پس از اعتصاب غذای هفتاد و دو روزه 36 مبارز که در چنگال  رژیم اسلامی و دولت مالکی اسیر بودند ، آزاد شدند و این آزادی سبب خوشحالی و مسرت همه آزادیخواهان را در برداشت. بسیاری از دوستان خواستار مواضع من در این رابطه شدند باید به اطلاع آنان برسانم ، نگارنده در تاریخ هفت سپتامبر در آغاز چهل و یکمین روز اعتصاب غذا ، مقاله ای تحت عنوان " شماها که حرمت عشقو نشکستید!" را به اعتصابیون که مبارزان سرزمینم هستند،  تقدیم کردم. شما را رجوع می دهم به این مقاله که در سایت وزین دیدگاه هم درج شده است.

 

در پی سرکوب خیزش های مردمی  پس از انتصاب رئیس جمهور وهمزمان تهاجم وحشیانه به بخشی از اپوزیسیون و به گروگان گرفتن اعضای این سازمان به اتهام واهی و تحت فشار قراردادن آنان ، این سئوال را در بین نیروهای سرنگونی طلب بیش از پیش مطرح و برجسته کرده است که عدم یک جبهه متحد و نبود همبستگی و اتحاد عمل مشترک در اپوزیسیون، علل ثبات رژیم اسلامی شده و دست سرمایه داری را در حمایت از این نظام و  برای محدود کردن و در نهایت سرکوب اپوزیسیون باز گذاشته است.

 

توسعه مبارزه علیه رژیم اسلامی  درحال شکل گیری است ، به همین جهت به نظر نگارنده، استراتژی رشد و توسعه اصولی اپوزیسیون خارج شدن از شیوه های مبارزه سنتی است و باعث بقاء و در آینده تقویت اپوزیسیون خواهد شد. می بایست شدیدا از ساختار های گذشته که امتحان خود را پس دادن وجواب رد گرفتند، پرهیز کرد!

 

نا امیدی مردم ایران  نسبت به بهتر شدن وضع زندگی شان عدم توانایی دولت درعرصه های سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و عمدتآ اقتصادی، شهروندان زیر خط فقر و دهها پدیده منفی دیگر سبب گردیده که اعتماد مردم نسبت به حاکمان  رژیم اسلامی  و حامیان بین المللی شان  از بین رفته است .

 

باید  اعتراف کرد که مردم ما تجارب تلخ و پیامدهای منفی  از دولت های  اصلاح طلب و اصولگران و دموکرات های به اصطلاح غربی را با گوشت و پوست خود لمس نموده وخاطرات بی نهایت ناخوشایند از ایشان با خود دارند و دیگر فریب به اصطلاح باغ های  سبزو ... را نخواهند خورد.

حضور احزاب و سازمان های سیاسی و پراگنده بودن شان و یک رشته عوامل دیگر ، وضعیت کنونی اپوزیسیون را کم رنگ و غیرمحسوس کرده  است که باید بطور جدی و عملی بنابر وضعیت موجود کشور به آن توجه شود. عدم حضور فعال یک اپوزیسیون دموکراتیک و مترقی و عدم حضور نیروها ترقی خواه در تعاملات موجود سیاسی کنونی کشور موازنه را در عرصه سیاسی به نفع نیروهای واپسگرا رژیم اسلامی و در کل ، وضع کشور را در مسیر خطرناک و فاجعه بار موجود سوق میدهد.

 

نقش امپریالیسم  که موتور نگهدارنده  رژیم های توتالیتر را ایفا می کند را نباید در معادلات خود فراموش کنیم. آمريكا و جامعه اروپا که همواره حقوق بشر، برای آنها ابزار و اهرمی علیه برخی حکومت ها در گرفتن امتیازات هر چه بیشتر بوده است، و همواره در جهت تثبیت تحکیم نظام جمهوری اسلامی و حفظ اساس ساختار های حاکم ، تلاش کرده است با تامین اقتصادی و سیاسی خود در این مسیر به آنها کمک می کنند. جامعه اروپا و آمريكا می خواهند شریعت اسلام در حاکمیت بماند، اما خطر و تهدید آن تعدیل شود. به همین دلیل است که چهره های منتقد درونی تولید می کنند تا با مهار کردن به قول خودشان اسلام افراطی، نماینده ی مذهبی-سیاسی طبقات استثمارگر را در قدرت نگه دارند.

 

نیک می دانیم که در شرايط حاضر، اپوزیسیون  دچار پراکندگی است.  با توجه به سوابق تاريخی  از احزاب  و سازمان ها و اثرعلل تفرقه جريان های سياسی در اذهان مردم وجود دارد. برای اپوزیسیون  سرنگونی طللب اين آرزو است که یک همبستگی بین این نیروها از لحاظ  استراتژی  و تاکتيک به وقوع بپیوند.

 

گفتیم و گفتند که وحدت عمل اپوزیسیون سرنگون طلب در يک جبهه متحد خلق یا همبستگی ملی  از ضرورت تاريخی ای است .  محتوا و شکل این تشکل پلاتفروم خودش را می خواهد.  آیا محتوای این پلاتفروم در پی یک  انقلاب بورژواـ دمکراتیک یا  انقلاب دمکراتیک  باید باشد؟ برای جریان های چپ و انقلابی  اتحاد عمل با نماینده فعلی بورژوازی ملی و خرده بورژوازی در اپوزیسیون قابل تصور نیست و این سئوال برای جملگی مطرح است که اصولا زمينه های اجتماعی- اقتصادی در نظام ارتجاعی اسلامی برای یک انقلاب نوین طبقه کارگر وجود دارد؟  بگذریم که  از لحاظ تاریخی این اتحاد عمل ها وجود داشته است .

تمام جریان های سیاسی در اپوزیسیون با هر ايدئولوژی ، رهبری  جبهه مبارزه علیه ارتجاع حاکم بر ایران را حق خود می داند و اظهار  می کنند که مبارزات گذشته ما چنین امتیازی را برای تشکل ما بوجود آورده است ! آیا در چنین وضعیت اتحاد عمل مبارزاتی، حتی کوتاه مدت به نظر شما امکان پذیر است ؟ مطمئنا پاسخ منفی است . به نظر نگارنده خیزش های رادیکال داخل کشور در آینده ، شاید، می گویم شاید! اپوزیسیون را به فکر وا دارد همانطوریکه پس از بیست و دو خرداد جملگی ما را واقع بین تر و به فکر وا داشت که وحدت نیروهای اپوزیسیون سرنگونی طلب می توانست در این سر فصل نقش تعیین کنند ه ای ایفا کند ! عواقب  عدم چنین تشکلی در صحنه سیاسی  قابل جبران نیست.

 

نباید هم فراموش کرد که جریان های دیگری هم در جبهه اپوزیسیون وجود دارند که در تعاریف  کلاسیک  علوم سياسی حتی گروه هم گفته نمی شوند و در حقیقت محفلی بیش نیستند ولی خود را حزب ! معرفی می کنند و  در سطح جنبش و توده ها توهم ایجاد کرده و در نهایت جز ضربه زدن به شکل گیری  اتحاد عمل ها و همبستگی نیروهای انقلابی اهداف دیگری را در برنامه خود ندارند. این جریان ها را نباید جدی گرفت آنان پارازیت های هستند که توسط سرمایه داری  تولید می شوند.

 

نگارنده در یک مقاله تحت عنوان "سرنگونی و سرنگونی طلبان" در مرداد 1385 نکاتی را یادآوری کرده که در آن زمان در ماهنامه سایت دیدگاه  درج شد  را مناسب می بینم که در اینجا بیاورم.

"وضعیف نیروهای دمکرات و انقلابی علیه توطئه های سیاسی و نظامی سرمایه داری  بسیار سنگین است. می بایست تمام طرح ها و ائتلافات جمهوری اسلامی و سرمایه داری به طور واضع و روشن برای توده های بازگو کرد و به روند آگاهی  سیاسی توده ها  کمک  و جریان های اپوزیسیون که در کنار سرمایه داری قرار گرفته اند، می بایست سریعا از طرف توده ها و جریان های دمکرات و ترقیخواه طرد شوند.

 

راهگشائی پس از انحراف یک انقلاب معمولا از مغز روشنفکران عبور می کند قرن حاضر قرن پیچیده ی است و حل مسائل و معضلات پیچیده محتاج عملکرد سازمان یافته ی نیروهای مجرب و آگاه و مبارزه ضد امپریالیستی است و این پروژه، برنامه می خواهد، جهت می خواهد، اندیشه و عمل سازنده و متحول می خواهد، و گرنه به ضد خود تبدیل می شود و یا در حد عکس العمل های ضد خارجی متوقف خواهد ماند. بخشی از اپوزیسیون سرنگون طلب به خدمت سرمایه داری در آمدند و بخش کوچکی از اپوزیسیون، (جریان های دمکرات و مترقی) منفعل نظاره گر  اوضاع هستند! و در شرایط داخلی و بین المللی نقشی در راستای  آگاهی و بسیج توده ها برای خودشان متصور نمی بینند.  باید به گروه اول بگویم از تاریخ درس بگیرید  منافع خلق های ایران را برای مطامع تشکیلاتی خود معامله نکنید ولی گروه دوم(جریان های دمکرات و مترقی) می بایست برای افشا توطئه های ارتجاع و امپریالیسم و آگاهی مردم و تدارک قیام توده ای خود را باز سازماندهی کنند و در راستای  ایجاد یک اتحاد عمل واقعی در بین این نیروها نیاز مبرم شرایط کنونی می باشد."

 

برای رژیمی با این درجه از منفوریت داخلی و بین المللی، ماندن بر سر قدرت صرفا از طریق ایجاد تفرقه و تشتت در صفوف مردم و اپوزیسیون امکان پذیر بوده است. در حالی که رژیم به حفظ قدرت سیاسی به هر قیمت تأکید می ورزد و هیچ چشم اندازی هم برای تغییر در رویّه و ساختار آن مشاهده نمی شود. تنها راهی که برای پویندگان راه آزادی، رفاه، عدالت، دمکراسی و رشد و توسعه کشور باقی می ماند، اصرار بر سرنگونی  در یک جبهه مشترک و مقاومت در برابر حاکمیت اسلامی  در شکل قیام قهر آمیز توده ای است.

 

با آنکه مطالب ناگفته بسیار مانده ،برای مراعات اختصار به سر نتیجه کلی می روم ، سازماندهی  و فعالیت جبهه متحد خلق ، جبهه  همبستگی  ملی و یا...  رویکرد بلند مدت رشد مبارزاتی را در بردارد.

 

14 اکتبر  2009

 

یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های هفته سایت دیدگاه" قید کنید .