وب سایت مجید مشیدی: اشعار

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

             پرواز خواهم کرد

 

لحظات زندگی

 

گذرانی پر از حادثه

 

یادگار دوران

 

خاطره های فراموش نشدنی

 

از نرسیدن ها

 

و باز  سنگینی ایام

 

تجربه های سرد و سخت

 

اما ، دو باره پرواز خواهم کرد 

 

رها و سبکبال

 

در کهکشانهای دور دست

 

 زیبائیها را جستجو خواهم کرد.

 

                                       روز قیام

                                         

من خشم کارگران را می بینم که

 

در روز قیام با سرودهای انقلابی

 

دشمن را به زانو در آوردند.

 

و شادی جدیدی را به همراه خود می آورند.

 

من ظالمان را دیدم که

 

از موج های سرکش انقلاب به خود می لرزند.

 

می نگرم که کارگران و زحمتکشان

 

همچنان دست در دست یکدیگر

 

سرود آزادی را سر داده اند.

 

می نگرم که بر لبان آنان

 

نام های، سعید، بیژن، پویان

 

جاریست.

 

اینان به زندگی

 

دگر بار عشق می ورزند.

تقدیم به سعید سلطانپور و تمام جانباختگان راه رهائی خلق های ستمدیده ایران که در خرداد ماه 1360 به دست دژخیمان اسلامی اعدام شدند.


نجوا کن

رفقائی که در راه رهائی خلق

از دست ما رفته اند

هرگز از دلهایمان نخواهند رفت.

اینان شراره های زندگی را

در تمام سرزمین ما افشانده اند.

آه، آه، ای انسانها شریف سرزمین من

چگونه، می توانید مرگ فرزندان خود را از یاد ببرید.

مام وطن، با لالائی کهنه

فرزندانت را خواب نکن

در گوش او نجوا کن ، رشادت های فرزندان خلق را

نجوا کن ، بر سعید* چه گذشت

بگو که اینان استبداد را در هم شکستند و

در مسیری سرشار از خون ، برای رهائی تو قدم برداشتند.

در گوش فرزندانت نجوا کن، نجوا کن

آنان خون خویش را

به پای خلقها هدیه کردند.

یقین دارم، یاد آنان را دوباره باز خواهید یافت

تنگ بر روی قلبهایتان

جایشان خواهید داد.

آنان همواره با مایند.

خرداد1383

اميد

زمانی ،

پرواز كلاغان سياه

و

لاشخواران مرده خوار

در آسمان آبی

نشانه ی وداع يك جان با هستی

و سلام با نيستی بود .

ليك

امروز

لاشخوران انسان نما

در جامه ، سالوس و ريا

نه تنها

بر بالين زنی شوی مرده

نيمه جان

بلكه

بر بالای سر زندگان

رقص مرگ مي كنند

تا از جاری

خون پاك انسانها

اندكی دراز كنند

زندگی انگل گونه ی خويش را

اما

هستی را قانونی ست

اگر آسمان را هم از گريستن

بر خاك پاك خانه ما رمقي نيست

كشتزارهای به خون نشسته

از جاری خون پاك مبارزان

ديری نخواهيد پائيد

سيلی خواهد شد

جوشان و خروشان

كه خواهد دريد سينه هر لاشخور سياه را

كه خواهد شست هر لكه ی ننگ سالوس و ريا را

كه خواهد كاشت

عشق و اميد را

بر دل به زخم نشسته مادران

و

بر لبان به غم فرو بسته پدران .

انجماد

از خاك های تفتيده اين كوچه های تنگ

با پاهائی تاولزده عبور مي كنيم

بی آنكه

درد را در جان خويش

احساس كنيم

آه ، از اين انجماد

خون در رگهای مردم اين شهر

خشكيده است

پوستشان در پائيز

به زردی مي گرايد

گوئی دلخوشند از اينكه

گونه های خويش را با سيلی سرخ نگه داشته اند

آه ،

از اين انجماد .