پاسخ به اين سئوال كه چرا اپوزیسیون دراين وضعيت قرار گرفته است، چه آینده ای پيش روی  دارد و چرا  سی سال اين مسير را طی كرد، چرا اين چنین شد؟ پاسخ همه این سئوالات  بر می گردد به عواملی كه ریشه های تاریخی و فرهنگی  دارد  که باعث پيدايش وضعيت كنونی شده اند. می توان با اندكی دقت و تأمل به اين نتيجه رسيد كه فعالین سیاسی در رژیم گذشته  متأسفانه تاریخ معاصر ایران و روانشناسی جامعه را نمی دانستند و به همین  دلایل پاسخ روشن و راهبری در قیام پنجاه و هفت  و توان تحلیل مشخص از شرایط  نداشتند . نمی توان از توده ها  انتظار داشت که صحیح بیاندیشند  در شرایطی که احزاب و سازمان ها و فعالین سیاسی  خودشان فاقد یک دیدگاه  مشخص از لحاظ جامعه شناسی و مردم شناسی  بودند .این  سئوال مطرح هست ، پس نقش حزب پیشتاز در کجا باید ایفا شود؟ آیا حزب پیشتاز در گذشته  وجود داشته است ؟ آیا در فاز سیاسی  ( دو سال واندی اوایل قیام پنجاه و هفت )  چه عواملی  به جز موارد فوق، باعث شد که رژیم با استفاده از نا آگاهی توده ها سازمان ها و احزاب را یکی پس از دیگری سرکوب کند ؟ در چنین وضعیتی همواره عواملی نا خود آگاه با کمک بیگانه در تاريخ ما و سرنوشت ما و جامعه ما فعال می شود و ايفای نقش می كنند که همیشه فاجعه آفرین بودند! خوب بخاطر دارم  این مباحث را در دهه هشتاد میلادی در فرانسه با زنده یاد غلامحسین ساعدی مطرح می کردم وهمیشه  به این نتیجه می رسیدیم که قیام سال پنجاه و هفت   توده ها به علت عدم شناخت اپوزیسیون از روانشناسی جامعه  توسط مرتجع ترین قشر جامعه  و کمک بیگانه  سرکوب شد و شاید تا چند دهه ادامه داشته باشد ، چنین شد.

امروزه در پی يك تغيير و تحول اساسی سياسی در ایران،  می بایست در مواضع اپوزیسیون هم تغيير و تحول نوینی ایجاد شود . جریان هایی  هستند که وضعيت  حال  را در هويت افتخارآميزشان در گذشته جستجو می كنند. آیا این اندیشه ـ نگاه به گذشته ـ راهکار امروز است؟  بديهی است كه در چنين شرايطی، دشوار بتوان يك تعريف واحد از اپوزیسیون سرنگونی طلب و  جامعه  داشت، بخصوص نسل جوان در داخل کشور که درشرایط  تردید قراردارد.   

جالب اين جاست كه كسانی در باره ماهیت جریان سبز، ساخته شده سرمایه داری  و اپوزیسیون ، ابراز نظر می كنند كه به واقع از جايگاه مبارزه اپوزیسیون سرنگونی طلب  كه پیوسته  در حوادث و رويداد های سهمگين  توطئه علیه  موجودیتش، اطلاع دارند. اپوزیسیون سرنگونی طللب  از جنگی پايدار و خونين، نه تنها با رژیم اسلامی  بل با متحدان بین المللی اش سربلند بيرون آمده اند.  این گونه نگرش ها صاحب نظرانه ! و بحث و بررسی های كارشناسانه در مورد اين كه اپوزیسیون سرنگونی طلب چگونه تعريف شود، می پردازند! متأسفانه عدم توجه لازم و دقت ظرافت و ضرورت هايی كه بايد در تعريف ماهیت اپوزیسیون بگنجد، از سوی این افراد وجود نداردو این اظهار نظرها تنها برای ايجاد بحران  در اپوزیسیون است و لاغیر. صاجب نظران در حوزه سیاسی و اجتماعی بايد توجهی خاص  به این معضل نشان دهند. اين مهم، همت خاص  ایشان را می طلبد، و به اين اكتفا نشود كه بحث های مختلفی در مورد ماهیت اپوزیسیون مطرح می شود ولی چندان به محتوای  آن پرداخته نمی شود و تأملی جدی در باره آن صورت نمی گيرد و در نهایت خط حمایت از سبز را پیشنهاد می دهند. درست است اپوزیسیون اشتباه داشته است که بسیاردر گذشته  به آن پرداختیم . حالیا بگویم پس شما هم اشتباه زیاد داشتید پس زنده باد حرکت دست ساز سبز! چونکه اپوزیسیون از پوزیسیون بدتر است ! پس بهتر است در درون رژیم جنایتکار اسلامی به دنبال آزادی بگردیم!

با ماهیت اپوزیسیون نمی شود به تسامح برخورد كرد، زيرا ماهیت اپوزیسیون  می بایست  متعهد به منافع توده ها باشد  نه بیشتر به منافع تشکیلاتی  بیاندیشد. اپوزیسیون  کشوری كه نمادها، قهرمانان، تاريخ، فرهنگ و ارزش های معينی دارد چرا نباید بیشتر در این زمینه ها فعال باشد.

از لحاظ سیاسی، برای تعریف ماهیت اپوزیسیون، پس از بیست ودوم خرداد، می بایست نوعی همبستگی  بین نیروهای سرنگونی طلب ایجاد شود و می تواند همبستگی در اپوزیسیون  در سر فصل مشخص در خدمت بسیج سیاسی توده ها قرار گیرد و در تعیین سرنوشت توده ها  نقش مشخصی در راستای منافع آنان ایفا کند. این چنین همبستگی به مبارزات مردم در داخل  انگیزه می دهد که حرف نهائی را بزنند و این عمل فرصت طلبان را در خارج کشور بور خواهد کرد. دوستی برای نگارنده می نویسد که مبارزه طبقاتی است و... به این دوستان می گویم  من هم اگر اندازه شما ندانم ولی کمتر هم نمی دانم این تئوری ها را چندین دهه قبل خواندم و به آن پایبند هستم ولی می بایست راه حل نشان داد از شما سئوال می کنم  ، اتحاد نیروهای سرنگونی طلب چگونه امکان پذیر است؟ چرا چپ کارگری که چندین سال پیش تشکیل و با شکست همراه شد؟ به این دلیل که از همان شروع کار مشخص نبود  چگونه اتحادی و میان چه کسانی است؟ اهداف و برنامه مشخصی نداشت و مهم تر این که با شرایط جنبش چپ انطباق نداشت. می گفتند که اتحاد چپ کارگری یک اتحاد حزبی نیست. در حقیقت نمی توانست چنین باشد، چرا که مجموعه ای از عناصر ناهماهنگ و بدون تماس با جنبش طبقاتی کارگران و بدون برنامه و تاکتیک ، نمی توانست وحدت حزبی ایجاد کند. این اتحاد ، یک جبهه کارگری هم نبود، جبهه کارگری نمی تواند در غیاب کارگران و مبارزه آنان شکل بگیرد. پس اگر این اتحاد نه حزب بود و نه جبهه، پس چه بود؟ آنان پاسخی برای این سئوال نداشتند، و بر این عقیده بودند که این اتحاد،نوع جدیدی از وحدت است که تا امروز در دنیا نمونه نداشته است ! این فقط یک نمونه بود که در این چند دهه گذشته نگارنده

 

تجربه کرده است. اما امروز مشخص است که نیروهای چپ و مترقی در پی چگونه اتحادی هستند. جبهه چپ انقلابی یک وحدت حزبی نیست . جبهه چپ انقلابی یک جبهه کارگری نیست. یک اتحاد عمل پایدار میان نیروهائی است که برای تحقق یک هدف معین و مشخص، مبارزه مشترکی را تا رسیدن به هدف پیش می برند. این هدف ، سرنگونی جمهوری اسلامی است. اما معیار این اتحاد را از جریانات بورژوازی متمایز نمی سازد. هم اکنون جریانات بورژوازی نیز برای سرنگونی جمهوری اسلامی تلاش می کنند یا حداقل شعار می دهند. چیزی که این اتحاد را متمایز می سازد، قدرت دولتی جایگزین است . قدرتی که می بایست تضمینی بر حاکمیت مستقیم توده ای و حاکم شدن کارگران و زحمتکشان بر سرنوشت خویش است. بسیار عالی است . سئوال این جا است آیا  در پلاتفرم  این اتحاد  باید دولت شورائی را به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی تعیین کرد؟ یا فقط انحلال و برچیده شدن تمام دستگاه بوروکراتیک ـ نظامی کافی است . همه این موارد و ... قابل گفتگو است اگر ما ایجاد این همبستگی را بخشی از تحول مبارزه در شرایط فعلی  بپنداریم.

