيامبر (ص) رحلت نمودند مردم با ايشان همراهي نكردند. آيا اين مسئله به اين معنا بود كه حضرت علی (ع) خليفه نبود، اين گونه نيست. حضرت علی(ع) كنار نرفتند و در حد توان حتی مردم را ارشاد و راهنمايی كردند. يعنی اميرالمومنين در 25 سال خليفه‌ی مسلمين بودند به عبارت ديگر ايشان مشروعيت را داشتند اما مقبوليت نبود. بعد ازمرگ عثمان می بينيم كه مردم همراهی كردند و علی (ع) خليفه شد. يزدی تاكيد كرد: اين مساله كه مشروعيت با مقبوليت متفاوت است زيربنای اسلامی است كه از زمان پيامبر اكرم (ص)‌،‌ائمه معصومين،غيبت كبری و در زمان ما اين گونه است كه ولی فقيه با دستور الهی، ولی امر است و حضور مردم امكان عمل و استيفای حق را می ‌رساند."

فرماندهان سپاه از لحاظ عقیدتی و باورهای مذهبی، همسو با نظریات مصباح یزدی و ذوب شدگان در ولایت علی خامنه ای می باشند.

سپاه به یک کارتل بی رقیب در کشور تبدیل شده است و در ساخت قدرت سیاسی نقش اساسی را دارد و در جهت انباشت ثروت، همانند باندهای مافیایی، باند مالی ـ نظامی را شکل داده است. تکنولوژی صنایع نظامی و تولید سلاح های مدرن و پروژه هسته ای در اختیار سپاه قرار دارد. سپاه دارای تشکیلات نظامی ـ صنعتی است که پنهانی فعالیت می کند و اطلاع چندانی از آنها در دسترس نیست.

امورات فرهنگی، رسانه های عمده، روزنامه کیهان، صدا و سیما زیرنظر فرماندهان سابق سپاه یا مقامات امنیتی اداره می شود و کلیه حوزه های فرهنگی را زیر سلطه خود دارند. چهار سال پیش سپاه به کمک بسیجی ها توانست فرزند خلف خود را، به کمک سربازان گمنام امام زمان از صندوق انتخابات بیرون بکشد و رئیس جمهور ایران نماید. و بدین ترتیب دولت را در درون خود پرورانید. بخش اعظم وزرا، معاونین آنان، استانداران، مقامات عالیرتبه، نمایندگان مجلس از فرماندهان یا وفاداران یا هم اندیشگان مصباح یزدی می باشند.

توضیح آنکه در انديشه سياسی اسلام، اغلب انديشمندان شيعه برای دوران غيبت، «ولايت انتصابی فقيهان» را مطرح كرده‌اند و به انتصاب عام فقها از سوی شارع مقدس به عنوان حاكم و زمامدار اسلامی معتقدند و در مقابل تعداد كمی  به «ولايت انتخابی فقيه» از سوی مردم اعتقاد دارند.

طبق نظر غالب فقها اسلام ، مردم مشروعيتی به حكومت فقيه نمی دهند بلكه رای و نظر آنها باعث بوجود آمدن آن می ‌شود. توضيح اينكه نقش مردم در دو جنبه قابل بررسی است. يكی در مشروعيت بخشيدن به حكومت اسلامی و ديگری در عينيت بخشيدن به آن. مطابق نظر غالب فقهای شيعه، مشروعيت حكومت از سوی خداوند متعال می ‌باشد يعنی خدا حق حكومت را به پيامبر و ائمه و جانشينان آنها عطا كرده است ولی در تحقق حكومت، مردم نقش اساسی دارند. يعنی نه پيامبر، نه ائمه و نه ديگران با يك نيروی قهری، حكومت خويش را بر مردم تحميل نمی ‌كنند!

پس حرف اصلی مردم اين است كه بگويند رهبری، مقبوليت مردمی ندارد و طبق سفارش پيامبر بايد كناره‌گيری كند! درباره اينكه چطور می ‌توان فهميد رهبری مقبوليت دارد يا نه، بايد دلايل خودشان را ارائه كنند، اما در مقام بحث نظری احتمال عدم مقبوليت نظام اسلامی از سوی مردم به دو صورت زير متصور است:

اول اينكه مردم با دين مشكل داشته باشند و حكومت دينی را نخواهند. در اين صورت حكومت دينی تحقق پيدا نخواهد كرد چون شرط تحقق، پذيرش مردم است. نمونه بسيار روشن اين فرض، 25 سال خانه نشينی علی علیرغم  مشروعيت الهی (تصور تشیع) حكومت وی است.

دوم اينكه حاكميت شخصی كه دارای حق حاكميت شرعی است و به وظائف خود نيز به درستی عمل می ‌كند، به مرور زمان مورد اعتراض و مخالفت عده‌ای از مردم قرار بگيرد. اين فرض هم خود دو حالت دارد:

 

الف: اينكه مخالفان گروه كمی باشند و قصد براندازی حكومت شرعی را كه اكثر مردم پشتيبان آن هستند، داشته باشند. در اين صورت حاكم شرعی موظف است با مخالفان مقابله كند. نمونه روشن اين مورد برخورد خونين علی با اصحاب جمل، نهروان و غيره بود . همین تقابل خونین  با مردم را خمینی و نیروی تحت امر او در دهه اول قیام انجام دادند.

ب: اينكه مخالفان اكثريت قاطع مردم را تشكيل بدهند. در اينصورت حاكم شرعی، با از دست دادن نفوذ كلمه خويش، قدرت اعمال حاكميت مشروعش را از دست می ‌دهد. در اين صورت حاكم شرعی موظف است با مخالفان مقابله كند. همین برخورد خونین با مردم را این بار خامنه ای با پاسداران  طرفدار مشروعیت  در سطح وسیع انجام داد.

 

سئوالاتی از جانب مردم مطرح می شود . چرا در قانون اساسی اصل حکومت تغییر ناپذیر و همیشگی اعلام شده است؟ در حالی که بعد از رفع مقبولیت، اسلام حق حکومت ندارد. بسیاری از علما اسلام این را می گویند اگر کمتر از 50 در صد مخالف نظام باشند، حکومت می تواند آنها را سرکوب کند. چون هم مقبولیت دارد و هم مشروعیت. ولی اگر بیش از 50 درصد باشند، اسلام باید کنار رود.  پس چرا قانون اساسی  جمهوری اسلامی راه و نحوه کنار رفتن را مشخص نکرده است؟ حالیا، نود درصد مردم مخالف نظام هستند !

  

در کتاب ولایت فقیه با یک تعریف ساده حکومت را این طوربیان کرده است:

" دستگاهی است که بر رفتارهای اجتماعی یک جامعه اشراف دارد و سعی می کند آن ها را در مسیر خاصی جهت داده و هدایت نماید . " این اعمال حاکمیت می تواند به روش های مسالمت آمیز و یا با استفاده از قوه قهریه باشد . یعنی اگر افرادی به خلاف آن جهت خاصی که مد نظر حکومت است رفتار کنند آن ها را با توسل به زور و قوه قهریه و با استفاده از دستگاه های نظامی و انتظامی مجبور به پذیرفتن مقررات و انجام آن رفتار خاص می کنند . این تعریف با توضیحی که به دنبال آن آمد ، هم شامل حکومت های مشروع و هم شامل حکومت های نامشروع می شود. "

 

تنها سرنگونی این نظام مرتجع می توان این قوانین و این  نگرش قهریه علیه توده ها را برای همیشه ریشه کن سازد. جریان های که می پندارند که این رژیم از درون استحاله می شود وباور دارند که  این بهترین فرصت است تا از جناح میانه رو درون حاکمیت حمایت کنند ، کاملا  به بی راه می روند و مانند گذشته از ناکجا آباد سر در خواهند آورد.

 

اعلام پيروزی احمدی نژاد در این دوره، تنها يك پيروزی انتخاباتی نیست بل هدف تئورسین های این خط فکری ، نابودی جمهوريت نيم بند جمهوری اسلامی و ايجاد حكومت اسلامی است. پس بهتر است بگویم که آغاز دوره دومم حکومت اسلامی  توسط سرمایه داری در ایران کلید خورده است.

 

  12 آکوست 2009

"یادداشت های روز سایت دیدگاه"