زندگی در بهت

زندگی در بهت

مي نشاند به دل تيره شب، خط دراز

تك شهابی كه رها گشته ز بند

مي شكوفد به دل مرغ اسير

وصل بهار

مي زند بر در و ديوار قفس ، هر دم پر و بال

ليك

نيست كسي تا رهائيش دهد

از غم اين ،

پولاد حصار

و كسی در پس خانه ی مخروبه ی دل مي گويد :

محرم راز

كو نگاهی كه نكاحی به شكنجش فكند

كو سرابی كه دو چشم به ترش در نگرد

هرم گرم نفس تيره ی شب

گر بخواهد كه بماند

سحرم روشن خود را به سرش در شكند

آب آرام و زبان بسته به كام ،

پر گيسوي مه

فرو ريخته از بام

آب اما نقش او را به دل خويش زده است

نقش چشماني كه برد خواب از سر

به نقش مي گويد

زندگانی در بهت به تك بعد جهان مي نگرند

به درآورد گوشوار تنهائی و ترديد

و به قعر نگهم بسپارش

و من از آن صدف كرده نهان

در آبی به تو خواهم داد

اما به دلم ، ترديد همانا پاياست .





ارسال شده در مورخه : Friday 20 March 2015 توسط admin  پرینت

مرتبط باموضوع :

 پرواز خواهم کرد  [ Friday 20 March 2015 ] 270 مشاهده
 رهگذر  [ Friday 20 March 2015 ] 477 مشاهده
  اميد  [ Friday 20 March 2015 ] 371 مشاهده
 نجوا کن  [ Friday 20 March 2015 ] 279 مشاهده
 دشمن بیمناک است  [ Friday 20 March 2015 ] 136 مشاهده
انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب