به عنوان یک فعال سیاسی پس از حمله وحشیانه نیروهای نظامی  و انتظامی عراق به همراه نیروهای سپاه بدر تحت امر رژیم اسلامی  و کور شدن دولت های غربی در مقابل این تهاجم به شهر اشرف به طور مستمر پیگیراخبارهستم ، مقاومت و اقدام فوری ساکنان اشرف  علیه این عمل شنیع و ضد قوانین و کنوانسیون های بین اللملی برای من قابل ستایش است. مایل هستم این مقاله  را تقدیم به این مبارزان که چهل ویکمین روز اعتصاب غذای شان را سپری می کننند، کرده و مطمئن هستم سرکوب یک اندیشه باعث از بین بردن آن نمی شود بل اثر معکوس دارد این روند تکاملی مبارزات سیاسی و اجتماعی است.

 

مقاومت و ایستادگی تنها در جغرافیای  حضورشماهاست كه معنی می شود! مبارزان سرزمين من كه بدن های تان هنوز پر از زخم های سال ها مبارزست؛ دلم می خواست به شب هایتان چراغ بی آويزم. اما اين باور برايم سخت است كه بپندارم  چه بر شماها رفته است.

 

سرگذشت شماها را از هر كی بپرسيد، می داند كه قصه شماها ، حماسه نفس های بريده وزخم های بی شمار است. داستان شب زدگان كه باد چراغ شان را كشته است. روایت انسان ها و باورهايی كه تنها به جرم عشق، در بی روزن تعصب های كور به دار كشيده شدند.

مبارزان سرزمين  من!

سالها پی در پی گذشت و نسلی بزرگ شد، نسلی كه وطنی آرام ، پايدار و توأم با آزادی و آزادگی می خواهد و در انديشه ی امحای استبداد وفساد و سوءاستفاده از قدرت است، قدرتی كه امروز اغلب صاحبان آن به دليل يك تولد ناقص و نارس سياسی سرنوشت شماها، مبارزان  سرزمين من را به بازی گرفته اند. حالا نسلی بزرگ شده است كه نمی خواهد و نمی تواند فقط نقش قربانی را بازی كند.

 

اکنون همه دختران پرتوان و پسران برومندی شده اند اگر چه با درد زيسته اند اما تجربه ی سه دهه جنایات رژیم اسلامی را با خود دارند. نسلی كه می داند هر اندازه از سوختن فاصله بگيرد، قرن ها از ساختن عقب می افتد، نسلی كه می داند بدون سوز نمی توان ساخت! نسلی كه می خواهد شعارهايی را رسوا كند كه تنها برای نشخوار آسوده اذهان خالی ازشعور آفريده شده اند ، اين مردم درد دارند، درد ها را با شعار نمی توان درمان كرد، درد ها را بايد فرياد شان کرد.  آن جا که شماها هستید مركز ثقل ناگفتنی های تلخ تاريخ بشريت است.

حالا شماها، مبارزان سرزمين  من! كه فرياد بر می آورید و چهره های ماسك زده وآدمك های تقلبی را نشانه می گيرید، مبارزانی كه نمی توانید بدون دغدغه، دردهای مردم تان را ناديده بگيرید و قصه های تلخ شان را ناشنيده ، اما شماها می خواهید بايستید و سينه سپر كنید علی رغم تمام فشارها و ترفندهای دغل بازان سياست بین المللی، تا نگذارید كه هيچ حادثه ای ، نفس سرزمين تان را تنگ نمايد .

مبارزان سرزمين  من!

هر كس كه نسبت به سرنوشت ایران علاقمند باشد، با ديدن وضع موجود نگران می شود، در حالی كه جهانیان به نحو بی پروايی دربرابر مشكلات  و نقض حقوق بشر در ایران از خود سلب مسئووليت می كنند و به نوعی می خواهند موضوعات و مسايل را سر هم بندی كنند، نمی توان سكوت كرد كه بعضی ها برای حفظ قدرت خود ومتناسب با كج فهمی و ذائقه خويش سرنوشت و آينده ی مبارزان یک خلق رابه بازی بگيرند، كه سكوت و انفعال ما هررنگ و بوی كه داشته باشد، به همان اندازه جرم است  ناروايی قدرت طلبان از هر قماشی كه هستند.

مبارزان سرزمين  من!

شماها نیک می دانيد كه كارايی و ايجاد امنيت جانی شماها و اجرای قانون چقدر زود به وعده های ميان تهی تبديل شد و عمر سياست های كاذب دوام چندانی نيافت. امروز به طرز دردناكی اين حقيقت تلخ محسوس می شود كه ميان آن اميد وآغاز ، با آن چه در فضای سياسی رخ می دهد ، چه فاصله ها افتاده است! من اعتقاد دارم كه حتی يك صدا و يك قلم هم می تواند و بايد برای خاتمه ی اين انحصار طلبی ها و ابطال استبداد و نهادينه شدن تسامح و مدارا و اميد به واقع گرايی و غيرت و افتخار مبارزان خوب این  سرزمين فرياد بكشد.