برای تعریف روشن از ماهیت اپوزیسیون و کار ویژه  اش ، می توان گفت که تعریف فرهنگ و تاریخ مبارزاتی توده ها از مهم ترین عناصر ساخت و بازسازی به شمار می آید. شناخت  ترفنده های  سرمایه داری  و فاصله گرفتن از آن می تواند در به وجود آوردن اتحاد و  ایجاد همبستگی در اپوزیسیون شتاب دهد. تشخیص و تثبیت آن، پیوندی نا گسستنی دارند که برای درک بهتر و روشن شدن مطلب نیاز به بحثی جداگانه و کار شناسانه تر، احساس می شود، بحثی که بتواند ما را در شناسایی نمادها و نشانه های تمایز بخش فرهنگ و تاریخ که در ساخت هویت اپوزیسیون مردمی، نقش دارند، یاری کند. زیرا افراد به واسطه اشتراک داشتن در این گونه نماد ها و نشانه ها، باگروهی از  نیروها و شخصیت های سیاسی ، پیوند می یابند و برچسب هویتی می خورند.

بیم آن دارم که پس از سپری نمودن دورانی سرشار از مبارزه و افتخار و به وجود آمدن عناصر و نهادها و نماد های که می تواند دگرگونی های بنیادی  را در تعریف هویت اپوزیسیون، ایجاد نمایند،  به خاطره هژمونی طلبی بعضی ها در پرده ای از ابهام و تاریکی قرار بگیرد.

نیروها و فعالین سیاسی باید این احساس را در توده ها به وجود آورند  که  این رژیم قابل استحاله نیست و اپوزیسیون سرنگونی طلب با یک اتحاد و همبستگی ، آمادهء  رو در روی  با رژیم  اسلامی برای ایجاد یک دمکراسی  در ایران است. اپوزیسیون علی رغم دگرگونی ها و تحولات پرفراز و نشیب از سالیانی مبارزه، ماهیت ارزشمندی و اعتبار والایی را در جهان دارا می باشند و می توانند خود را آن گونه که هستند، برحسب آنچه بودند، تعریف نمایند. این خود باوری و خود آگاهی، شرط لازم هر گونه بسیج سیاسی است.

تا زمانی که ما نتوانیم تعریفی مشترک و واحد از همبستگی  نیروهای اپوزیسیون ارائه دهیم، از منظر سیاست خارجی هم به شدت آسیب پذیر خواهیم بود. اغلب کسانی که امروز در حوزه سیاست فعالیت می کنند، چندان علاقه ای به مطالعات سیاست خارجی نشان نمی دهند و توجه و تمرکز فکری شان، روی ابعاد دیگری از سیاست می چرخد. این مطلب برای این ذکر شد که اپوزیسیون، یک بعد سیاست خارجی دارد. بخشی از هویت اپوزیسیون این است که  بگوید چه کسی نیستیم. اساس سیاست خارجی نیز بر همین مرز بندی ها بنا شده است  که باید همین امروز این کار را آغاز کنیم.

 

اکنون باید به این سئوال ها پاسخ داده شود که در سطح کلان، میان سیاست خارجی، اپوزیسیون سرنگونی طلب و حتی جهانی شدن چه روابط جامع و فراگیری وجود دارد؟ این روابط در جهان چگونه است و از این روابط چه درس هایی برای سیاست گذاری می شود، گرفت؟ آنچه به طور فشرده می توان گفت، اینست که انفکاک ناپذیری این سه ازیکدیگر قطعی است. زیرا اولاً سیاست خارجی نمی تواند و هیچ گاه نتوانسته است از پدیده هویت ملی جدا شود، ثانیا، از آن جا که سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است، کاملاً آشکار است که نمی توان به سیاست خارجی به عنوان پدیده ای مستقل و جدا از هویت اپوزیسیون  سرنگونی  طلب، نگاه کرد و یا هویت را پدیده ای جدا و منفک از آنچه در سطح جهان می گذرد، در نظر گرفت.

مسأله خیلی کلیدی در مورد وضعیت اپوزیسیون در مقابل کشورهای منطقه و جهان اینست که ما باید از خود اعتماد به نفس نشان دهیم. و باید به این نکته توجه کنیم، به دلیل آن که ما اپوزیسیون سرنگونی طلب، دارای ریشه های تاریخی و ویژگی های خاص هستیم، از این امکان برخورداریم که بتوانیم از هویت خود دفاع کنیم.

برای پایان دادن به این مطلب، هرچند که بحثی طولانی می طلبد و گفتاری بسیار که در این مجال نمی گنجد، تنها می توان چنین گفت که لازمه رابطه اپوزیسیون با دنیا و تکیه سیاست خارجی  اش باید براین نکته نهفته باشد که  به سرنوشت ایران  و توده ها علاقه داریم و با این عشق به هویت مان معنی می بخشیم. در غیر این صورت نمی توانیم به هیچ چشم انداز روشنی در آینده امید ببندیم.

 

27اکتبر2009

 

یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های هفته سایت دیدگاه" قید کنید