 

ما با اين كه درد مشترك داريم اما هنوز هم حرف ها و دست ها و قلب های مان يگانه بودن را نياموخته اند... چرا كه رژیم اسلامی تا به امروز رسوا ترين مظاهر ارتجاعی را برای عدم اتحاد توده ها به نمايش گذاشته است.

مبارزان سرزمين  من!

شماها آمدید تا حنجره ای باشید برای فرياد اين همه ناروايی هايی كه ستون  فقرات درد ناك تاريخ مان را می شكند. شماها آمده بودید تا دوباره صحبت از پرنده و پرواز و آزادی جان بگيرد. شما آمده بودید تا خوشبختی های منجمد شده در سرزمين  من! در گرمای عشق و عاطفه ذوب كنید و آن را تا رسيدن به نهايت خوشبختی وآرامش جاری سازید.

  

شماها آمده بودید تا برای بی تاب ترين گرسنگان  شهرها نان عاطفه تعارف كنید و سفره ای پهن كنید به گستره ی همدلی و هم باوری . شماها آمده بودید تا صدای انسان های باشید كه روييدن برقلب كوير را آموخته بودند؛ اما افسوس كه در فاصله كوتاه از مسير گرگ ها گذشتید، گرگ هايی كه تاريخ قتل عام انديشه ها را رقم زده اند. گرگ هايی كه با تهمتی ناروا می خواهند در سناريوهای شان نقش شماها را به دست فراموشی بسپرند.

 

حالیا به تن زحمی شماها آتش زده اند، اما اين درخت های سرو اگر بسوزند باز هم آيين سبز شدن را می دانند و می دانند كه اين آتش بازی های بی دريغ نمی تواند باورهای شان را خاكستر كند.

 

هزاران هزار بغض فراخورده ی شماها ؛ مبارزان سرزمين من، حنجره  مردم را كم دارد، حنجره ای كه خفه اش می كنند، صدای شما برای آنانی كه تنهابه شنيدن صدای خويش عادت كرده اند، قابل تحمل نبود. و تنها به همين دليل ساده بود  که بهانه ای شد برای تیر و چوب زدن بر پيكر شماها، تیر و چوبی كه می توان آن را جز عداوت و تنفرهای اشخاصی تعبير كرد كه شماها چهره ای بی نقاب شان را به مردم نشان دادید.

 

آنانی كه می دانستند قادر نيستند هيچ اقدام اثر گذاری را عليه شماها انجام دهند ، سعی نمودند با تهاجم  و ضرب و شتم شماها را وادار به عقب نشينی نمايند. آنان نیک می دانند  كه شماها هيچ گاه از مواضع خويش عدول نكردید  و نمی كنید ونيازی هم نمی بينید كه برای حصول برائت خويش بيش ازين توضيحی بدهید كه جهانیان خوب می دانند شما جز مبارز علیه رژیم جنایت کار اسلامی گامی بر نداشته اید.

 

چه آن هايی كه به آتش كشيدن  شماها را در اشرف  خود سرانه حكم صادر كرده اند، و چه آن هايی كه با تهديد و فشارهای همه جانبه یاران  شما را به اسارات گرفته اند، هم آوای فرهنگ خشونت اند وآفتی كه نهال منطق و استدلال را از ريشه می خشكاند.

از همه ی  مبارزان خوب سرزمینم  که نفس دروغ و دغل بازی را درين  حادثه دردناک به شماره انداخته اند، سپاس گذاری می كنم . ما اگر چه كم مانديم امابه اندازه يك عمر تجربه حاصل كرديم. هرچند اين تجربه سنگينی بود برای ما اما چرخه ی قدرت آنانی هم كه جلو شماها را سد كرده اند همانند روزهای زندگی درگذر است و در كف هيچ كس برای هميشه نمی ماند.

مبارزان سرزمين  من!

نگارنده از مطالبات حق طلبان شما دفاع می کند كه بی ترديد  این مبارزات می تواند پايان یک دوره  و آغاز دوره نوین در جنبش آزادیخواهانه مردم ایران باشد. دست شماها را به گرمی می فشارم. ای کاش می توانستم چراغی بر شب های شماها بی آویزم. جهان می داند که هر کدام از شماها یک الماس هستید که سالیان سال وطن برای  دو باره بدست آوردن شما زمان نیاز دارد ، پس بمانید !

 

نازلی ! بهار خنده زد و ارغوان شگفت

در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر

با مرگ نحس پنجه میفکن !

بودن به از نبود شدن ،خاصه در بهار...

 

 

7سپتامبر  2009